نماز

چه فرقی هست بین منی که نماز نمیخونم اما مرتکب گناهی  نیستم و اونی که نماز میخونه و مدام داره گناه میکنه؟!!!

چه فرقی میتونه زندگی من با زندگی اون داشته باشه؟؟؟

اصلا چه لزومی هست که هم نماز بخونه و هم گناه کنه!؟

مگه نگفتن نماز انسان رو از فحشاء و منکرات باز میداره!؟

حتما میگین خوب اون نمازش نماز واقعی نیست!

آخه مگه میشه کسی که به وقتش اونم تو مسجد حاضره, به جماعت...!!!؟؟

اینا یعنی چی؟!!!

یکی جواب منو بده لطفا

            "بسمه تعالی"

در بحر حسین کاش ماهی باشیم،

 پاکیزه و طاهر از تباهی باشیم،

یک عمر اسیر هوای نفس بودیم ولی،

 این ماه بیا حر ریاحی باشیم.

التماس دعا

                                                                                                                

عرضم به حضورتون که علل نماز خوندن رو میتونیم از نظر فلسفی, اعتقادی و منطق بیان کنیم...

خدا به انسان عقل داد و به پیوستش دانش ...

امام حسین (ع) میفرماین" اگر دین ندارید عقلتان را به کار ببرید. با توجه به عقله که مسیر دین و زندگی انسان تعیین میشه ( البته باز تا شما تعریفتون از عقل چی باشه... )  

تحکیم ایمان هم یکی از پایه هاش نمازخوندن و صحبت کردن با خداست.

ما بنده خدائیم و مطیع امر او...

نماز میخونم چون پیروی از آئین اسلام و اهل بیت در وجودو خونم در حال جوششه...

نماز خوندنم مثل قرآن خوندن تبعات خاص خودشو داره " قرآن میخونم برا بهره گرفتن از تعالیم آسمانی, برای اینکه بتونم تو زندگیم کاربردیش کنم... و اما نمازمیخونم چون حکم خداونده, واسه اینکه ذاتم رو بتونم بواسطش پاک نگه دارم, بتونم نفسمو کنترل کنم ووو...

نماز میخونم...

*نماز میخونم برا آرامش خودم...

*نماز میخونم برا دل خودم...

*نماز میخونم چون خدا گفته, چون پدر و مادرم گفتن... نماز میخونم تا تشکر کنم از خدا به خاطر زندگی ای که به من داده: همسرم, بچه هام, خونه, ثروتم و...

*نمازمو سر وقتش میخونم که چی: مدام تا آخر وقت دغدغه اینو نداشته باشم که چی: بگم سر وقت نماز میخونم!

*نماز میخونم هر وقت که ببینم خدا با من بوده و کمکم کرده مشکلم حل بشه...

*نمازمیخونم تا فردای قیامت پیش خدا رو سفید باشم, بگم چی: خدایا من نمازمو میخوندم.

*نمازنمیخونم که بخوام به واسطش پیش خودم وجدانمو راضی نگه دارم که چی: من نماز خونم!!!

*نماز نمیخونم که بخوام به دیگران بفهمونم که چی: من نماز خونم!!!

*...

 ....

 

من و شما واسه چی نماز میخونیم؟  آیا اینا دلیل میشه واسه نماز خوندن؟؟؟!

نماز میخونم تا...

نذاره به حرف آقا شيطونه گوش بدم؛

نذاره به راحتي به هواي نفسم اجازه بدم هر چيزي رو به من تلقين كنه؛

نذاره عقلم جاشو با احساسات الكي و بيخود عوض كنه؛  

نذاره نور خيلي از چيزاي بد به چشمم برسه باعث بشه اونا رو ببينم؛

نذاره زبونم غيبت كسي رو بكنه؛ نذاره با گفتن كوچكترين حرف زشت پدر و مادرم و ديگران رو ناراحت كنه؛

نذاره دستهام كثيف بشن به انجام هر كار زشتي؛

نذاره قلبم بتپه واسه انجام هر كار بدي؛

نذاره پاهام رمق پيدا كنه براي قدم برداشتن به سمت گناه؛

نذاره به راحتي از معنويات فاصله بگيرم؛

و بالاخره نذاره ترس از خدا رو فراموش كنم... 

 آیا نماز شما هم همینطوریه؟؟؟

تا حدودی جریان رو فهمیدم...

داشتم ميگفتم... ( البته ببخشيد دير اومدم!! )

نماز نميخوندم واسه اينكه بتونم كار اشتباهم رو بدون هيچ مانعي انجام بدم!!! تا مدتي اين روال ادامه داشت... تا اينكه ...

روزي بعداز به جا آوردن نمازم رفتم به سمت انجام اين كار...

هر چه به اين در ميزدم به اون در ميزدم، اصلا نميشد!!! يعني چي آخه؟ به زور و زحمت فراوون تا حديشو رفتم، اما بازم تا به مرحله انجام كه رسيدم، نشد كه نشد! بعد از مدتي متوجه شدم كه اگه اون روز من اون كار اشتباه رو انجام مي دادم يه اتفاقاتي ميفتاد كه به شدت پشيمون ميشدم...

خلاصه بگم: الان بعد مدتها كه شديدا خستگي روحي برام ايجاد شده از انجام گناه به اين نتيجه رسيدم كه: فايده نداره...!

به نظرم همه آدمها بعد از انجام گناه براي يه مدتي حالا كوتاه يا طولاني اين احساس خستگي درشون ايجاد ميشه.

چون اون فطرت خداييشون در هر صورت كارشو ميكنه، يا اون نداهاي دروني آدمها يا همون حساي عجيب و غريب دروني... اينا همه تا حدي اجازه بيش از حد رو برا انجام هر كاري كه دلمون بخواد رو نميده...

البته گاهي وقتا انقد انجام گناه برامون طبيعي ميشه كه شرم و حيامون پيش خدا كمرنگ و بعضي وقتا خداي ناكرده بي رنگ ميشه! نمونش همين نماز نخوندنمون، مثلا نخوندن نماز صبح... گفتم نماز صبح...

يه مدتي بود، ده ثانيه قبل از اذان صبح ناخودآگاه بيدار ميشدم با اشتياق پا ميشدم نمازمو ميخوندم، گذشت تا اينكه بيدار شدنم شد ده ثانيه قبل از طلوع آفتاب، بازم گذشت و شد يه روز در ميون تا اينكه كلا قضا شد...

جدي دليل اينهمه تنوع چي ميتونه باشه؟؟؟! چرا همچين روندي رو نمازم اونم نماز صبحم بايد داشته باشه؟!

خوشحال ميشم ميخونين بعد كمي تامل جواب سوالم رو بدين، پس منتظرم... 

نمیدونستم جریان چی بود...

هر زمان ميخواستم يه كار اشتباهي انجام بدم يه اتفاقي ميفتاد كه مانع انجامش ميشدم! تا اينكه به مسئله اي پي بردم و اون چيزي نبود مگر نماز... آخه من مثلا نماز خون بودم، آره ديگه مگه نگفتن نماز انسان رو از فحشاء و منكرات دور نگه ميداره... اين نمازه كه نميذاره...
بنابراين تصميم گرفتم برا امتحانم كه شده هر وقت ميخوام برم به سمت انجام اون كار اشتباهم، چند وعده از نمازامو نخونم ( مثلا دو روز قبلش... )  
ديدم بعله...موفقيت از آن من شد!!! سد راهم چيزي نبوده مگر همون نمازه...
بعد از مدتي اين فكر به ذهنم خطور كرد كه اگه نماز من واقعا نماز بوده يعني اون نمازي بوده كه منو از انجام گناه نجاتم ميداده، پس چرا اجازه داد به خواسته ام برسم؟! اصلا چرا الان اون اثر رو نداره؟؟ كيفيت نماز الانم كه با اون نماز قبليم تفاوتي نكرده ... پس چرا؟؟!
مگه نماز تاثيرش چطوريه؟ كوتاه مدته يعني؟! يا بلند مدته؟! جدي تاثيرش به چه شكليه؟؟؟
اصلا مگه ميشه همچين چيزي؟!

قضاوت...

