عیدانه
طوفان گل و جوش بهار است ،ببینیـــــد
اکنون که جهان بر سر کار است ، ببینید
این آئینه هائی که نظر خیره نماینـــــــــد
در دست کدام آینه دار است ، ببینیــــــد
طوفان گل و جوش بهار است ،ببینیـــــد
اکنون که جهان بر سر کار است ، ببینید
این آئینه هائی که نظر خیره نماینـــــــــد
در دست کدام آینه دار است ، ببینیــــــد
مدتی جام جم بدست تو بود تو که نشناختی کسی چه کند
بُرده بودی و داوت آمده بـــود تو که بد بـاختی کسی چه کند
میگن یه روز صبح زود جناب شیطان (علیه اللعنه) میره و معاویه رو از خواب بیدار میکنه که بلند شو و نمازتو بخون که الان قضا میشه (البته معاویه شناخت که این شیطونه ،چون رفقا هم رو خوب میشناسن)
و معاویه گفت : ببینم تو اینقدر خوب شدی که میای منو برای نماز صبح بیدار کنی؟!!!!!!!!!!
شیطان : بله ما گاهی کارهای خوب هم انجام میدیم
معاویه: باورم نمیشه
شیطان: خوب راستش رو بخوای ...
اینجوری مجبور میشم بعضی اسرارم رو بهت بگم(آخه آدم رفیق که بشه اسرار و به هم میگن)
گفت: من میدونم نمازات کلاً باطله. تا قیامتم هر چه نماز بخونی باطله. اما ...
گفتم شاید خواب بمونی دیر بیدار بشی و آهی بکشی که نمازم قضا شد. من خدا رو بهتر از تو میشناسم،میترسم آه تو رو قبول کنه.
برای نکشیدن همون آه بیدارت کردم.
آیه 27 سوره اعراف بند آخرش خدا میگه: ما شیطان رو رفیق بعضی ها قرار دادیم
(این داستان در دفتر دوم مولوی هم آمده است)
اگر نه روی دل اندر برابـرت دارم
من این نماز حساب نماز نشمارم
ز عشق روی تو من رو به قبله آوردم
و گـرنه من ز نماز و ز قبله بیزارم
مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانی
حدیث درد فراق تو با تو بگذارم
وگرنه این چه نمازی بود که من باتو
نشسته روی به محراب و دل به بازارم؟
نمازکن به صفت چون فرشته ماند و من
هنوز در صفت دیو و دد گرفتــارم
کسی که جامه به سگ برزند نمازی نیست
نماز من بـه چه ارزد کـه در بغل دارم؟
از این نماز ریایی چنان خجل شده ام
کــه در بـرابر رویت نظر نمی آرم
مولانا -جلا ل الدین محمد بلخی
بگذارید نسیمی بوزد بر جانم
تا که از جامع خاکی بکند عریانم
دستها در ملکوت و بدنم در خاک است
ظاهر آلوده ام، اما دلم و جانم پاک است
باز امشب هوس گریه پنهان دارم
میل شب گردی در کوچه باران دارم
کسی از دور به آواز مرا میخواند
حال من حال نماز است و دو دستم خالی
راه من دراز است و دو دستم خالی
خِرَد خُرد همان به که مسخر باشد
عقل کوچکتر از آن که رهبر باشد
شب و باران و نماز است و صفا پیدا نیست
کد خدایان همه هستند و خدا پیدا نیست
کاخ یا کوخ؟ چه میبینیم؟ یاران،یاران؟
این قصوری است که از ماست نه از هوشیاران
تیغ و اسب است که بوسیده به میدان یا رب
کاخ سبز شد از خون شهیدان یا رب
یارب باقی مثنوی ام را بسرایم به سکوت
تمام قصه هاي ما بال و پر نداشتن است ز رمز و راز پريدن، پر نداشتن است
در اين قفس متولد شديم و مي ميريم طبيعت قفس عمر در نداشتن است
روزها ...
هفته ها ...
ماه ها ...
و شايد سالها گذشته است ...
هر روز سوال و پرسش و پاسخ ...
هر روز قرار روز آينده ...
امروز ... فردا ... ديروز و... روز و... روز ...
خلاصه روزي كه قرار بر رسيدن باشد....
زماني كه حتي در دير زمان تعيين شده باشد، فرا خواهد رسيد، اين را پدر بزرگ ها گفته اند.
چه امروز ... و چه فردا و يا فرداها.
نمي دانم سوال از كجا و پاسخ از چه جا ...
اما آمد و شد ...
اتفاقا بعد از گذشت 21 سال از ...
روز يك شنبه دوم آبانماه بود ...
دستخوش اتفاق شديم ...
خسته بودم و شايد هم غمين، نميدانم ...
مهم اين است كه بودم ...
اما بودن ميل بر نبودن داشت ، حضور دال بر نبودن بود... ولي مهم بود،بود كه بود ...
عزم ها جزم شد و اخمها باز شد و قفلهاي گره خورده آزاد...
