دنیا

بسم الله الرحمن الرحیم
الرحمن...الرحیم...
بخشنده... مهربان...
خدایا تا چه حد... اصلا حد واندازه داره؟؟؟...
خدایا آخه بخشندگی تا چه حد... تا این اندازه که...
وقتی داشتم پا به این زمین خاکی میذاشتم تو گوشم یه چیزی زمزمه کردی!!
خدایا چی بهم گفتی...، چشمامو می بندم تا زرق و برق کاذب این دنیا رو نبینم شاید زمزمه های اون لحظه رو یادم بیاد...
اگه یادم بیاد چی می شه؟ دوباره می تونم برگردم به اصل خودم، اصل آفرینشم، می تونم برگردم به اون لحظه که هنوز تو این دنیا پا نذاشته بودم؟! تپش قلبم داره بدجوری میزنه، داره یادم میاد...
"خدایا وقتی داشتی بدرقم میکردی، بهم گفتی... جایی که میری مردمی داره که میشکننت، نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم تو تنها نیستی، تو کوله بارت عشق میزارم که از بدیها بگذری، قلب می زارم که خوبی ها رو توش جا بدی، اشک میدم که همه جا همراهیت کنه و مرگ بهت میدم که بدونی برمیگردی پیش خودم."
خدایا چقدر بنده هاتو دوست داری...
خدایا هر چی فکر میکنم چه جوری جبران کنم این همه مهربونی رو... واااااااااااااااااای بازم کم میارم.
 «اهدناالصراط المستقیم»

ارتباط با دنیا

به نام خدا

(درطلب دنیا معتدل باشید،زیرابه هرکس هرچه قسمت اوست می رسد)"حضرت محمد(ص)"

میخوام ازدنیا بگم...؟؟؟

باورکنیدموندم چی بگم...چه جوری بگم...ازچیش بگم...از کجاشروع کنم...

دنیا ناسازگاری داره...دنیا رفتنیه...دنیا درحال گذره...!!!

تواسیر روزگار هستی،نمی تونی جلوی اونچه رو که به عالم میگذره روبگیری...

ازیکی میپرسن ،چندسال داری؟ طرف میگه 20 سال دارم...بهش میگن نگو 20 سال دارم،بگو

این 20 سال و که از عمرم گذشته رودیگه ندارم... وااااااااااااااااااااااااااااای چقدرافسوس...

"خدایا تومیدانی که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است"...

خلاصه اینو بگم! قلبتو با یاد خدا زنده نگه دار، با یاد مرگ خارش کن، با یقین نیرویش بخش و با حکمت روشنش کن.

التماس دعا...

 

دنیا


به نام خدا
(ن)...؟!!!
(ن) مثل...    نون مثل چی؟؟
یه کم دیگه فکر کن...
(ن) دنیا مثل... عجله نکن! صبر کن! فکر کردی؟؟
منم فکر کردم به این نتیجه رسیدم که نون دنیا مثل...
مثل نگاه، مثل نظم، مثل نیاز،مثل نیاز به عشق، عشق به نیایش، نون مثل نیایشِ، مثل نیایش محمد(ص)، نیایش فاطمه (س)، (ن)مثل نیایش علی(ع)، مثل نهج البلاغه علی(ع).
از علی آموز اخلاص عمل                شیر حق را دان منزه از ذغل
امیرامؤمنین است سرچشمه فصاحت و بلاغت.
بله، برای درست دیدن دنیا  و رسیدن به جواب (ن) دنیا ، رفتم ونگاهی به نهج البلاغه انداختم،چون می دونستم و فهمیده بودم که سودی بزرگ در اون هست و نامی بلند،در آن خواهد بود، و اندوخته ایست برای روز جزا.علی یقین است ودیگران خبر،او عین است ودیگران اثر، اون حضرت، دریائیس خروشان و اقیانوسی است،بی کران.خلاصه این کتاب درهای بلاغت رو به روی بیننده باز میکنه و اونچه رو که میطلبه به اونزدیک میکنه.
چه طوربود؟؟؟
شما هم موافقین که همه با هم بریم یه نگاهی به نهج الباغه بندازیم...؟؟؟حالا چطوره بگم (ن) مثل نامه ی سی و یکم (نهج البلاغه)!!!
خوب حالا که آدرسشو دادم دوست دارم همه باهم بریم دنبالش...موافقین؟؟؟
حضرت علی (ع) : میفرمایند:
فرمانده تمام عملا دل ادم است.  پس دلتو آماده کن، پروازش بده، به سوی نامه ی سی ویکم نهج البلاغه .
ِِِِ... یا علی