شنبه مورخ 17/11/1389 , ساعت به عبارتی 14 و 30 دقیقه...
همهمه ای برپاست, داد, بی داد, برو, بیا... بگیر, ولش کن... بردار بگذار جاش بذار و جمش کن...
ناگهان صدای غرشی همهمه را در هم میشکند...
- جلسه رسمی ست...
با شنیده شدن این جمله, سکوتی عجیب فضا را پر میکند!!
یکی از بچه ها که متهم شناخته شده ( به این دلیل که جلسه قبل حاضر نبوده!) به جایگاه اتهام خوانده میشود.
قاضی: خوب تعریف کن ببینیم...
- به نظر من طبق تحقیقاتی که انجام دادم, بچه از کودکی داره نماز خوندن پدرو مادر رو میبینه و این عمل اونها از همون اول در وجودش نهادینه شده!
با گفتن این حرف سکوت حاکم شکسته میشه وصدای حضار به گوش میرسه که...
- به نظر من خانواده در حال حاضر نسبت به قبل یعنی قدیم تاثیر صد درصد نداره!!!
- و االبتاوجود رسانه های گروهی , بازیهای یارانه ای ( ببخشید رایانه ای ) و گروه همسالان باعث شده تاثیر خونواده بر فرزندان کمتر بشه!
- و صد البته قرار گرفتن بچه از همون اوان کودکی در مهد های کودک و سپرده شدن مسئولیت و تربیت آنها به مهدها ( حالا بگذریم که در اون فضا قراره چه آموزشهایی داده بشه ), بسیار موثر خواهد بود!
- به نظر من با توجه به مسائل گفته شده, کوچکترین کاری که پدر و مادر و یا گروه هم سال ازشون بر میاد آگاهی دادنه...
- آره ... دیگه گذشت اون زمونا! الان عصر, عصر دلیل و برهانه!! باید برا بچه دلیل بیاری واسه نماز خوندنش... بهش بگن چرا باید نماز بخونی...
- پس کاری که پدر و مادر باید انجام بدن اینه که ابتدا آگاهی خودشونو نسبت به مسئله ای چون نماز و چیزهای متاثر از اون بالا ببرن تا بتونن به خوبی از پس تربیت اسلامی فرزندشون بر بیان.
- همین الانه, همین جا, یاد روایتی افتادم که: روزی کودکی رو پیش پیامبر آوردن و به ایشون گفتن: بهش بگین خرما نخوره, پیامبر فرمود: برین فردا بیاین!!!
اینا رفتنو فرداش اومدن...
پیامبر به کودک گفت: فرزندم خرما نخور چون برات خوب نیست.
گفتن: چرا همینو دیروز بهش نگفتین؟! عرض کرد: من دیروز در حضور فرزندتان خرما خورده بودم.
رطب خورده کی کند منع رطب!!!
-پدر و مادری که خودشون نماز اول وقت نمیخونن, یا هر چیز دیگه... پس چه توقع ازاون فرزند و نمازش یا هر چیز دیگش...؟؟
قاضی ادامه جلسه رو به شنبه آینده موکول میکنه و البته ایندفعه چون متهم گناه داره تبرئه میشه

 تا ان شا الله ادامش...

چه اتفاقی باعث شد ... ؟

خودم هستم و افکارم... و البته غفلت !!!
همین یه خط در میونش واسه چی باشه؟ نماز رو میگم دیگه... از موقعی که ترس و واهمه انجام گناه رو از دست دادم, نماز خوندنم برام بی معنی شده...
دیگه از خدا ترسی ندارم آخه...
 البته چرا, درونم بعضی وقتا یه چیزایی احساسش میشه, اما همون یه چند لحظه ست!
بعضی وقتا با خودم میگم: یا نماز یا گناه... یا خدا یا بنده خدا...
راست میگم, قبولش دارم, اما...
گاهی اوقات میگم آخه خدا به نماز بنده ای چون من, نیازی نداره که. اصلا با چه رویی واستم روبروی خدا و مستقیم باهاش حرف بزنم... احساس میکنم اون دیگه به من نگاه نمیکنه اینقدر که غرق گناه شدم...
یه وقتایی احساس خفگی بهم دست میده...
بهم میگه باید تکلیف خودتو با خودت روشن کنی... اما چه جوری؟؟؟ از من دیگه گذشت...
منم و عادت های زشتم... منم و عادت ها...!!!
غافل مانده ام در این تنهایی و تفکر...

چه اتفاقی باعث شد...؟؟؟

از سن 5 سالگی با شور و اشتیاق فراوان همراه پدرم شروع به نماز خوندن کردم, تا پایان دوره راهنمایی و دبیرستان این روند ادامه پیدا کرد... در حقیقت با خوندن نماز احساس آرامش عجیبی به من دست میداد...
تا اینکه...
خواهان به دست آوردن چیزی از جانب خداوند ( در قالب راز و نیاز و دعا طبق عقیده ای که داشتم شدم ...) البته این خواستن رو همیشه سعی میکردم با نماز خوندن خوبم و اعمال عبادی دیگه از خدا خواسته باشم...
روزها و ماهها و سالها گذشت تا اینکه روزی متوجه شدم خدا خواسته منو برآورده نکرده...
خیلی برام غیر منتظره و عجیب بود که چرا...؟؟؟
مگه نگفتن دلت با خدا باشه, کاری رو که خدا ازت خواسته درست انجام بدی, هر چی که دلت باهاش باشه خدا بهت میده!!! پس چرا...؟؟؟
مگه من نمازمو درست نمیخوندم!؟ مگه احترام پدر و مادر رو نداشتم!؟ مگه درسمو نمیخوندم!؟ مگه...!؟
آخه پس چرا...؟؟؟
نالان و شکست خورده, ناامیدانه از سوی خدا برگشتم...
شروع کردم به لجبازی... اول با خدا, بعد با خانواده و...
نمازام شد یه خط در میون! آخه برا چی زحمت بدم به خودم؟! چند سال نماز مرتب خوندن و به موقع چه تاثیری به حالم داشته که...؟! داد  و فریاد و جنجال توی خونه... از این پس درس خوندنم چه معنی ...؟؟
خلاصه الان دیگه اون آدم قبلی نیستم, نماز دیگه برام اهمیتی نداره... دست به هر کاری می زنم بدون اینکه هیچ ناراحتی برام از انجام اون کار پیش بیاد... دیگه خسته ام... خسته ی خسته...

چرا...

چرا من نماز میخونم؟ تو چرا نماز میخونی؟ اصلا ما چرا نماز میخونیم؟؟؟

صبح با زور و زحمت فراوون, برا اینکه صدای بلند شو بلند شو بابام به داد وفریاد تبدیل نشه...

تازه بیدارم که میشم باز ماتم دارم واسه وضو گرفتن که آبو میریزم رو صورتم طوری باشه که یه وقتی خواب از سرم نپره ... بعدم یه نماز دو ثانیه ای و شیرجه زدن تو رختخواب...

نمازای دیگه هم همینطور... اصلا خدا به همچین عملی به این شکل, از جانب من نیاز داره؟؟!!

انتظار چه نتیجه ای رو از این نمازمیتونم داشته باشم!؟ آیا تفاوتی بین من و اونی که بی خیال نماز شده هست؟

همون کارای اشتباهی رو که اون داره انجام میده منم انجام میدم, اونوقت ادعام میشه که من نماز خونم...

 برو بابا خودتو جمش کن...

 اما نه, نمیشه نماز نخوند. آخه من بچه مسلمونم, توی یه کشور اسلامی به دنیا اومدم! باید یه فرقی باشه بین من واون فرد کافر...؟؟ آیا با توجه به همین یه مورد, هیچ مسئولیتی به گردن من نیست؟

البته اگه میتونی یه بار دیگه به دنیا بیا. اما یه جور دیگه: نذار تو گوشت اذان بگن... نذار از همون کوچیکی که چیزی حالیت نیس خوب و بد دنیا رو یادت بدن... میتونی یه کاری بکن فطرت خداجو بودنت هنگ کنه و اصلا کار نکنه... اصلا هر کاری میتونی انجام بده تا هیچ مسئولیتی به عهدت نباشه و هیچ سوال و جوابیم در نهایت... اگه تونستی, آزادی برای انجام هر کاری که نفست داره میگه اما اگه نتونستی بدون یه ضرب المثلی هست که: هر وقت ماهی رو از آب بگیری میمیره ( البته این شوخی یکی از دوستامه) منظورش اینه که هر وقت ماهی رو از آب بگیری تازه ست, یعنی من میتونم از این به بعد با توجه به اون مسئولیته درست نمازمو بخونم تا بتونم به واسطه این نماز, نفسمو بزنمش کنارو مرتکب گناه و کار اشتباه نشم...

 به نظرم اگه همین ابتدای امر به چرایی نماز خوندنم قاطعانه پی ببرم حتما میتونه واسه من نتیجه بخش باشه...

چرا من نماز میخونم, چرا گاهی اوقات دوس ندارم نماز بخونم؟

واقعا چرا...؟؟؟

نماز و میدان مغناطیسی...

طبق پژوهشهای انجام شده،بطور شگفت‌انگیزی اگه انسان در هر نقطه از زمین رو به قبله بایسته،میدان مغناطیسی بدنش بر میدان مغناطیسی زمین منطبق میشه و در حین نماز میدان بدنش منظم میشه. یكی از نكات بسیار جالبی كه دانشمندان به اون دست یافته بودن این بود كه در بدن تمام زنان ماهی یكبار تغییر ولتاژ شدید ایجاد میشه و میدان بدن به منظم‌ترین حالت خودش میرسه و به همین دلیله كه زنان نیازی ندارن در این مدت نماز بخونن!!!
اخیرا هم كشف شده كه قلب زنان منظم‌تر و قوی‌تر از مردان می‌زنه و دلیلش همین تغییر ولتاژ...

بارهای زائدی كه در اثر تحریكات الكتریكی اعصاب به وجود میان هم بر میدان بدن و هم بر امواج مغزی اثر سو دارند. و این اثرات در نواحی‌ای كه اعصاب در اون تحرك بیشتری دارن،خطرات جدی‌تری ایجاد می‌كنن و باید هرچه سریعتر از آن نواحی دور بشن.به طرز حیرت‌آوری می‌بینیم كه این نواحی دقیقا نواحی هستند كه در وضو شسته می‌شن و بنابر تحقیقات صورت گرفته بهترین راه دفع این بارهای زائد استفاده از یك ماده رساناست كه سریعترین و ارزانترین و بی‌ضررترین ماده برای این كار آب ست و جالب اینجاست كه آب هرچه خالص‌تر باشد سریعتر بارهای ساكن را از بدن ما به اطراف پخش میکنه و هیچ مایعی مثل آب خالصی كه در وضو به انسان سفارش شده این اثر رو نداره....

ادامه دارد...