اما درد و... درد و ... درد ... همچنان درد،درد بود و درد
ياد شعري زيبا افتادم :
" دارو خانه ها را بيهوده نگرديد
درمان ندارد
درد را از هر سو كه بخواني درد است
آينه «نامرد» را «درمان» مي كند
و درد
همچنان درد است"
مهم نيست اينها ، مهم آنست كه رفتيم
من ياد نگرفته ام ، اما فهميده ام، راه رفتني را بايد رفت. پس ما هم دل سپرديم به دريا
به قول شاعر
"خروش موج بر من مي كند نجوا كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت"
هميشه مواجهه شدن برايم سخت و آزار دهنده بوده ، اما ... شدم
خوب بود ، اما كافي نبود
لازم بود ، اما ملزومش را نيافتم
خوب بود ، نه عالي بود ، اما واقعا خوبيش را نيافتم، آخر نميدانستم در كجا بايدش يافت!!!؟
مبهم بود ، اما بدون جواب نبود.
بود، بود ... اما نبود بود
واقها هم همين طور بود
اما صد حيف و صد هزار افسوس كه...
چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق كه شرط داغ نديدن جگر نداشتن است
طبیب حاذق بيمار زندگي، مــــرگ است علاج درد سر عمر سر نــــداشتن است
فقط نسيب شهيدان سر سپرده تـــوست سعادتي كه سزاي سپر نداشتن است
دوست داشتم فرياد بر آرم تا شايد برسد به جائي كه:
ما بي غمان مست دل از دست داده ايم هم راز عشق و هم نفس جان باده ايم
بر ما بسي كمان ملامت كشيده انـــــــد تا كار خود ز ابروي جانـــــان گشاده ايم
اي گل تو دوش داغ صبوحي كشيده اي ما آن شقايقيم كه بـــــــــــا داغ زاده ايم
كــــــــــــار از تو ميرد مددي اي دليل راه كـــــــــــه انصاف ميدهيم ز ره افتاده ايم
عمري گذشت و ما بـــــــه اميد اشارتي چشمي بر آن دو گوشه ابــرو نهاده ايم
این شعر داستانی از مولوی را بیان میکند که :
یک نفر سیلی محکمی به پشت گردن رفیقش زد . او هم عصبانی شد و یقه طرف رو گرفت و گفت که : فلان فلای شده! چرا زدی؟!
می خواست تلافی کند که رفیقش گفت: صبر کن ، من از تو یک سوال می کنم ، اول جواب بده بعد تلافی کن.
از او پرسید دقت کردی وقتی من به پشت گردن تو زدن "طراقی" صدا داد؟
گفت : بله .
بگو ببینم این صدا از گردن تو بود یا از دست من؟
بیچاره طرف که کتک خورده بود گفت: من آنچنان پشت گردنم میسوزد که فکر این چیزها را نمیکنم " تو که بیدردی همی اندیش این را"
تو که بی دردی این سوال برایت پیش می آید. من درد دارم تو بی دردی این دو با هم فرق دارند.
اینجا مولوی به نکته خوبی اشاره کرده و نتیجه خوبی هم میگیرد که انسان بی درد گرفتار روزمرگی می شود چون ...
درد مندان را نباشد فکـــــر غیر خواه در مسجد برو خواهی به دیر
غفلت از بی دردی ات فکر آورد در خیالت نکته ای بکــــــــــــر آورد
تازه فکر میکنی که خیلی مهم هستی که این نکته به ذهنت رسیده ، اما نمی فهمی که این حرفها ، حرفهای آدمهای راه گم کرده است.
جز غم دین نیست صاحب درد را می شناسد مرد را و گرد را
خلاصه بگم برا آدمای بی درد بحثهای بی خود و پوچ پیش می آید. اینجور آدما میخوان خالی های زندگیشان را با فشارهای بیجا پر کنند
به گفته حافظ (البته اگه اهل درد باشیم)
رسیده مژده که ایام غم نحواهد ماند چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند
و هیچ یک از نفوس بشر را خدا رخصت ندهد ایمان بیاورند و پلیدی(کفر و جهالت) را خدا برای مردم بی خرد که عقل کار نبندد مقرر می دارد . (آیه 100 سوره یونس)
" با دستهای کثیف نمیشه کارهای تمیز انجام داد "
درسته ، این اولین نوشته از اون نوشته هائی است که بهتون قولش رو داده بودم. خدا هم توی قرآن این گنجینه الهی برای ما چنین گفته که : " با دستهای کثیف نمیشه کارهای تمیز انجام داد "
پلیدی را خدا برای مردم بی خرد که عقل کار نبندند مقرر داشته .
دقت کنیم ، ببینیم که چه موقع احتمال آلودگی و کثیف شدن این دستها که ابزار انجام کارن مهیا میشه؟!!!
- وقتی که به محیط آلوده میریم ؟ بی دقتی می کنیم ! کنجکاوی بیجا می کنیم؟ در آلودگی شک داریم ؟!!!
- به سبک آزمون و خطا عمل می کنیم؟ با بی اهمیتی مشغول کاریم؟ بخاطر لجاجت به عرصه این عمل وارد می شویم؟!!!
دقت کنین ...
همه و همهی اینها بخاطر عدم حاکمیت عقله !!! از بزرگترین دلایل کثیف شدن همین عدم استفاده صحیح از عقل و خرد و دانشه.
چه خوب فرمود این رب العرش العظیم :
"پلیدی را خدا برای مردم بی خرد که عقل کار نبندند مقرر می دارد(برگرفته از بخشی از آیه فوق)
یا به قول همین بچه های گروه :
" با دستهای کثیف نمیشه کارهای تمیز انجام داد "
منتظر باشین تا با آیه بعدی خدمت برسم . یا حق
یه سوال دارم؟!!!
از کی بپرسم!؟
از شما !!!
از اون ...
و اما سوال : اگه دستتون کثیف بشه با چی تمیز می کنین؟!!!