ارتباط با دنیا

به نام خدا
سلام ،سلامی به گرمی نونی که تازه داغ داغ ازتنور آوردنش بیرون .......
همون نون گرمی که دنیا برای بدست آوردنش درحال چرخشه !!!
راستی نونی که گفتم شما هم فهمیدین،حرف اولش مثل حرف دوم (ن)دنیاست،چقدرجالب ،تازه داشت موضوع اون نونه داغ میشد، که یکدفعه یادم افتاد از دنیا ،راستی ببینم فکر کردین در مورد حرفای اون هفته ،شما فهمیدین (ن) دنیاتون مثل چیه ؟
من که فکر کردم، رفتم دنبالش ،خیلی گشتم ،تو این دنیا که شاید برای خیلیا مبهم باشه،خیلی سوالات گوناگونی برای همه پیش میاد، که جواب همه ی این سوالاتو ما میتونیم توی همین دنیا، درسته توی همین دنیا  که توش زندگی میکنیم پیدا کنیم....!
به نظر من (ن) دنیای من،مثل نگاه ،نگاه به خودم ،تا حالا شده به خودتون نگاه کرده باشین ویکمی یه لحظه یاد خدا بیفتین ؟ نگاه به دنیا ،به دنیایی که با نگاه بهش شاید بتونی خودتو توش پیدا کنی ....
تو این دنیا علامت سوال اصلی می دونی چیه ؟ علامته خودتی ،آره درست فهمیدی،خود خودت، حالا این نگاهه چه جور باشه مهمه ، می دونی چرا ؟چون این نگاهه می تونه یکی رو به خوشبختی برسونه (خدا) ،یکی رو همچنین می تونه بالا(خدا) به زمین بندازه ،خوب تا جایی که من میدونم اگه خودتو بشناسی ،به گوهر وجودی خودت پی ببری ،بدون شک یقین دارم ،حتما می تونی خدای خودتو بشناسی
.......... یکم فکر کن ............
.
.
.
.
.
.
خوب حالا دیگه من هیچی نمی گم ،چه خوبه که شما هم یکم فکر کنید،آخه همش نمیشه من بگم و شما بخونید ! بقیه شو شما فکر کنید برام بنویسید ،می خوام نظر شما رم در مورد (ن) دنیاتون بدونم.پس منتظرم .*(خدا نگه دار)*

----------------------------------------------------------------------------------------

نون ...
درست خوندم !؟ نون ... نون داغ ... نون تنوری ...
گفتین  "ن" "دنیا"  "نون" درسته ...
می دونین من یاد چی افتادن ؟ عمراً اگه بدونین.
یاد "نمک" افتادم ، آره « نَ مَ ک » . بخدا نمکم نون داره ، فقط نون نیست که نون داره!
آخه چرا ما اینطوریم ؟! نمی خوام سخت بگیرم ؟ باور کنین ...
نمی خوام ایراد بگیرم ... جدی میگم ، چون ایراد نیست، ولی چرا ؟!!!
 ـ چی چرا ؟!!!
همین دیگه ، همین "نونِ" شما یا "نمکِ" من
راستی حتما میدونین وجود نازنین زیباترین پیام آور زندگی ، پیامبر پاکی و رحمت ، حضرت محمد مصطفی سلام و صلوات خدا و فرشتگانش بر او و پیروانش باد، هزار و چهارصد و خورده ای سال پیش گفتن : اگه قبل و بعد از غذا اندکی نمک بخورین از هزاران بیماری جلوگیری میکند که چند تا از اون بیماری ها " جزام ، پیسی و... " است ، اما این روزا همش میگن نمک نخورین ، دیابت می گیرین ، نمی دونم اینطوری و اونطوری میشه . علت چیه ؟!
نمکای این دوره زمونه فرق کرده ؟ 
ما آدما فرق کردیم ؟
زمونه عوض شده ؟
یا صهیونیستا دستی تو کار دارن( آخه الان هر چی میشه می گن کار صهیونیستاست ، کار یهودیایه)
بگذریم.
کجا بودیم ؟!!!
آها ... یادم اومد : " دنیــــــــــــــــــــــــــــــا"
اصلا چرا گیر دادین به این بنده خدا ؟!!! همین "دنیا" رو میگم .
اوووووووووووووووووووه ... چی همه دلیل ...
این خودش یه دنیا دلیله...
اِ ... من چی گفتم ؟ "یه دنیا دلیل" ... چرا گفتم یه دنیا دلیل؟!!
دقت کردین به این بچه کوچیکا میگن مامانتو چقدر دویت داری ، میگه : یه دنیا .
این آدم بزرگا تا یه چند وقتی هم رو نمی بینن میگنم : بیا که یه دنیا حرف دارم واست (یعنی برات).
یا طرف از سفر اومده میگه یه دنیا سوغاتی آوردم ، یه عالمه حرف و خاطره دارم .
اِ ... باز این "عالَم" از کجا سر و کله اش پیدا شد؟
اینم با دنیا رابطه دارن ؟! نترسین رابطشون بد نیست، آخه هر دو تاشون خانومن . نمیشه بد باشه ، و ضمنا هر دوتا شونم یه عالمه اعتقادات قوی دارن ! آره بابا شیطون نمی تونه گولشون بزنه.
می خوام یه نتیجه فوری بگیرم و فعلا تمومش کنم .
ببینین رفقا ...
دقت کنین دوستان ...
باور کنین این "دنیا" بزرگ تر از این دایره ای هست که دور خودمون کشیدیم . ولله می گم .
خدای بزرگِ  متعال فرموده: من تمام دنیا رو برا انسان و انسان رو برا خودم آفریدم .
میدونین این یعنی چی ؟!!!
یعنی ... همین یه دایره که اندازه یک دو ریالیه و دور خودم کشیدیم؟!!!
یعنی ... همین دایره کوچک و محدود کننده که ما رو از همه چیز باز داشته؟!!!
چرا !!!
چرا خدا اینهمه پیچیدگی در این دنیا آفریده ، اونم برا اینکه در اختیار ما باشه و ما برا خودش باشیم؟!!!
تو رو خدا یکی بیاد جواب منو بده؟ بخدا من جوابای زیادی شنیدم و دارم ، اما عقلم ...
اصلا انگار نه انگاری عقلی هم در کار هست.
دوستان باید نگاهمون رو به این دنیا اصلاح کنیم. به قول شاعر:
چشم ها را باید شُست ، طوری دیگر باید دید ...
من اگه بتونم یه چیزائی از همین دنیا فردا یا پس فردا واستون میزارم تو همین وبلاگ.
اما می خوام از چیزای خوب و نگاه ما به همین خوبا بنویسم و نگاه خدا در قرآن به همون خوبیها .
البته همش مربوط به دنیاست.
منو ببخشین خیلی پر حرفم ، شرمنده .
دنیا تون به کام و زندگیتون خوش ... یا حق
                                                                               « از طرف فضول ترین فرد گروه »