رابطه نماز صبح و سرطان

بر اساس تعدادی از پژوهش های علمی انجام شده در مرکز پژوهش های علمی قاهره, خوندن نماز صبح در زمان مقرر خودش موجب فعال شدن کار سلول های بدن و جلوگیری از ابتلاد به ورم های سرطانی, بیماریهای قلبی و همچنین تنظیم کار هورمون های بدن میشه و به گردش خون هم کمک میکنه...

بر اساس همین پژوهش به این نتیجه رسیدن که در زمان ادای نماز صبح, تمامی اعضای بدن در اوج فعالیت خودشون قرار دارن, به گونه ای که ترشح هورمون آدر نالین که ترشحش ساعت 5 صبح شروع میشه, افزایش یافته و به فعال شدن تمامی اعضای بدن و جلوگیری از همون ورم های سرطانی کمک میکنه!

هم چنین هوای پاک صبحگاهی دارای مقادیر زیادی اکسیژن ست که موجب فعالیت قلب, کاهش انقباضات رگهای خونی و تنظیم کار هورمونها و بهبود فعالیت حافظه خواهد شد...

داخل پرانتز بگم: با توجه به این موارد و خیلی موارد مشابه دیگه بعد از نماز صبح تا هنگام طلوع آفتاب بهترین موقع برا درس خوندن و تفکره... میدونم که میدونین اما محض تاکید بیشتر گفتم!!

حالا تو رو خدا نظر بدینِ اگه خوبه که ادامه بدیم... مچکرم

نماز از دیدگاه علم

طبق تحقیقی علمی انجام شده توسط پژوهشگران, در مورد وضعیت بدن انسان هنگام نماز خواندن:
1-مغز انسان در این حین فعال تره و آرامش روحی بیشتری به انسان دست میده.
در این تحقیق علمی مشخص شده این وضعیت پس از 50 ثانیه از آغاز نماز آشکار میشه.
2-میانگین ضربان قلب و احتمال لخته شدن خون به صورت مشترک در حین نماز بین 20 تا 30 درصد کاهش یافته
 3- پوست بدن مقاومت بیشتری پیدا میکنه.
طبق عکسهایی که از مغز هنگام نماز گرفته شده, فعالیت مغز نمازگزار به صورت قابل توجهی در مقایسه با حالت های عادی افزایش یافته و نورون های عصبی به صورت نورانی در  اشعه های دریافتی از مغز به نمایش در میاد.
 همانطور که مشاهده میکنین اینگونه تحقیقات بر رابطه قطعی دین و علم تاکید دارد...

ادامه دارد...

نماز

نماز: الگوي كارها و سرمشق عمل .
نماز: خلاصه اصول مكتب .
نماز: تمرين وظيفه شناسي .
نماز: گفتگوي راز است و برآوردن نياز .
نماز: زنگ بيدارباش در ساعات مختلف .
نماز: دريچه اي ست براي گفتگو با كريم مطلق .
نماز: سرودي ست براي زنده كردن ملكات عالي انسان .
نماز: حافظ نشاط معنوي وعامل جلوگيري از افسردگي روحي .
نماز: عامل اصلاح نفس انسان و مايه كنترل نظامهاي عمومي جامعه .
نماز: هديه اي از سوي حبيب براي جبران شدن فراق اين دنيا .
نماز: زيباترين و نزديكترين راه وصول به معبود و معشوق .
راز نماز:
ياد خدا، گفتگوي با خدا و دل سپردن به خداست.
استقرار در كانون امن و اميد بخش و پرانرژي ياد حق.
اصلاح فرد و اصلاح جامعه و آبرو بخشيدن به انسان بي بند و بار.
ياد خدا، ياد قيامت، ياد پيامبران و صالحان، و توجه به انتخاب راه.
نظافت، پاكيزگي، نظم و انضباط، دقت، هدفداري و فهم و آگاهي.
مردم دوستي، عدالت دوستي و توجه به حقوق مردمان است.

و باز توبه...

 خداوند میفرماید توبه تنها ندامت و پشیمانی از گناه نیست بلکه باید درصدد جبران آن نیز باشی. هدف در واقع اینه که روح آلوده به گناه, با عمل صالح و شایسته ای شستشو داده بشه تا بتونه پاکی نخستین خودشو مجدد بدست بیاره. ( وان الله هو التواب الرحیم « آیه 104 توبه »)

در آیه بعدی همین سوره: خدا میگه به مردم بگو اعمال و وظایف خود را انجام دهید و بدانید هم خدا و هم پیامبر و هم مومنان اعمال شما را خواهند دید. در اصول کافی ج 1 ص 171 داریم که: بخدا سوگند منظور از مومنان, علی (ع) و امامان دیگر میباشد و البته توجه داشته باشیم که عرضه اعمال رو بعضی عصر 5 شنبه, بعضی همه روزه, هفته ای دو بار, اول هر ماه, و بعضی بهنگام مرگ و گذاشتن در قبر گفتن. روشنه که این آیات منافاتی باهم نداره و همه اونها میتونه صحیح باشه. درست همینطور که خیلی از موسسات, گزارش کار روزانه, هفته ای, ماهانه و یا سالانه شونو به طور مداوم باید به مقامات بالا ارائه بدهند...

 واما اینجا این سوال پیش میاد که آیا تمام اعمال ما ( چه اونایی که آشکارا انجام شده و چه اونایی که در خفا و پنهانی بوده ) همه و همه توی اون گزارش کاره روزانه, هفتگی یا ... میاد و عرضه میشه یا اینکه نه یه تعدادیش میاد و یه تعدادیشو میذارن واسه روز رستاخیزمون؟؟ الان این سوال به ذهن من خطور کرد و فعلا هم براش جواب قاطعی ندارم.

پس منتظرمی مونم دوستان بیان و نظرشونو ببینم...     

 

" التائب من الذنب کمن لا ذنب له "

سلام سلام سلام... ايندفعه اومديم با يه داستان... داستان يه مردي كه مثل من دنبال كاره!! داستان يه كسي كه روزي وارد شهري شده و بي پولي گريبانگيرش شده ( سخته واقعا!!! ). ميشينه و ماتم ميگيره: خدايا چيكار كنم ؟! چه كنم؟! تو اين شهر غريب... تنها و بي كس... خدايا كمكم كن! تا اينكه جرقه اي تو ذهنش شعله ور ميشه:ياد شهردار ميفته و خدمت به مردم... خلاصه سرتونو درد نيارم، ميره پيش شهردار و بهش پيشنهاد ميده كه: بيا شهر رو آراسته و زيبا كنيم! شهردار ميگه: من به اندازه كافي نيرو دارم و فك نميكنم نيازي باشه... مرد ميگه: من ليسانس دارم ها... و البته فكرهاي خوب براي داشتن شهري زيباتر!!! شهردار با شنيدن اين حرف، نظرش يه خورده تغيير ميكنه و ميگه خوب حالا كه اينطوريه ميشنوم... مرد ميگه من به اين نتيجه رسيدم كه بيايم با همكاري هم، شهر رو از زشتي ها و آدماي كج و كوله و ناجور پاك كنيم!!! شهردار: آخه چطور، مگه ميشه؟! مرد: آره كه ميشه. قانون سوم نيوتن يادته...!؟يه عمل و يه عكس العمل! مثلا كسي كه تو خيابون داره مياد و اخم كرده بايد 20 هزار تومن جريمه بده.يا كسي كه پاش ميلنگه بايد حتما بره دكتر و خودشو معالجه كنه و با اومدنش تو خيابون حال مردم رو نگيره يا آدماي كر وكور رو بيايم جمع كنيم از تو خيابون و ...

هر چيم پول درآورديم يه درصديش مال من بقيشم مال شهرداري چون خيلي نيازمنده! شهردار گفت: بد نيست! و يه ماشين پاترول گذاشتن در اختيارش... خلاصه تو خيابون راه افتاد... آقا چرا كلاتو كج گذاشتي؟ 10 هزار تومن جريمه شد، آهاي فلاني چرا اخم كردي و...

 يه روز ديد يه آدمي لنگ لنگان داره ميره، صداش كرد، ديد جواب نميده! گفتن كره... رفت جلو، ديد يه سگ هم دنبالش داره.پرسيد اين سگه چيه دنبالش؟ گفتن آخه كورم هست...!! با خودش فكر كرد: هم ميلنگه هم كره و هم كوره. اگه بخوام حساب يك يكش رو برسم كلي پولش ميشه...!! به اين ميگن گنج...  اي ول خودم......

حالا از شوخي گذشته اگه بخوان عيباي ما رو بشمرن چي ميشه؟ آيا نميشيم يك گنج!!! آره ما عيب و ايراد زياد داريم، گناه زياد ميكنيم.اما خوبه اينم بدونيم كه خداي مهربون هر روز يه برگه ميذاره جلومون و ميگه چشاتو وا كن اينو خوب بنويس، اگه خوب نوشتي من قبلي ها رو ناديده ميگيرم... ميگه من به اون آخرين برگه ات نمره ميدم. تازه ميگه هر روز ميتونين اين برگه رو دو مرتبه اصلاح كنين! گفته تقلب هم ميتوني بكني از هر كتابي و هر كي كه خواستي. فقط درست بنويس اين برگه رو. الكي سياهش نكن. عجبا از اين رحمت الهي!!!

و اما كو گوش شنوا و ديد بينا... ؟!؟

ولي بيايم از همين حالا نذاريم فرداي قيامت گنج باشيم. بيايم پاك كن رو برداريم واول ازپاك كردن غرورمون شروع كنيم ،با اقرار كردن به گناه ... بيايم از اين رحمت الهي استفاده كنيم، بيايم خودمونو پيش خدا عزيزتر كنيم : خدايا من گناهكارم و شرمسار به بزرگواري خودت مرا عفو كن. صحيفه رو ميبينم رو ميز بر ميدارمش دنبال يه دعاي توپ ميگردم آخه الان وقتشه... بــــــــــــــــــــــله دعاي سي و يكم بند 29، پروردگارا از عمق وجودم ازت ميخوام ...