- با شامپو گلرنگ
نه اِ ... این چه جوابیه !!! شما بگو
- صابون نخل 57
نه
- با آب حوض خونمون
نه ... کسی دیگه نظر بهتری نداره؟
آها شما بگو ... نه .. نه
شمائی که اون عقب دستت رو یواشکی بالا آوردی ، یکم اعتماد به نفس داشته باش جوون.
- اجازه ... ببخشین ها ... اما میشه یک جور کار بکنیم که دستامون کثیف نشه که بخواد تمیزش کنیم. اجازه ... مثلا من وقتی که تو باغچه خونمون به گل و بوته ها رسیدگی میکنم ٰ دستکش می پوشم تا دستام کثیف نشن .
اجازه ... میشه یا احتیاط بیشتری هم کار کرد تا کثیف نشه.
اجازه بشینیم ما ...؟
آفرین به شما ... احسنت .
البته شاید یکمی سخت باشه ، ولی ...
ولی سختیش ظاهریه ، کلی راحت تره . اما بشرطی که تصمیم جدی داشته باشی و عمل بکنی. انجام کار با آرامش خاطر میشه
البته اونائی که اهل تفکرند و عقل و خرد رو سرلوحه کارشون قرار دادن می تونن راه های زیادی برا موضوعات مختلف پیدا کنن و استفاده کنن(فقط جون ما به ما هم یاد بدین)
من می خوام از این به بعد سعی کنم یه چند تائی آیه از قرآن با همین موضوع انتخاب کنم و بهتون معرفی کنم و در موردش مطلب بزارم.(البته انشاالله)
پس اگه اهلشین یا علی مدد

" با دستهای کثیف نمیشه کارهای تمیز کرد "
این جمله این یکی دو ماه بد جوری ذهن من و برو بچه های گروه رو بخودش مشغول کرده بود . همش دست می دیدیم و کف و صابون و...
و یا مشغول کار بودیم ، حالا یا کارای تمیز یا ...
بگذریم !!!
شما رو نمی دونم ، اما برا من این یه هفته-ده روز اخیر بد جوری چشم گیر شده ، از تو کوچه و خیابون که رد می شدم همه مشغول نظافت و تمیز کاری بودن . یا تو همین کوچه و بازار مشغول خرید و نو کردن بودن. خلاصه همه جا بیشتر همین جمله دیده می شد که :
"با دستهای کثیف نمیشه کارای تمیز کرد"
واقعا هم همینه نمیشه همین طوری به استقبال بهار رفت . اونم چه بهاری، بهار طبیعت ، بهار عالم . در بهاری که گل و بلبل و سمبل همه شاد و غزل خون میشن.
البته همه میدونیم اکثر ماها قبل از اینم کثیف نبودیم ،همین کارای روزمره رو به خوبی انجام میدادیم . لباسهای کسی اونجوری کثیف نیست که بد باشه . فرشای خونه هامون اونطوری کثیف نیستن که ... اما بهاره دیگه بهتر اونه که تمیز تر باشه. (کیف کردین عجب استدلالی،حق منو خوردن و گرنه فیلسوف می شدم)
.
.
.
چشم ، می دونم همتون لپ مطلب رو گرفتین . اما واقعا اگه دقت کنیم متوجه میشیم که : ...
متوجه میشیم که ... بگم !!!
اون دستهائی که ما باهاش کار می کنیم ، اونم کارهای خوب و اساسی کثیف که نباید باشه هیچ ، باید یه طوری دیگه تمیز باشه. یعنی عالی باشه، فوق العاده باشه. باید مناسب با کاری که می خوایم انجام بدیم باشه.
ببینیم تمیزی دستهای یک نقاش موقع نقاشی یه تعریفی داره ، دستهای یک آدم گرسنه موقع صرف غذا یه تمیزی میطلبه ، دستهای آقای دکتر هم موقع عمل جراحی یه تمیزی دیگه.
گفتم آقای دکتر یه هو دلم گرفت ، ببخشید ها من همین چند روز پیش یه دوست خوبم رو از دست دادم ، تازه فارق التحصیل شده بود، رشته دارو سازی، یه عصر پنج شنبه دستش درد می گیره و عصر جمعه هم ... خدا رحمتش کنه .
ببخشید که از بحث خارج شدم و البته اینم با بحثمون بی ربط نبود ها . انجام بهترین کار ، تلاش و حرکت بسوی بهشت و رضوان الهیه درسته!!!
خوب این دنیا هم برا همینه که ما دستامون رو تمیز و پاکیزه نگه داریم ، از کثافتا دوری کنیم تا بتونیم توی رضوان الهی دست به میوه های بهشتی بزینم و ... .
من همین حرف آخرم رو هم بزنم و زیادی وقتتون رو نگیرم.
می دونین دوستان آرامش یعنی چی ؟!!! آرامش یعنی از گذشته ترس نداشته باشی و نسبت به آینده واهمه نداشته باشیم ، درسته!!!؟
اینو یواش میگم : می دونین کساییکه دستاشون کثیفه آرامش ندارن؟ یا میترس که اون کاری رو که انجام دادن و دستاشون کثیف شده رو دیگران بفهمن چی بوده؟( البته بعضی دیگران رو غیر خدا و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می دونن) و یا میترسن که این کثیفی دستهاشون کارای بعدیشون رو خراب بکنه .