دنیا

به نام خدا

دنیا... دنیا... دنیا...!!!؟؟؟

دنیا، (د) دنیا یه لحظه منو یاد یه چیزی انداخت، (د) مثل دیروز، دیروزی که گذشت، آره همین دیروز، انگار همین دیروز بود، دیروزی که به یک چشم بر هم زدن گذشت: روزهای کودکیمون که گذشت روزهای عروسک مو طلایی روزهای ماشین چشمک زن کوکی، روزهای خاله بازی آروم و بی دغدغه، روزهای پر هیجان تفنگ و به جنگ رفتن خیالی، روزهای قصه های شاد و غمگین مادر بزرگ، قصه هایی که هر بار دل ساده ی من برای نرسیدن کلاغ قصه، غصه می خورد و هفت سنگ شیطنت آمیز که کلاغ قصه رو نشونه می گرفت، روزهایی که  جایزه ی شعر خوانی نصف و نیمه ام، یک شکلات بود و شادی تو، چرخیدن به دور باغچه ی سبز حیاط کوچیکمون، روزهای ساده ی کودکیمون گذشت، ناگهان اونقدر بزرگ شدیم که دوچرخه کوچیکتو از یاد بردی و من اونقدر بزرگ شدم که دیگه هرگز نباید سراغی از عروسک مو طلاییمو می گرفتم، دیگه اونقدر بزرگ شده بودم که باید دستمو از چادر سیاه مادر رها می کردم، بزرگ شدیم و خاطرات کودکیمونو به دفترچه ای کوچک و صندوقچه ای قدیمی به امانت سپردیم و خود راهی آینده شدیم، باید از جاده های گاه تنگ و گاه وسیع، گاه زیبا و گاه وهمناک خیالاتمون می گذشتیم و شاید می گریختیم. دنیای واقعیتها انتظارمونو می کشه، کوله ات رو بردار! من چیز زیادی ندارم همه ی سرمایه ام عقل و دل! برای تو نیز همین کافیه.

از یاد مبر در چشمان تو، در صدف وجودی من گوهری مقدسه. از این پس تنها سفر می کنیم و در تنهایی خود بزرگتر می شیم. همواره جاده های بسیاری پیش رویمونه که به امید تکیه گاهی باید بپیماییم. لحظه هایی که اگر تمام حجم خستگی و تنهایی هایتو در گوش ثانیه ها فریاد بزنی چون کوه های سخت و سنگین تنها، تنهایی را منعکس می کنند و گاهی دوچندان به تو باز می گردانند. ناگزیر می شی که سکوت کنی و در خود فرو روی. گاه باید سخت بودن را پذیرفت، چاره ای نیست  چرا که دنیای  واقعیت ها را از تلخی ها  گریزی نیست.

پس از این سفر کوتاه باید همچون کوه سخت شوی و من همچون چشم ها زلال و لطیف تو باید آسمون بشی و من دریا، هفت وادی انتظارمونو می کشه و آرامش عظیمی، در انتهای این مسیر چشم انتظارمونه و بدون که اگر عقل راهنمای سفر باشه و عشق امید بخش به راستی ترس با عشق بیگانه است و جسارت با دریادلی! دلو به راه بسپار و بیا که نخستین وادی ما خود آگاهیه.

ما هر دو انتظار پروانه شدنو می کشیم، اما از یاد نبردیم که بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازمه تا پروانه ای از قفس بسته ی پیله اش رها بشه.

می خوای بدونی (ن)، (ی)، (الف) مثل چیه؟؟؟؟ میگم، ولی خوبه شما هم یه کم فکر کنید (ن)، (ی)، (الف) دنیاتون مثل چیه؟؟؟ پس تا هفته بعد صبر کن و فکر کن!!!!