پروردگارا!

همان طور كه به توبه امر كرده اي و پذيرفتن آن را ضمانت نموده اي و بر دعا كردن تشويق كرده اي و وعده اجابت داده اي، پس بر محمد و آلش درود فرست و توبه ام بپذير و مرا به نااميدي از رحمتت باز نگردان و اين تويي كه توبه خطاكاران را ميپذيري.

بدرود

درود بر تو اي همسايه اي كه دل ها بر اثر عبادت و بندگي در آن نرم و فروتن گرديد و گناهان بر اثر آمرزش و عفو خداي بزرگ در آن كم شد. درود بر تو! چه بسيار گناهان را محو كردي و چه بسيار زشتي ها را پوشاندي.( امام سجاد [ع] )

باورتون ميشه ماه رمضونم تموم شد؟! هنگامه وداع رسيده...

بدرود اي ماه بزرگ خدا، اي عيد اولياء الله...

بدرود اي ماهي كه تا تو بودي، همه جا امن و امان بود...

بدرود ای آنکه نه در مصاحبت تو کراهت بود و نه در معاشرتت ناپسندی.

بدرود که سرشار از برکات بودي براي ما و ما را از آلودگی های گناه شست وشو دادی.

بدرود که چه بدی ها با آمدنت از ما دور شد و چه خیرات که نصيب ما گرديد.

بدرود تو را و آن شب قدرت را که از هزار ماه بهتر است.

بدرود تو را و آن فضل و کرم تو را که اینک از آن محروم مانده ایم.

بدرود اي ماه دست یافتن به آرزوها.

ديگه به لحظات پاياني داريم نزديك ميشيم، تمام كساني كه تونستن ارزشهاي اين ماه رو درك كنن مسلما اين لحظات وداع براشون غم انگيزه! خيليهام چون نتونستن درست ازش استفاده كنن در اين لحظات پاياني دلشونو غم فرا گرفته...

در اينجاست كه چنين دعايي بسيار ارزشمنده:  

خدايا! اين رمضان رو آخرين روزه ما قرار نده و اگه خواست خودت اينه، ما را مورد رحمت خودت قرار بده و محروممان مساز.(الهی آمین )

با اين دعا يا طول عمر پيدا ميكنيم و رمضان بعد رو درك ميكنيم و يا اينكه مورد بخشش و رحمت خدا قرار ميگيريم.

اما داخل پرانتز براتون بگم كه اين وداع هرگز به معناي وداع با ويژگيهاي ارزشمند اين ماه نيست، بلكه اگه اون صفات پسنديده همچون پهن كردن سفره اطعام، حضور در محافل ديني، قرائت قرآن، شب زنده داريهامون، پرهيز از محرمات رو بتونيم حفظ كنيم ميتونيم همواره و تا ماه رمضون بعد، از پي آمدهاي معنوي اون بهره ببريم.

از همه التماس دعا...

 

از حمد به شکر...

سپاس خداي راكه ما را به حمد خود راهنمايي كرد و مارا از اهل حمد قرار داد تا حامد خدا باشيم تا از اين حمد به مقام شكر از احسان برسيم و در نتيجه پاداش محسنين را به دست بياوريم، از حمد به شكر و سپس به احسان برسیم.(دعاي چهل و چهارم صحيفه سجادیه)

بله در ماه مبارك رمضان قرار داريم، ماه احسان و نيكي ، ماه اسلام، ماه پاكيزگي، ماه امتحان و پاك شدن، ماه قيام و ايستادگي براي عبادت، ماهي كه قرآن براي هدايت مردم در آن نازل شده...

بيايم ببينيم تو اين بيست روزي كه از اين ماه گذشته چقدر توفيق به جا آوردن صله رحم رو داشتيم... آيا تونستيم با اون كسي كه در حق ما ستم كرده منصفانه رفتار كنيم... چقد تونستيم با كسي كه نسبت به ما دشمني كرده مدارا كنيم... تا چه حد تونستيم به درگاه الهي خودمونو نزديك كنيم و خالص بشيم... آيا سعي كرديم از زشتيها و گناهان فاصله بگيريم... يا كلا آيا نداهاي شيطان همچنان مثل گذشته ما رو درگير خودش داشته يا نه!!!

آيا تونستيم از روزها و شبهاي اين ماه به گونه اي استفاده كنيم كه اون دنيا روز و شبهاي اين ماه مبارك به خاطر كوتاهي و سهل انگاري و غفلت ما نيان و بر عليه مون شهادت بدن؟!! ووووو...

فكرشو كه ميكنيم ميگيم مگه ما چقدر ميخوايم تو اين دنيا زندگي كنيم؟! البته خيليهام دارن ميگن مگه چن سال ميخوايم تو اين دنيا عمر كنيم، بيخيال همه چي...!!!

 اما آيا اينه رسمش؟!!!

امشب، شب قدره، يه نعمت بزرگ تو يك چنين ماه بزرگي! البته اين شب رو خدا براي تنها بيدار بودن و جوشن كبير و ابو حمزه خوندن نذاشته. در واقع بايد به حقيقت و درك اين شب مهم برسيم وگرنه اين شب براي ما شب قدر نيست!

آيا تا به حال به حقيقت اين شب فكر كرديم يا اينكه بهش رسيديم؟!                                                                          

در بحارالانوار ج 43، ص 19 داريم كه: الليلة، فاطمه (ع) است و القدر، خداوند است، پس هر كه فاطمه رو در حقيقت شناخته باشه شب قدر رو هم درك كرده...

بريم دنبال اينجور مسائل باشيم...

بنابراين، هنوز كه ان شا الله فرصت داريم، بيايم از خدا بخوايم به ما توفيق درك اين روزها و مخصوصا شبهاي قدر رو عنايت كنه تا بتونيم هر چه بيشتر و استوارتر در جهت بندگيش پيش بريم ان شا الله...

التماس دعا...

الحمدلله رب العالمین

برو بيا، برو بيا، برو بيا....  آخه تا كي؟! اين ترم هم مشروط !!! خسته شدم ديگه...  حالا بگو چرا معدل زير 12 رو مشروطي گذاشتين!؟  زير 10 هم خوب بود. آخه نميبينین هر ترم معدل من داره ميشه 99/11 ؟!!! اي خدا اون همه دعا واسه قبول كردن من چي شد؟؟! مگه قرار نبود معجزه كني؟ حالا درسته فقط شب امتحاني رو درس خوندم اما نمازمو كه سر وقت ميخوندم، تازه دعا هم زياد میكردم! راستي يادته خدا، اون شب قبل امتحانم كه بارون ميومد... يادته رفتم زير بارون واسه دعا كردن كه كمكم كني واحدهاي درسيمو پاس كنم، يادته از بس مونده بودم زير بارون مثل موشاي آب كشيده شده بودم، يادته؟؟ پس چي شد؟؟! يعني همين؟!! جواب خونواده رو چي بدم!؟ الان برسم خونه مامان سوال ميكنه چيكار كردي! بگم هنوز نيومده نمراتم، باور نميكنه! بگم اينترنت قطع بوده، بگم ....  نميشه آخه!! آخرش كه چي؟ آخر كه ميفهمن باز چن تا دسته گل آب دادم!!! اينو ميگن بد شانسي! نه ميگن بدبختي... خدايا من ديگه نميخوام زنده بمونم... جونمو بگير راحتم كن... ديگه رسيدم آخر خط... شيطونه ميگه برم خودمو  از دره پرت كنم پايين! دره اين دور و برا پيدا نميشه كه...! راستي پله كه داريم، بذار خونه برسم از پله ها خودمو پرت ميكنم پايين...

خونه: خوشبختانه كسي خونه نيست. پله ها رو يكي يكي ميرم بالا( يه روزي با خودم قرار گذاشته بودم پله هاي ترقي رو اينطوري يكي يكي برم بالا) اما صد حيف و صد افسوس ... !!! حالا رسيدم بالاترين پله... فاصلم تا پايين زياد هست اما آيا با اين سقوط رفتني خواهم شد؟ ديگه هر چي خدا بخواد... تا شيرجه ميزنم سمت پايين ميبينم دستمو يه نفر گرفته داره ميكشه سمت خودش... ولم كن بذار خودمو راحت كنم تا كي ديگه... داد ميزنم ولم كــــــــــــــــــــــــــــــــن... ناگهان صداي مامان رو ميشنوم كه: چرا داد میزنی! پاشو ديگه تا كي ميخواي بخوابي مگه قرار نبود بري نمراتت رو بگيري؟! ...

...... خدا رو شكر كابوس بود و شيطان! و حقيقت نداشت. و البته ميدونم كه حقيقتم نداره. قراره برم نمراتمو بگيرم و با خبر خوش برگردم خونه، چرا كه اون قولهايي كه به خودم و ديگران داده بودم رو عملي كردم و به يقين ميدونم كه خدا هم كمك كرده و نتيجه بخش بوده...