آخه "با دستهای کثیف نمیشه کارای تمیز کرد "
خوش بحال اونائی که از خدا خواستن که : "حول حالنا الی احسن الحال "
نه اینکه بخوان : "حول مالنا الی احسن المال "
سال نو مبارک
"با دستهای کثیف، نمیشه کارهای تمیز کرد"
سلام ...
سلامی با عطر گل یاس ، سلامی سرخ ، آبی ، زرد و گاهی هم سبز
یه چند مدتی هست که مطلبی یا دست نوشته ای رو آپ نکردم ، راستشو بخواین الان هم که می خواستم بیام و مطلب بزارم پسوردم یه کی یادم شده بود ، بابتش ناراحت شدم و شرمنده. بهر جهت
خوب ...
یه بار دیگه سلام اول رو با هم بخونیم
"عطر گل یاس" ، " سرخ" ، "آبی" ، "زرد" و "سبز"
البته اینا رو همینطوری ننوشتم که نوشته باشم ، ما این واژه ها رو تو خرید مواد شوینده زیاد دیدیم و شنیدیم ، درسته؟!!!
البته هر تصور دیگه ای هم می تونین داشته باشین ، کاملا حق دارین ، اما من قصد و هدف خودم را داشتم، و دارم . خوب بگذریم ...
من می گم اگه کسی بخواد دستاشو بشوره تا تمیز بشه ، اگه معطر هم بشه خوبه، خوب که نه عالیه
ضمناً اگه این تمیز کننده مورد استفاده خوش رنگ هم باشه قابل تقدیر و تحسینه، چون روی روان ما آدما خیلی تاثیر داره.
آفرین ، شما هم دست میگین ، دقیقا مثل برنامه های تبلیغی و تبلیغات چی ها. (استفاده از هنرها برای جلب مشتری) چون رنگ و بو تو این موارد خیلی تاثیر داره.
یه نکته مهمتر هم هست و اون اینکه ، باید هواسمون باشه که مهمتر از ظاهر شوینده ، نوع شوینده و نوع آلودگی است . درسته؟!!!
مثلا ما برا غذا خوردن یه جور دستامون رو می شوریم ، بعد از انجام فعالیتهای روزمره و یا کمک به خانواده در شستن ظرفها یه طور دیگه و یا یعد از اون روز سخت برفی که چرخ اتومبیلمون پنچر شده یه طور دیگه دستامون رو پاک می کنیم، چون نوع آلودگی و هدف رفع آلودگی فرق داره. مگه نه؟!!!
زیادی سرتون رو درد نیارم و وقتتون رو نگیرم
این بچه های گروه پژوهش، همین دوستان شما در وبلاگ قصد دارن در مورد این جمله زیبا و پر بار
"با دستهای کثیف، نمیشه کارهای تمیز کرد"
براتون مطالب باارزش، پر محتوا و کاربردی بزارن . خوب دستشون درد نکنه.
من هم مثل شما نظاره گر خواهم بود ٰ با میل و رغبت و دقت هم پیگیری می کنم ، مطالبشون را
تا شاید برای رفع آلودگی های من بیچاره ، چاره ساز شود.
شما هم با نظرات ارزشمند خودتون همیار و همراه با ما باشین.
سلام دوستان من خیلی نزدیکم به امام هشتم(از نظر مسافتی) اما بد جوری دلم هوای حرمشو کرده.
روز عرفه هم هست ، واقعا نمی دونم قسمتم میشه برم یا نه !!!
گفتم شاید یه عکس که خودم روز میلاد اولین بهانه عاشق شدن و عشق ورزیدن ، علی ابن ابی طالب (علیه السلام) از بارگاه منور این امام همام گرفتم چاره درد باشه.
رفتم سراغ عکس ...
خیره شدم ...
حس عجیبی بهم داد!!!
گفتم شما هم ببینین شاید همین حس و داشته باشین
سعی می کنم با یه متن جدید برا عید غدیر در خدمتتون باشم ...
التماس دعای مخصوص روز عرفه ای
ـ وَ إن عُدتُم عُدنا ( آیه 8 سوره اسراء)
و اگر برگردید، ما هم باز می گردیم.
ـ وَ إن تَعُودُوا نَعُد (آیه 19 سوره انفال)
و اگر باز گزدید، ما خم باز می گردیم.
خدای مهربان همیشه توجه و رحمتش به سوی بندگان است، تا زمانی که آنها لیاقت و شایستگی خود را برای دریافت عنایات الهی نشان بدهند. ولی اگر بندگان ناسپاسی نمودند و پروردگار خویش را فراموش کردند و به او پشت نمودند، خدای متعال نیز توجه و الطافش را از آنها بر میدارد. البته برگشتن نظر خدای مهربان، تشریفاتی و صوری نیست، بلکه،مساوی است با ضیق و تنگی زندگی و سختی ها و گرفتاریهای ناگوار. و این بازگشت و برگشت نیز از سنت ها و روندهای الهی حاکم بر زندگانی بشری است که دائم و مستمر و فراگیر می باشد.
خدای مهربان همیشه از روی رحمتش به بنده خود توجه و عنایت می فرماید و او را به راههای مختلف بیدار و هوشیار می نماید، که به سوی خدای کریم باز گردد و از لطف و رحمت او بهره مند شود. اگر این هشدار و تنبیه او را بیدار کرد و به سوی خدا بازگشت، خدای مهربان نیز با رحمت و عنایت خود به سوی او باز می گردد و او را به سعادت و رستگاری می رساند. پس شروع، همیشه از طرف خدای عزوجل بوده و با عنایت و رحمت او همراه می باشد. خدای مهربان دو برگشت و عنایت به بندگانش دارد یکی در ابتدا و شروع و دیگری در انتها. و بنده فقط یک بازگشت و یک توبه در بین دو برگشت خدای مهربان دارد، با اینکه بنده سراسر نیاز و فقر است و خدا، غنی و بی نیاز.
(ثُمًّ تابَ عَلَیهِم لِیَتُوبُوا إنًّ اللهَ هُوَ التًّوّابُ الرًّحِیمُ (آیه 118 سوره توبه)
خدای مهربان بر آنها برگشت، تا آنها برگردند که خدای بازگردی بخشنده است.
خدای حکیم در آیه 178سوره آل عمران می فرماید:
«وَ لا یَحسَبَنًّ الًّذِینَ کَفَرُوا أنًّما نُملِی لَهُم خَیرٌ لِأًنفُسِهِم إنًّما نُملِی لَهُم لِیَزدادُ وا إثماً».
کافران نپندارند، مهلتی که به آنها می دهیم برایشان بهتر است، بلکه له آنها فرصت می دهیم تا بر گناهانشان بیفزایند.
رسم و سنت خدای حکیم بر این قرار است، به افرادی که کفر و لجاجت و عنادشان به حد اشباع رسیده باشد و دیگر امیدی به بازگشتشان نباشد، به آنها رفاه و آسایش و شادی سرگرم کننده ای می دهد تا در کفر و گناه خود غرق شده و سراسر وجودشان را فراگیرد. تا بی خبر و به دور از انتظار و آمادگی و با چشم باز عقوبت و مرگ ناگهانی آنها در رسد. همانند کسی که در سرمای شدید زمستانی گرفتار شده باشد،در اوج سرمازدگی به ناگهان احساس گرما و راحتی به او دست می دهد، و همین احساس گرما و راحتی مرگ او را در پی دارد.
این یزید گوید، از امام صادق(علیه السلام) سوال کردم که: من از خدای عزوجل طلب مالی کردم و خدا آن را به من روزی کرد، و از خدا تقاضای فرزندی کردم، پس به من عطا فرمود، و از او خانه ای طلبیدم، پس حاجت مرا روا کرد، ترسیدم،مبادا که این نعمت های پشت سر هم، استدراج باشد. امام(علیه السلام) فرمود: ولی، به خدا سوگند، اگر با حمد و سپاسگزاری همراه باشد، استدراج نیست. (اصول کافی جلد ۲ صفحه ۹۷)
"رشد" در زبان قرآن خیلی پر بارتر و عمیق تر از تکامل است . البته می توان هر کلمه ای را برابر هر معنائی قرار داد و وضعی جدید به وجود آورد ، ولی این قرار داد و وضع جدید نباید ما را فریب دهد . پس بگوش باشد و بهوش .
"رشد" در برابر "خسر" است و "کمال" در برابر "نقص"
آنچه را که ما به اوج خود برسانیم ، مثلاً قدرت بازوها ، قدرت فکر ،قدرت عقل ، قدرت روحی و ... هنگامی که به نقطه اوج خود برسند و از نقصها رهائی یابند ، تازه همینها همراه یکی دو حالت رشد و یا خُسر هستند. اگر با دستمان و قدرت بازوانمان در جهت درست (عالی تر) کار کنیم ، رشد کرده ایم وگر نه خسارت دیده و باخته ایم.
البته و همین طور در قسمتهای فکری و عقلی و روحی .
خیال میکنیم که اگه بُعد معنوی این قرن به اندازه بُعد صنعت ، قدرت مادی ، پیشرفت کند کار ما به سامان میرسد و همین است که نهضت اخلاقی راه می اندازیم ، در حالی که این انسان به تکامل رسیده در این دو بعد بیشتر به بن بست رسیده و پوچی و عبث را بهتر احساس می کند.
انسان هنگامیکه در اوج رفاه موعود سوسیالیسم قرار بگیرد و در بُعد معنوی به عرفان عمیق هند هم دست پیدا کند و روح تشنه اش را در زیر شبنم جنگلهای مبهم هند سیراب کند و به طراوت برساند ، این انسان سرشار در دو بُعد ، رنجش عمیق تر و جانکاه تر خواهد داشت و بن بست سخت تری در انتظارش هست.
اگر در جوامع سرمایه داری پس از رسیدن یک عده به رفاه عالی ، برای همین ها بن بست مطرح میشود . در جامعه سوسیالیست پس از رسیدن به اوج رفاه عمومی ، به عصیان چنگ میزنند و به عرفان شرق پناه می آورند تا آن روز که در این بن بست هم بمانند و راهی دیگر بخواهند .
ما حتی بعد از فرار از بیرون و هجرت از بیرون و رسیدن به پناهگاه درونی خویش، در این زندان هم نمی توانیم دوام بیاوریم، و در این آزادی هرز ، هم نمی توانیم دوام بیاوریم . در این وسعت مجبور هستیم خود را از هرزگی و ولنگاری رهانیده و در جهتی عالی تر رهبری کنیم و از آزادی خویشتن هم آزاد گردیم.
حال این جهت اگر جهت برتر باشد ، رشد مطرح می شود و باروری . وگر نه خُسر و زیان ، آنهم در باطن تکامل.