بله، اينجاست كه با ديدن نمراتم وديدن نتايج تلاش و كوششم يادي ميكنم از صحيفه سجاديه و سپاسگذاري از خداوند كه:

حمد و ستايش مخصوص خداوندي ست كه در بدن ما اندامهاي قابل قبض و بسط نهاد تا توان و تكاپوي ما باشد و بر ما نسيم زندگي را وزانيد و ما را از اعضاي كارا بهره مند ساخت و از روزيهاي پاكيزه و گوارا اطعام كرد و با فضل خويش، بي نيازمان گردانيد و به كرم خود سرمايه مان بخشيد.(نيايش يكم)

"الحمدلله رب العالمين"

" بسم الله الرحمن الرحیم "

                  " به نام خداوند بخشنده مهربان"

برگه امتحانو گرفتم تو دستم... بسم الله الرحمن الرحيم  خدايا كمكم كن... خدايا من هيچي نخوندم، خدايا امدادهاي غيبيتو برسون، قول ميدم دفه آخرم باشه... خدايا بسم الله... خدايا خدايا...

اين جمله روما همه قبل از انجام هر كاري به زبون مياريم، اما آيا فقط به زبون آوردنه؟؟!! واسه چي؟؟ برا اينكه خدا كمكمون كنه؟؟ برا اينكه شيطونو از خودمون دور كنيم؟؟ يا برا اين كارترجيح ميديم جمله اعوذ باالله من الشيطان الرجيم رو به كار ببريم؟؟

ميخوام شروع كنم به درس خوندن ميگم بسم الله... ميخوام از خونه بيام بيرون ميگم بسم الله...  ميرم سر جلسه امتحان ميگم بسم الله... ميخوام مطلب بنويسم واسه وبلاگ ميگم بسم الله...

«اي نام تو بهترين سر آغاز        بي نام تو نامه كي كنم باز...» 

                       " نام تو بهترين سرآغازهاست"

حتما يه هدف و انگيزه اي از گفتن اين جمله پر مفهوم در ابتداي هر كار يا حتي آغاز هر سوره ي قرآن بوده ديگه!!! من با چه هدفي به كار ميبرمش؟؟ آيا فقط يه لفظه برام يا نه...؟؟

*يكي ميگه واسه اينكه از همون اول توكل كنم به خدا... * يكي ميگه برا اينكه اسم اعظم خدا توشه كه باعث بركت ميشه...*اون يكي ميگه وقتي نميگم انگار يه چيزي كم دارم...* اون يكي ديگه ميگه احساس ميكنم با گفتن اين آيه يه پشتيبان و يه حامي دارم كه دستمو ميگيره... يا فكر ميكنم به نوعي احترام گذاشتن و بزرگ دونستن خداست...

 *اوشون سوال كرد كه چرا همه سوره هاي قرآن بسم الله داره به جز سوره توبه؟؟!!! رو حرف اين سوره با كياست كه خدا حتي نخواسته با نام خودش شروع بشه؟؟

*ايشونم پرسيد: چرا دو صفت رحمانيت و رحيميت با كلمه الله اومده؟؟ چرا فقط كلمه الله توي اسمهاي خدا از همه بارزترو جامعتره و اين كلمه چه مفهوم جامعي رو ميتونه در بر داشته باشه؟ و...؟؟؟؟؟؟

چه همه سوال!!! عجله نكنيد چون عجله كار شيطونه، جواب همه رو ميدم اما بايد بهم وقت بدين...

 مطلبو بخون سوال داشتي بپرس تونستي جوابشم بده چون لازمشون دارم.

پس بسم الله... منتظرم...

شیطان و من...

.........................................................................................................................................

: چاره ي ديگه اي نيست... ته دلتو ببين... خود خودشه... با احتياط...  اول بايد شرايطو فراهم كني... بي گدار به آب نزني ها... آره توبايد اينكارو بكني... تو ميتوني...
* چاره اي نيست؟! اما... اما من قبلا اين اشتباه رو مرتكب شدم.تازه توبه هم كردم!!! نه نميتونم...
: اين كه غصه نداره، مگه دلت نميخواد؟ اين دل بيچاره گناه داره ها... جز اين دل كس ديگه اي رو هم مگه داري، اينم ميخواي از خودت برنجوني! به لذتش فكر كن، بي خيال... معطل نكن، تموم كه شد وقت زياده توبه ميكني دوباره...
* نچ، اگه اطرافيان بفهمن ازم ناراحت ميشن... از من قباحته...
: قبيح اونه كه خودتو از خودت برنجوني. اينقد ضعيف نباش به ديگران چيكار داري؟ خودتو در نظر بگير. خود منتو!
* آخه با اينكار من! كل خانواده و فك و فاميلم ميره زير سؤال...!!!
: آدم بايد فقط به فكر منافع خودش باشه، تو دل خودتو در نظر بگير به بقيه چيكار داري؟! اولا كه كسي متوجه نميشه، بعدم اگه فهميدن مشكلي نيس كه، گذر زمان همه چيزو عوض ميكنه و فراموش ميشه...
* خدايا چيكار كنم؟؟ ترديد دارم، نميدونم... خدايا كمكم كن دارم ديوونه ميشم...
: خدا چيكار داره به اينكارا!! اون بزرگتر از اين حرفاست... مطمئن باش اونم دوس نداره تو اين دودلي باقي بموني و تا آخر عمر حسرتشو بخوري. جون من همين يه دفه... طوري نميشه ها... چند لحظه ست.
* بسه ديگه داري اعصابمو بهم ميريزي، خستم كردي، دفه قبلم همين حرفا رو ميزدي يادته؟ يادته چه به روزم آوردي؟ خسته شدم ازت. تمومش كن.
: حالا چرا ناراحت ميشي؟! من كه حرف بدي نميزنم، ميزنم؟ بده ميخوام يه خورده حال كني؟ غير از اينه؟!
* اون حاله بخوره تو سرت. من ديگه گول تو رو نميخورم. از اشتباه گذشتم درس گرفتم و صد بار ديگم كه بياي سراغم و وسوسم كني به حرفت گوش نميكنم. پس ديگه اينطرفا آفتابي نشي چون فقط خودتو ضايع كردي و وقتتم تلف!!
: باشه ميرم اما بدون پشيمون ميشي و باالاخره به حرفم ميرسي...
آخيش رفت، ضعيف خودتي!!! بچه پرو... داشتم درس ميخوندم، گفتم يه چن لحظه اي رو استراحت كنم كه مگه گذاشت؟! البته خستگيم رفع شد چون حالشو حسابي جا آوردم!!!
با اين دعا هم ميخوام بيشتر تر حالشو جا بيارم:
پروردگارا! از وسوسه ها و كيدها و حيله هاي شيطان رانده شده و از اطمينان كردن به وعده ها و فريب ها و دامهاي او به تو پناه مي بريم.( بند 1 دعاي 17 سجاديه )
الهي آمين
" بريم درسمونو بخونيم"
.........................................................................................................................................

خدایا کمکم کن دستام تمیز بشن...

خداي من ... آره همه ميدونن تو خيلي خوبي... تو بزرگواري... تو رحماني، تو... منم خيلي دوست دارم. خيلي خيليم دوست دارم.آخه مگه جز تو كس ديگه اي رو هم دارم... درسته خونواده هست اما تو... تو فرق داري!!! من الان دوران جوونيمه، درسته! بايد و البته وظيفه منه كه با كار و تلاش شبانه روزي، خودم رو رشد و پرورش بدم آخه آينده من به همين همت و پشتكار الانم بستگي داره. مگه نميخوام بهترين باشم؟؟ مگه نميخوام با پيشرفت علم، پيشرفت داشته باشم؟؟مگه نميخوام امام زمانم از من راضي باشه؟؟ مگه نه اينكه رهبرمون گفتن: جووناي ما چشمه هاي جوشان نيرو و استعدادن، موتور يه جامعه... مگه نگفته اگه ميخواين قدردان جوونيتون باشين از صفا و نورانيت و ناآلودگي طبيعيتون استفاده كنين و خودتونو تو زمينه هاي اخلاق و تزكيه پيش ببرين...!!! نگاه ميكنم در وجود خودم، واقعا كجاي كارم؟؟!!! باز اومده فصل امتحان... اما نه تنها امتحان درس و دانشگاه... تو عمق وجودي همين خود امتحان(درس و دانشگاه)، امتحانات زيادي هست.تصميم خودمو گرفتم. ميخوام حسابي حواسمو جمع كنم! يه ضرب المثلي هست ميگه هر وقت ماهي رو از آب بگيري تازست، اينو بدونم هيچ وقت برا شروعي دوباره دير نيست! با نماز ميخوام شروع كنم.آخه نماز سر وقت گفتن اذن الهيه، يعني خدا جون بهت احترام ميذارم، ادب ميذارم و با اقتدا كردن به امام زمانم نمازمو ميخونم تا... تا با برداشتن اولين گام مثبت در راه هدفم، راه رو برام هموار كني.ميدوني خداجون، بعد نمازم سعي دارم دو سه آيه قرآن انتخاب كنم در موردش در حد ده دقيقه تفكر كنم چون مطمئنا ذهنو آماده ميكنه واسه درس خوندن.تازشم برنامه ريزي اين دفه با قبل فرق داره... ميدوني چرا؟ چون شروعشو نذاشتم برا شنبه، از همين الان الان ميخوام كتاب رو بگيرم تو دستمو يا علي بگم... وقتاي استراحتم رو هم ميذارم برا كمك به مامان تو كار خونه،(غذا درست كردن خودش يه نوع تفريحه)! اينطوري اونم از خودم راضي نگهش داشتم.داش كوچيكه هم كه از وقتي با زبون خوش دارم بدي كاراشوبهش توضيح ميدم، آروم تره و بيشتر وقتا ميبينم نشسته و داره در مورد چيزايي كه گفتم، فك ميكنه( آخه از سوالايي كه ميپرسه متوجه ام...) بچه ست ديگه و موقع جنب و جوشش، اما بايد طوري باهاش برخورد كنم كه خودش بتونه تصميم بگيره و كار خوب و از بد تميز بده... بابامم كه بنده خدا كار به جايي نداره، خدا خيرش بده...  خيلي احساس خوبي دارم خدا جون. احساس ميكنم خوشبخت ترين آدم روي زمينم! راستي الان بابا صدا زد اگه كار نداري برام آب بيار، برم يه ليوان آب بدم دستش... خدا جون دوست دارم ...   