این تازه مفهوم رشدی است که در برابر خُسر آمده است و هنوز این مفهوم با تکامل فرق دارد . "رشد" زیاد شدن انسانی است که به استعدادهای تکامل یافته اش جهت داده و آنها را از بن بست رهانیده و به دنبال روش حرکت و صراط و رهبری می افتد و ضرورت مذهب را می یابد.
چرا رشد ؟!
چون استعدادش را داریم و چون نیازش را هم داریم و گرنه گرفتار بحران احتکار و تراکم استعدادها خواهیم شد و بیچاره نیازهای عظیم.
کسانی که گندم را به خاک میسپارند ، آنهائی هستند که وسعت خسیس زمستان را فهمیده اند و نیازهای عظیم را شناخته اند و مهمتر آنکه ، می خواهند گندم را زیاد کنند.
آنها که راه دراز و وقت کم را فهمیده اند ، مجبورند که خود را زیاد کنند و رشد بدهند.
اینها زندگی و مرگ را به همین معیار می سنجند ، اگر زنده اند و اگر می میرند ، به خاطر همین زیاد شدن است. زندگی شان تکرار نیست و مرگشان ، گم شدن و از دست رفتن و خود کشی نیست.
ما باید انتخاب کنیم چه زیستن را و چه مردن را
هنگامیکه زندگی سازنده تر است زندگی و آن لحظه که مرگ ، بارورتر است ، مرگ و مرگ اینطوری ادامه عالی تری از حیات است .(آیه 169 سوره آل عمران)
عوامل رشد
زیاد شدن گندم ها و بارور شدن گیاهان به عامل هائی نیاز دارد که باید فراهم باشد.
خاک ، آب ، هوا ، کود و و و
و به عاملهائی که باید برطرف بشن : آفتها و خطر ها
این دو دسته عوامل یا باعث خشک شدن و یا باعث رکود و ایستائی و بی باری است.
ما هم با همین عوامل همراه هستیم:
1ـ عوامل رشد
2ـ عوامل انحطاط
3ـ عوامل رکود
ما هنگامی آدم می شویم که به استعداد های شکل گرفته مان جهت بدهیم ، برای ما مکتبی ، مکتب میشود که جهت حرکت و صراط و روش حرکت و ... را فرابگیریم و یا بیاموزند به ما . البته بدون آنکه ما را مسخ بکنند و یا در راه بغلطانند و یا بغل بگیرند.
با همین نگرش و دید ، بود که آیه 42 سوره نجم و آیه 6 سوره حمد و همچنین آیه 52 سوره شوری و سایر آیه های مربوط به معاد و اینکه بهشت منزل است نه مقصد و جَنًّات الفِردَوسِ نُزُلاً (آیه 107 سوره کهف) پیامهای عظیمی را برای ما ارمغان آوردند و نورهای بزرگی بر سر راه ما نهادند.
با این دید و پس از این حرکت فکری وقتی به دنبال جواب سؤال سابق که برای چه آفریده شده ایم ، برویم و قرآن را مورد کند و کاش قرار دهیم ، آیه هائی از قبیل آیه 10 سوره جن ، آیه 2 سوره جن و یا آبه 51 سوره انبیاء را خواهیم یافت که بعد از تشهد چگونه باید به تسلیم رسید و خواهیم یافت این تسلیم از تمام عصیانهای تاریح عظیمتر بلکه تمام عصیانها در چنین تسلیمی شکل گرفته اند و جهت دار شده اند . این را باید دانست و پذیرفت (چون حقیقت است) که قرآن به ما نتنها تکامل بلکه رشد را هدیه می دهد . یَهدی اِلی الرُّشدِ (آیه 2 سوره جن)
پس قرار گرفتن و یا جهت گرفتن جز اینها فقط "خُسر" است و بس .
چون نقطه مقابل "خُسر" ، "رشد یا تکامل" است . در قسمت بعد از این ( یکی دو روز آینده) اندکی در مورد "ضرورت رشد" و "عوامل رشد" و خود مقوله "رشد یا تکامل" خواهیم پرداخت .
البته با راهنمائی ها و کمک شما ...
سلام دوستان:
ببخشین یکی دیر شد، یه خورده هفته پر کاری داشتم.
قرارمون چی بود؟!
آفرین به شما ...
میخوام برا بیشتر روشن شدن بحث قبلمون ، یکمی روی واژه های کلیک کنم.
ما کلمه ها و واژه هائی داریم که در ادبیات عامیانه ازشون استفاده میکنیم ، همین واژه ها و کلامات توسط یگانه خالق هستی هم توی قرآن زیاد استفاده شده و اصلاً تعریف شده.
اما یه بحث های کوچیک این وسط هست ؟، ما بیشتر از این واژه ها به برداشتهائی دست میزنیم که از عادت عامیانه ما منشاء میگیرن .
ما به هر کسی که ساده و جانماز آبکش باشه "مؤمن" میگیم .
به هر کس که از ما کنار میکشه و لب به جام ما نمیزنه ، "متّقی" می گیم.
به هر کس که دست و دل باز باشه "مُحسن" میگیم .
به هر کس که رام میگیرد، "صابر" می گیم.
هر کس که دهانش همراه تسبیحش باز و بسته بشه ، "شاکر و ذاکر" میگیم .
و ...
خلاصه عادت کردیم ، کلام (همون واژه) از قرآن ، برداشت از ما ...
حال اگر با قرآن و آن کلمه های دقیق و تیپ های مشخص ( تیپهای : کافر، شاکر،منافق،مستضعف،مسلم،مؤمن،متقی،محسن،مقرب و ...) برخورد می کنیم ، باز همانها را مطرح می کنیم و همانها را میفهمیم، بهتر بگویم "نفهمیده با آنها بازی می کنیم" و باز دقیقتر بگویم "به آنها ستم می کنیم" .
این ستم از آنجا شروع می شود که ما بدون رسیدن به معنی و مقصود ، به کلمات و لفظها رسیده ایم و با الفاظ خالی اُنس گرفته ایم و آنها را در برخوردها به رخ یکدیگر کشیده ایم.
اگر ما با حرکت فکری پیش می رفتیم در خود می جوشیدیم و مطالب و مفهوم ها را درک می کردیم ، در به در دنبال کلمه ها بودیم تا کلمه ای مناسب را بیابیم. و همچون تشنه ی به آب رسیده، کلمه را قطره قطره می چشیدیم و جذب می کردیم.
عیب ما آن است که پیش از آنکه تشنه شده باشیم آب نوشیده ایم و پیش از آنکه به اشتها آمده باشیم با سؤالها گلاویز شده ایم . حال که به کلمه ها رسیده ایم با آنکه زیاد داریم اما مریض و بی رمقیم و به "امتلاء ذهنی" و پر "خوری فکری" دچار شده ایم.
اسفناک اینکه این بیماری و این پر خوری همه گیر شده و اسفناکتر آنکه این بیماری در ابتدا به عنوان یک افتخار و نشانه ی سلامتی و روشنفکری هم قلمداد می شود . اما رفته رفته سنگینی و خستگی و ضعف ذهنی را به دنبال می آورد و روشنفکر تلنبار شده را به بن بست می رساند.
اینها با اینکه خیلی دارند اما فقیرند چون بیش از سؤال به جواب رسیده اند و بیش از عطش به آب .
اما دوای این نوع بیماری :
دوای اینها همان طرح سؤال های بنیادی است که بتوان به تفکرات آنها سازمان بدهد ، تا بتوان با تفکرات سازمان گرفته ، به مطالعات خویش سر و سامان داد و آنها را هضم نمود .
هیچ چیز بی حاصل تر از این مطالعات دستوری و کتاب خواندهای پیشنهادی نیست ، که پیش از طرح سؤال و جوشش پرسشها ، گریبانگیر تازه راه افتاده ها و نو مسلمونهای شعار زده می شود.
کسانی که می خواهند دیگری را به راهی و به تفکراتی و به مطالعاتی وادار کنند ، نا چارند که زود تر زمینه ها را فراهم سازند و تشنگی را در طرف بریزند و تنور را داغ کنند و سپس نان بچسبانند. . مطالب و کتبی را در دسترس بگذارند.
اگه بخوام واضح تر و ملموس تر مثل بزنم اینجوری میگم : همه ما اولین امام مون رو می شناسیم ، آره شخص شخیص و نازنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) . مردم هم عصر خودمون رو هم غالباً میشناسیم ، من نمی خوام شخصیت ملکوتی این امام رو مثال بزنم نه ، همین جنبه دنیائی . عزیزان من ، مردم این دوره زمونه ثروتمند از دنیا میرن ، اما این امام همام ثروتمند زندگی کرد. بخدا مال دنیا خوبه ، خدا برا ما آفریده ، اما برا استفاده نه برا ...
گفتیم که خدا فرموده که تمام خلق برا انسان خلق شده ، آره برا من ، برا شما ، برا ما .
بیایم یکمی دقیقتر باشیم.
شاید تو هفته جدید چند تا مثال دقیق تر و بررسی شده تر از همین کلماتی که بسته بنده شده به ما هدیه شده و ما هم با آنها به بازی نشسته ایم رو براتون گذاشتم .
فقط از کمک یادتون نشه . ممنون
گل واژه نور،می شکفد امشب
آن رمز عبور، می شکفد امشب
با آمدن امـــــــام هشتم در دل
گل های سرور می شکفد امشب
السلام علیک یا غریب الغربــــــــــــــــــــا!
السلام علیک یا معین الضعفـــــــــــــــــا!
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا!
پلک دلم می پرد امروز، خبری در راه است...
شاید هم میهمانی فردا را خواهم ماند ... شاید
برای اتفاقی بزرگ ...
در فلکه طبرسی ...
شایدم در کوچه نم زده "عباس قلی خان"
یا احتمالا پائین خیابان شهرمان "مشهد"
سجاده مادرم در قاب پنجره ، از نور پُر می شد.
پله ها را دوتا یکی می روم بالا، به پشت بام میرسم.
نور ظهر پنج شنبه ، از پشت ابرهای نرم و لطیف ، چشمم را می نوازد.
ساختمانها قد کشیده اند، مدتهاست نیامده ام این بالا...
بچه که بودم پدرم هر وقت می آمد پشت بام برای اینکه آنتن را کج و راست کند تا برفکی تلویزیون صاف شود و یا مادرم برای پهن کردن رختها، پله ها رو نفس زنان طی میکرد.
دو تا شان می ایستادند رو به قبله ... نه ... کمی مایلتر به راست .
دست راستشان را میگذاشتند روی سینه چپ و خم و راست می شدند، به نشان احترام
مادرم زیر لب زمزمه می کرد. بیشتر ، شبیه دعا بود . شاید هم حرف دل .
اشک ، پهنای صورتش را خیس می کرد، نگاهش خیره می شد به گنبد و گلدسته ای که از پشت بام خونه ی ما تا حرم ، شبیه نقطه ای نورای می شد در قاب نگاه.