خدانگهدار

باور کنیدبا دستاي كثيف نميشه كاراي تميز انجام داد...

دو هفته ديگه امتحانه، اينقد روزو اينقد ساعت وقت دارم... خوب امروزكه جمعه ست و تعطيله، پس ازصبح شنبه شروع ميكنم به خوندن... صبح شنبه: چشامو كه باز ميكنم ساعتو نگاه ميكنم عقربه بزرگه رو دوازده ست، دنبال كوچيكه ميگردم اما پيداش نيست! هنوز زوده... بخواب... هنوزدو هفته وقت داري. با خودم ميگم راست ميگه! چشامو ميبندم. بعد يه مدتي با صداي مامان: پاشوديگه ظهر شده، مگه تو نگفتي ميخوام فردا از سحر بشينم درس بخونم؟!

 واي خداي من ! ديروز با اينا اتمام حجت كردم و قول دادم كه تنبلي رو بذارم كنار!! بلند ميشم.اينجاست كه يه حسي بهم ميگه برم كتابخونه، آخه سكوت اونجا برا درس خوندن حرف نداره... "حس كتابخونه و كتابخواني وجودمو فرا گرفته"! سريع حاضر ميشم، مواد لازم رو هم برميدارم برا درست كردن يه ناهار خوشمزه. آخه غذا داغ داغش خوبه. اونم برا من كه كلي فرمول مرمولو بايد تو اين مغزم جا بدم... !!!

 كتابخونه: عجب سكوتي... همه گرم درس خوندن...باز يه حسي بهم ميگه الان كه ظهره اول  غذا(انرژي) بعد كتاب. بدون سر و صدا هم كه نميشه! ميگه برو به دوستت بگو پاشو اينقد نميخواد اداي اين آدماي درس خونو در بياري، بيا به من كمك كن. خلاصه از سكوت ديگه خبري نيست و همه حواساشون سمت منه. موقع ناهار، حواساشونو پرت ميكنم و غذاهاي اونا رو هم ميخورم.. آخر يادم مياد كه از بس هول بودم بسم ا... نكردم ‌‌‍‍( البته خوش به حال شيطون شده...!!)" نهايتم باز خستگي بعد ناهار و خواب و... كو تا دو هفته ديگه و...!!!"  شب ميرم خونه تو اتاقم تازه حس درس داره مياد... صداي مامان مياد كه داره ميگه، اين آخر اگه كار دست خودش نداد با اين درسا، آخه از صبح كتابخونه اي بسه ديگه پاشو بيا استراحت كن!!! باز اون حسه: خوب مامانت راست ميگه پاشو برو. "كو تا دو هفته ديگه"...

 خلاصه حالا دو هفته تموم شده و نتيجه گوش كردن به اون حس رو هم ديدم....

بله، الان ميفهمم اون حسه چيزي نبوده جزآقا شيطونه!! جدي اسم شيطون كه مياد تو عمق وجودم احساس ترس دارم. ( البته ترس تنها بايد از خدا باشه اما اين ترس من بدليل همين ترس ‹ خدا › ست ).

يه حس ديگه اينجا مياد و شروع ميكنه به حرف زدن كه: آخه ديگه كي ميخواي تمومش كني؟! تا كي ميخواي بذاري اون حس زشت روح و روانتو با غبار غفلت آلوده كنه؟؟  اينطوري كه كار به جايي نميرسه!!  آخه باور كن با اين دستهاي كثيف نميشه كارهاي تميز انجام داد... اينو بقبولون به خودت...

  منو ياد امام سجاد و صحيفش ميندازه كه فرمودن :

"اي خدا! هر دري كه شيطان به روي ما ببندد تو بگشا و هر روزني كه باز كند ببند و هر تدبيري كند نابود ساز و هر عزم و تصميمش را باطل ساز." (بند دوازدهم دعاي 17 صحيفه سجاديه )

منم درآخر همين آيه رو روانتر تكرار ميكنم و از خدا مسئلت ميخوام كه قدرت درك القائات حسي ‹ زشت و زيبا › رو به همه ما هديه كنه." آمين يا رب العالمين "

پروردگارا!

حكمت قدم هايي را كه برايم بر بر ميداري بر من آشكار كن تا درهايي را كه به سويم مي گشايي ندانسته نبندم و درهايي را كه به رويم ميبندي به اصرار نگشايم." آمين "

 

با دستهاي كثيف نميشه كارهاي تميز انجام داد...

 

باز من اومدم با اين دستا... آره منظورم همون دستاي كثيفه!!!

 ميدونين تا الان تنها شغلي كه داشتم تدريس بوده، بچه كه بودم يكي از آرزوهام معلم شدن بود... الانم وقتي ميرم سر كلاس تا موقعيكه تموم ميشه، فقط كيف ميكنم (فقط حيف كه رسمي نيستم ).  امروزم روزاستاد بزرگ شهيد مطهري و افرادي امثال ايشونه... دارم فكر ميكنم كه آيا من به عنوان يك معلم تا چه حد به افكارو كردار اين شهيد بزرگوار آگاه هستم و عمل كردم به اونها...  هميشه بعد كلاس كه ميشه ميرم دستامو چون كثيف شده با صابون ميشويم اما آيا تا به حال شده قبل از شروع كلاس اين كارو بكنم؟! حتما ميگي اون موقع كه هنوز كاري با اون دستا انجام نشده!! اما شهيد مطهري به عنوان يه الگو برا همه نه تنها معلمها، داره ميگه قبل از هر كاري بايد دستاتونوتميز كنين ( برين كتاباشو بخونين ) . حالا حرفم با شمايه معلمه. آيا تا به حال ميدونستي با دستهاي كثيف نميشه كارهاي تميز انجام داد...!!! چرا، چگونه و به چه دليل ميريم واسه تدريس؟؟ اصلا ميدونيم تدريس يعني چي؟ به همين مناسبت طي مصاحبه اي كه با يكي از شاگردهاي استاد مطهري داشتم ( البته جدي نگيرين) به دو سه مورد از ويژگيهاي اين استاد از لحاظ تدريس و تعلم اشاره ميكنم تا ان شا الله راه گشايي باشه برا تميزي اين دستها!!!

 ايشون ميگن استاد مطهری، تدریس رو به عنوان عبادت و وظیفة دینی انجام می‌دادن. ايشون مدرس دینی بودن نه مدرس شغلی.

در مقام درس دادن ويژگيشون اين بود که وقتی پای درسش می‌نشستيم احساس می‌کرديم ایشان در حال انجام وظیفة دینیه و تمامي وجود استاد رو ميپذيرفتيم. در واقع يكي از رموز آموزشی اینه که شاگرد خود معلم رو بپذیره ، نه زبان و استدلالش رو. تو اين شرايطه كه تحت تأثیر اخلاق و رفتار معلم و از جمله، استدلالش قرار می‌گیره. راه رسیدن به این مرتبه از معلمی هم دو تا مورده: يكي تسلط و پختگی علمی و ديگري تقوا و وارستگی اخلاقی.

از نظر علمی، استاد مطهری قبل ازاينكه مسئله‌ای رو برای شاگرد مطرح کنه، اول برای خودش پخته و روشن ميكرد، به همین دلیل هیچ وقت در برابر هیچ پرسشی، دچار لکنت زبان نمی‌شد.

از نظر اخلاقی، ایشان در حدی بود که حکم مراد رو برای شاگرداشون داشت. اساساً از طریق بیان، امکان نقل معنویات نیست و هیچ معنویتی با زبان به کسی منتقل نمی‌شه. با زبان تنها دانش انتقال پيدا ميكنه اما بینش و ایمان منتقل نمی‌شه. در روایت داریم: «من نجالس قال من یذکرکم الله رویته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الاخرة عمله ››با کسی نشست و برخاست کنید که رؤیت او شما را به یاد خدا اندازد و سخنش دانش شما را افزون کند و عملش شما را به آخرت راغب نماید.»

از اینجا می‌فهمیم اونچه كه علم و دانش رو زياد ميكنه، بیان و منطقه، ولی اونچه ایمان قلبی انسان رو به خدا زياد ميكنه، دیدار و رؤیته. معلم وقتي با شاگردش طوری برخورد کنه که شاگرد او نو بپذیره، می‌تونه معلم اخلاق و معلم انسانیت هم باشه. اين موقعست كه ميتونه رو شاگردش نفوذ داشته باشه.

معلم نبايد هرگز نسبت به شاگردش نظر تحقیرآمیز داشته باشه!! ایشان به شاگردان میدان می‌داد. شاگرد رو کوچک حساب نمی‌کرد و اساساً در برخورد با شاگرد رفیق بود وووووو....

يكي از خاطرات همين شاگردشون روهم ميگم كه ميتونه برا معلمان گرامي از لحاظ تربيتي مفيد باشه...

ميگن: آقای مطهری به نمازش خیلی اهمیت می‌داده و وقتی می‌خواسته نماز بخونه با لباس توی خونه نماز نمی‌خونده. ما معمولاً وقتی نماز می‌خونیم خصوصاً نماز صبح، از رختخواب که بلند ميشيم با همون لباس زیر، نماز صبح رو می‌خونیم. اما ایشون صبح که می‌خواست نماز بخونه لباس می‌پوشید و مثلاً عمامه به سر می‌گذاشت و خودش رو آراسته می‌کرده برای نماز. شاید این کار به این سبب بود که می‌خواسته از همون آغاز که لباس می‌پوشه، آمادگی روحی پیدا کنه. یعنی من می‌خوام کاری کنم که سرسری نیست. این حالت آمادگی قبل از نماز مسلماً تأثیر روحی به سزایی داره! ( به اين ميگن نماز با ادب...)!! بله، اين نمونه بارز شستن و تميز كردن دستهاي آلوده و كثيفه براي انجام يه كار تميز!!! پس بيايم قبل از رفتن سر هر كلاسي ( نه تنها درس...) اول خودمون از اين الگوها درس بگيريم، دستامون يه خورده تميز بشه بعد با آمادگي كامل آماده ارائه بهترين درسها باشيم. " روز معلم رو هم به همه معلمين گرامي تبريك ميگم."

  نظر ميخوام نظر ...

 

 

با دستهای کثیف نمیشه کارهای تمیز انجام داد...

ميخوام واستون يه چيزايي رو بگم كه فقط بايد برين دنبالش، بدونين و البتا عمل كنين...و اين خودش ميتونه راهي باشه برا تميز كردن يه گوشه اي از كثيفيهاي دستامون... اگه يادتون باشه آخراي مطلب قبل يه اشاره اي از تعليم شده بود، حالا ميخوام يه خورده اي در موردش بحث كنيم...آيا تا به حال به شيوه تعليم فكر كردين؟؟؟

*شيوه تعليم چيزي نيست جزعاشق شدن.آدم وقتي عاشق شد باسواد ميشه... چرا؟ چون تفكرش در زمينه هاي مختلف بيشتر ميشه. ميره دنبال هنر ... چرا؟ چون ميخواد باسواد بودنشو به بقيه نشون بده، دائم رو خودش كار ميكنه... عشق آدم رو به منتهاي كمال ميرسونه.*فقط كافيه نيت كني: من ميخوام خودم رو مايه خير و بركت كنم، اون موقعست كه همه بركتها مياد پيش شما... تنها راه شاد شدن يه چيزه: نيت كني من ميخوام شادي توليد كنم، كل شادي عالمو ميدن به شما ميگن برو توزيعش كن.وقتي آدم عاشق شد عالم ميشه، هنرمند ميشه... سعي ميكنه به ديگران هديه بده، نقاشي اي، شعري...با خودش فكر ميكنه : كار بدم نكنم كه يه وقتي كسي از من دلسرد بشه!!( اين يعني احساس وظيفه كردن ). علم سرچشمه همه بركتهاست!!! تا به حال به رابطه علم با دين فكر كردين؟ اگه قرآنو خوب بخونيم متوجه ميشيم كه درون اين كتاب يه خبريه!! و اگه علم به اين خبر پيداكنيم ديندار ميشيم! اصل دين هم دريافت و ايمان آوردن به خبريست كه پيامبر آورده..خبر چيه؟ اينه: آي ايهاالناس يك منبع قدرت در عالم هست، يك منبع رزق و روزي در عالم هست، او شمارو عبث و بيهوده نيافريده.*اخلاق هم همون علمه. وقتي شما خوب فهميدين كه حقيقت اين عمل چيه، ميفهمي اون عمل خوب هست يا نيست.مثلا *خشم از جهل سرچشمه ميگيره، هر وقت آدم عصباني ميشه جاهله.يه چيزي هست كه بايد بدونه و نميدونه! اگه اينو بدونيم كه هركسي داراي ژنتيك و وراثت خاص خودشه كه بعضي مسائل اين عالم هم روش تاثير گذاشته و اينا باعث رفتارشون شده، هيچ وقت از دست اون نفر عصباني نميشيم. آدم هر چي علمش بيشتر بشه خلقش بهتر ميشه!!چرا خدا همه رو ميتونه ببخشه؟ چون همه چيزو ميدونه.* كينه يعني چي؟ يعني اينكه من دلم ميخواد(اين نفس ماست ) اين آدمو نابودش بكنم، كه چرا اين اومده همچين كار بدي رو انجام داده؟؟ در صورتيكه اون كار بدش مصيبتيست كه بر او وارد شده!!! در ثاني اگه ميتوني اونو از اين بلا نجاتش بده.بدي رو بيا با خوبي دفعش كن.*حسد چيه؟ اگه بدوني حسد نمي كني! حسد يعني من كمم!!!هر وقت احساس حسادت كردي برو زياد شو، انسان با زياد شدن يه قدم بيشتر فاصله نداره، اگه خوب شدي زياد ميشي.آدم خوب با تمام خوبان عالم برابره.خوب شدن فقط يه نيته، يه همته، يه نيت درست و حسابي بكن،  از همه خوباي عالمم خوبتر ميشي و به اين ميگن ثروت! بنابراين تمام صفات بد ( حرص، تكبر، عجب و...) از جهله برو علمتو زياد كن...بدان و آگاه باش... *رابطه علم با هنرفكر ميكنين چيه؟؟ هنر يعني دانستن. يعني هر وقت دونستي چي با چي تناسب داره، چي با چي تناسب نداره، اين با اون ارتباط داره، اين با اين تقارن داره، اين با اون توازن نداره...اون موقع هنرمند ميشي. بيشتر بي هنريها به خاطر اينه كه نميدوني!!! پس هر قدر انسان از تناسبات عالم و هارموني عالم دانايي كسب كنه، هنرش بيشتر ميشه. با اين تفاسير باز هم ميگيم با اين دستاي كثيف نميشه كاراي تميز انجام داد... بريم اول علممون رو در رابطه با هر چيزي که سبب آلودگی دستامونو فراهم میاره رو زيادش بكنيم، بعد به فكر ارائه دادن يه كار خوب و ايده ال با این دستا باشيم... تا بعد...

نمیشه با دستهای کثیف‘ کارهای تمیز انجام داد...

دارم فكر ميكنم كه چطور ميتونم با اين دستهاي كثيفم برا شما حرف بنويسم... اونم حرفاي تميز!!! آخه مگه ميشه ؟؟!!!

ظاهرْا كه نگاه ميكنم تميزن اما خدا مي دونه با اين دستاي به ظاهر تميز چه كاراي كثيفي انجام شده و ميشه!!!

 دارم ميرم دانشگاه با اين دوپا... يه قدم دو قدم سه قدم... كي مي رسم؟ عجب مسيريه! چرا تموم شدني نيست؟ آخرش كجاست؟ اصلا آخر داره؟!! چشام خسته ان، آخه ديشبو تا صبح شب زنده داري مي كردم ( شب امتحانو...).تازه فردا صبح يه امتحان ديگه دارم، امشبو چطور بيدار باشم؟! امتحان امتحان امتحان... خسته شدم ديگه. بس نيست؟؟ چقدر درس بخونم؟؟ اصلا معلوم نيست چيزي يادم هست؟ بي خيال، تقلبو عشق ست!!! آخه مگه نگفتن زكات علم در نشر آنست؟! از تركشهاشم كه مقداري به ما اصابت كنه به جايي بر نمي خوره كه... تا امتحان بعديم خدا بزرگه. كتابه تو دستمه. ورق مي زنم يه برگ دو برگ سه برگ... اوووووه  چرا تموم نميشه؟ Oh my god!!! " اينا ديگه چين؟ برم چن صفحه قبل شايد يادم بياد... اي بابا من كه اينا رو ديشب خوندم. چرا چيزي يادم نيست!!! دارم ديوونه ميشم( از استرس ).

سر جلسه: "دانشجويان گرامي لطفا اسامي خود را بر روي پاسخنامه قيد نماييد"

دستمو ميبرم تو جيبم، كجايي؟ بيا بيرون ديگه... مراقبه داره چپ چپ نگام ميكنه( چيه بابا؟! كو تا تقلب ...)،پس كجاست اين خودكاره؟؟ واي نياوردم( ياد دوستم ميفتم كه هميشه دو تا خودكار داشتو يكيش مال من بود" البته به زور") دوستمم كه نيست الان.. آقاي مراقب ببخشيد: يه خودكار به من مي دين؟ دستشو ميبره تو جيب لباسش و يه خودكار ظريف در مياره و ميده، با خودم ميگم خدا كنه يادش باشه ازم بگيره ( يعني يادش بره ).برگه سوالو بر مي دارم 30 تا سوال.چه خبره بابا، مگه نمي دونين من خسته ام... كو اين ماشين حساب؟ اِاِاِاِاِاِ جا گذاشتمش، بيرون رو پله ها!! اينا هم كه همش حساب كتابه... سوال 1، كدوم گزينه؟ الف، ب... ولش كن روانشناسا ميگن اگه رو سوالي شك داري زياد مكث نكن. سوال 2، سوال 3 ...سوال 30 .از دست اين استاد با اين سوال طرح كردناش!! نوبتيم كه باشه نوبت تقلبه. دست چپيم... اُه فقط ميگي نوبرشو آورده، همچين رو برگشو گرفته انگار... مي خواد چي لو بره!! دست راستيم... اووووه  اينم كه از من بدتره،برگش هنوز سفيده سفيده... مراقبه ميره دم درليست حضور غيابو بگيره، بر ميگردم پشت سرم داد مي زنم هي فلاني برگتو بده زود باش.. سرمو بر ميگردونم، برگمو قا پيدن.اين شاه دزد كي بوده ديگه... چشاي از حدقه بيرون زده مراقب، همانا.. بيرون انداختن من از جلسه همانا......

به نظر شما ميشه با اين دستهاي كثيف، كارهاي تميز انجام داد؟!!! آهاي شماي بچه محصل، دانشجو، استادووووو. دنبال چي هستي؟؟ علم؟ دانش؟ شعور؟ سازندگي؟ بالندگي؟ يا دنبال فخرفروشي و كلاس گذاشتن و الكي هزينه كردن وقت خودتون و ديگران؟؟؟ آيا تكليفتون مشخصه با خودتون؟!! آيا ميشه با اين دستهاي كثيف، كاراي تميز انجام داد؟!!! يه ضرب المثلي هست كه ميگه: كار نيكو كردن از پر كردن است. با تعليم و تعلم و تمرين كه انسان ميتونه تو مسير درست و صحيح قدم برداره و پيش بره.تعليم...؟؟ تعلم...؟؟ تمرين...؟؟ خداوكيلي چقدر تا به حال واقعا به فكراين سه مورد بوديم و عمل كرديم بهشون؟؟ چطورميشه با اين دستهاي كثيف، كاراي تميز انجام داد؟!!! داري با چه هدفي درس مي خوني؟؟ آيا با اين هدف كه تنها كتابو بگيري تو اين دستها.... آيا ميشه با اين دستاي كثيف، كاراي تميز انجام داد؟!!! ميگي خدمت به خدا؟ جامعه؟ خانواده؟ اما كدوم خدمت!!! به گروه خوني من نمي خوره كسي رو بخوام نصيحت كنم، اما فقط اينو بدونين اول برا خودم بعدم شما دوست عزيز: ابتدا سعی در تمیز کردن دستامون داشته باشیم بعد به فکر انجام کارای خوب و تمیز با این دستها باشیم...    

حکمت...

همانطور که قبلا خدمتتون عرض کردم، حکمت حقیقی نوریست که خداوند متعال به واسطه اون در نتیجه عمل  به حکمت نظری به انسان عطا میکنه. با توجه به مباحث قبل به چند تا از ویژگیهای این نور اشاره میکنم: ضد هوا و هوس و هر اندازه قلب از اون بیشتر پرتو بگیره، به همون اندازه از هوا دور و شهوت ضعیف میشه تا جایی که از اون چیزی باقی نمی مونه و عقل زنده شده و زمینه برای انجام اعمال زشت در انسان از بین میره. اینجاست که حکمت با عصمت همراه میشه ( امام علی(ع) : حکمت، عصمت است و عصمت، نعمت.) در این حال تمام ویژگیهای یه حکیم و دانشمند حقیقی در انسان نمود پیدا میکنه ودر اوج این ویژگیهاست که آدمی به نفس خود و پروردگارش عارف و به هدف اعلای انسانیت میرسه و این هدف چیزی نیست مگر همان لقاء الله!!! در این مرتبه است که قلب انسان از هر چه فانیست قطع علاقه میکنه و به عالم بقا پیوند می خوره. بلی سرآغاز این حکمت، ترک لذتهاست و پایان آن نفرت از امور فانی. با این توضیحات برای ما روشن میشه که چرا خداوند کالای دنیوی رو بی ارزش و حکمت رو خیر کثیر معرفی میکنه: " به هر کس خواهد، حکمت بخشد، به هر کس حکمت داده شود، قطعا خیر کثیری به او داده شده است."

" عمران بن اعین می گوید به امام صادق(ع) عرض کردم: گفته خدای عزوجل" بی گمان به خاندان ابراهیم کتاب دادیم" چه معنایی دارد؟ پاسخ داد: منظور نبوت است. گفتم:" حکمت" ؟ فرمود: فهم و داوری .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
آووووووووووووووووووووووووووووووه
مخم ترکید بابا کوتاه بیاین تو رو خدا ...
شوخی که نکردم ، اما خواهشاْ یطوری بنویسیم ما هم بتونیم چیزی بفهمیم ( همون تا آب پاش بیشتر نباشه) ممنون - از طرف من

حقیقت علم

با سلام خدمت شما دوست عزیز، برای اینکه بتونیم به حقیقت نور علم و چگونگی کسب این نور دست یابیم باید سه نوع حکمت رو مورد بررسی قرار بدیم:
1- حکمت نظری ( عقلی ):
این حکمت مقدمه ایست برای رسیدن به هدف اعلای انسانیت. از جمله ویژگیهای این حکمت اینه که قابل تعلیم و تعلم و از دیدگاه قرآن شامل همه معارف اعتقادی، اخلاقی و عملیست که آدم رو به سمت یه زندگی پاک سوق میده و به هدف از خلقتش رهنمون میکنه.
" خدا میگه من پیامبرانی از جنس خودتان فرستادم تا آیات منو براتون بخونن و با قرآن آشناتون کنه، پس اتمام حجتشو کرده و بقیشو به خود انسان واگذارنموده...
2- حکمت عملی:
 این حکمت مقدمه ای عملیست برای رسیدن به مقام و مرتبه یه انسان کامل.
با خوندن چند تا از احادیث پیامبر(ص) و حضرت علی (ع) متوجه شدم که اساس و لازمه تحصیل این حکمت میتونه: ترس از خدا و تقوای الهی "همراهی و فرمان برداری از خدا"، مدارا با مردم،  دوری از نیرنگ، صبر و بردباری در برابر مشکلات و... باشه.
3- حکمت حقیقی:
 حکمت نظری و عملی سرآغاز این حکمته و تا انسان به این درجه و مقام از حکمت نرسیده باشه، حکیم به مفهوم واقعی اون نمیتونه باشه. در واقع جوهر علم و حقیقت دانش هم همینه.
از جمله آثار حقیقت دانش: با توجه به آیه * از میان بندگان خدا تنها دانایان از او بیم دارند* همانطور که حضرت رسول (ص) نیز می فرمایند: * ترس از خدا اساس هر حکمت است *( همون خشیه الله باید باشه.) حکمت حقیقی نوریست که خدا با اون در نتیجه عمل به حکمت نظری به انسان می بخشه و این نورانیت بنا به تفسیر امام صادق(ع) راز حکمته و ویژگیهایی داره که انسان رو تا مرز لقاء الله پیش میبره...
نظر شما رو میخوام در رابطه با این ویژگیها بدونم؟؟؟!!! پس منتظرم،  تا هفته آینده ...

باز اومد فصل امتحان...

یک،دو،سه،چهار،........اووووووه، یه ماه دیگه تا امتحاناست.
این بار دیگه تصمیم خودمو گرفتم،میخوام حسابی درس بخونم (پس باید بشینم برا تنظیم یه برنامه ی درست وحساب شده وبعد یه یا علی و شروع....)
کتابها رو برمیدارم،یه اولویت بندی بر اساس حجم کتاب و تاریخ امتحان و.....
هرروزباید......درس با توجه به این اولویتها و زمانهای مشخص شده بخونم.سعی میکنم شروعش از صبح بعد از نماز و خوندن زیارت عاشورا باشه (این موقع مغز به اندازه ی کافی استراحتشو کرده و آماده ی یاد گرفتنه!!! خوندن دعا و قرآن هم میتونه بسیار کارساز و کار گشا باشه و برای آرامش روح و روان هم عالیه.) برای رفع خستگی و یا خواب آلودگی،استفاده از هوای آزاد با یه نفس عمیق میتونه بسیار موثر باشه.استفاده از میوه جات حاوی پروتئین علاوه بر انرژی زا بودن کمک خوبیه برای رسوندن اکسیژن به سیستم عصبی و مغز ،همچنین خوردن شیرینی جات و یا نوشیدنی های حاوی قند (البته نه زیاد که بازدیابت بگیریم) برای رفع خستگی بسیار مفیده .استفاده از وسایل فرا ارتباطی مثل تلویزیون ،کامپیوتر،تلفن و موبایل هم در حین درس کلا"پرهیز بشه .
مهمتر از همه ی اینها در طول مدت مطالعه باید تمامی مسائل ذهنی خودمو از ذهن خارج کنم و کارهای متفرقه ی روزمره رو هم حذف کنم تا بتونم تمرکز بیشتری رو درسم داشته باشم و با آرامش خاطر سر جلسه حاضر بشم .یه مورد دیگه باید از خوردن غذاهای پرچرب و دیر هضم نیز در این مدت جلوگیری بشه ،استفاده از اُکالیپتوس و استشمام لیمو و عصاره ی نعنا هم میتونه برای تقویت حافظه موثر باشه ،البته با خانواده بودن رو هم نباید فراموش کرده و مدنظر داشته باشم ......آخر شبه همه ی این موارد رو برای خودم رو برگه نوشتم .تو این فکرم که آیا این برنامه عملی میشه یانه؟ یعنی میتونم ....؟!
یعنی همه ی این موارد رو میتونم در نظر گرفته وبهشون عمل کنم ؟؟!!
تو همین کتابها خوندم که *خواستن توانستن است*یعنی اگه بخوام و تلاشمو بکنم پس میتونم .در همین حین یاد هدفم ازتحصیل میفتم که:(بابا آب داد،بابا نان داد....)"عجب لذتی داشت خواندن ونوشتن برای اولین بار...."
پس قاطعانه وبا اراده قوی میگم من میتونم ،و با گفتن یا علی میرم به سراغ رختخواب البته برای آماده شدن وآغاز فردایی پردرس!!!!!