دست روی سینه می گذارم. نقطه ای نیست که بدرخشد، جلو چشمانم دیواری خاکستری از نمای ساختمانهاست.
دلم می گیرد ... زانوانم میشکند، در آفتاب پشت ابرِ روز هفتم آبان ماه سال هشتاد و هشت.
فردا را باید باشم ... برای دیدن اتفاقی بزرگ به وسعت جغرافیای انسانی
دلم قد نمی دهد برای پر کشیدن، دست دلم از آسمانیان کوتاه شده.
از پله های خانه سرازیر می شوم ، تا خیابان .
خیابانهای شلوغ شهر ، و اتفاقی بزرگ ...
برگ زردی را که توی جوی آب غلت می خورد، دنبال می کنم ...
جویهای آب شهرمان روان شده است ...
خیابانها را طی می کنم تا ...
هشتاد و هشت گام تا حرم فاصله دارم ، هوای گریه ام گرفته ، چه کسی گفته فقط شبهای حرم دیدنی است. مگر ندیده اند سوز خورشید را در ظهر های کشدار این شهر!
هوای گریه دلم را گرفته ، حالم به خودم نیست ... تا حرم راهی نمانده ...
باشد که این پاها ، توان رفتن داشته باشن و این چشمان ، آبروی دیدن گنبدی گندمی رنگ را .
خدا یا ...
تاریخ چه می کند با ما که به فردا می رسیم، به هشتِ هشت ، جمعه هشتاد و هشت .
... پلک دلم دوباره می پرد ، امروز
دلم گواهی آمدن میهمانی را می دهد ، فردا
فردا را میهمان داریم ...
خانه ها را جارو بزنیم ...
آب پاشی کنیم ...
دیگر دارد غروب می شود ...
پس صبح نزدیک است ...
صبح ظهور ...
ای کاش فردا ...
فردائی با شکوهتر می شد ...! ای کاش!
چه زیباست ...
ما میهمان دو جشن بزرگ می شدیم.
جشن تولد آفتاب و جشن دیدار مهربان ترین مردی که انتظارش را می کشیم.
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (علیه السلام)
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
(التماس دعای شب میلادی)
یا أیُّهَا النّاسُ إنًّما بَغیُکُم عَلی أنفُسِکُم.
ای مردم حتما ستم های شما به زبان خود شماست.
یکی از سنت های بسیار عادلانه و استوار و امید بخش برای نیکوکاران و ستمدیدگان، و هشدار دهنده برای ستمکاران، سنت «اصالت عمل» است که اصل عمل، چه خوب باشد و چه بد،اختصاص به صاحبش پیدا می کند، (همان ضرب المثل فارسی که می گوید: مال بد بیخ ریش صاحبش است) البته اثرات و تبعات آن ممکن است در فرد و اطراف او اثر سایه ای و فرعی به جای گذارد، که این اثرات تبعی و فرعی هم بدون حساب و کتاب باقی نخواهد ماند.
خدای متعال در آیه هفت سوره اسراء می فرماید:
إن أحسَنتُم أحسَنتُم لِأنفُسِکُم وَ إن أسَأتُم فَلَها.
اگر نیکی کنید به خودتان خوبی نموده اید و اگر بدی کنید برای خودتان می باشد.
ستاره و یا چراغ تا نورانی نباشد، نمی تواند به اطراف و اشیاء پرتو افشانی کنند، گلی تا معطر نباشد نمی تواند بوی دل انگیز به اطراف خود پراکنده سازد، چوب و کُنده اول باید خود بسوزد و یا سیاه شود تا بتواند دیگ و سیخ و سه پایه را بجوشاند یا سیاه کند.
ـ در کردار و رفتار نیک و بد انسان ها نیز چنین است. انسان هر عملی انجام دهد اصل و کامل آن را در ابتدا به تمامه خود او دریافت می کند و سپس ممکن است اگر اراده خدا قرار گیرد، سایه و بدلی از آن به دیگران نیز برسد.
ضرب المثل فارسی که می گوید: چاه کَن همیشه ته چاه است.
لَها ما کَسَبَت وَ عَلَیها مَا اکتَسَبَت(آیه 286 سوره بقره)
گر نیک و بد کنی به خود کنی.
ـ ظالم در واقع به دیگران ظلم نمی کند، چون ظلم به دیگران را خدای متعال به خوبی جبران می کند، او در حقیقت ظلم به خویشتن می کند.
وَ ما ظَلَمُونا وَ لکُن کانُوا أنفُسَهُم یَظلِمُونَ (آیه 57 سوره بقره)
به ما ظلم نکردند، بلکه به خودشان ستم روا داشتند.
ـ خدای متعال، بزرگ تر از آن است که به او ظلم شود، بلکه ظلم به بندگانش را، ظلم به خود می داند، و ظلم به خدا را عاقبتی جز شکست و عذاب و ندامت ندارد.
ـ حضرت علی(علیه السلام): بر حذر باش که ظلم کنی، چون ستم بر کسی که ظلم کرده ای خواهد رفت، ولی آن ستم بر تو، برای همیشه باقی خواهد ماند. (غرر الحکم صفحه 457)
ـ امام صادق(علیه السلام): هر کی به هر مقدار ستمی کند، در جان و مالش و یا فرزندانش به ستم گرفتار خواهد شد.
ـ امیر المومنین(علیه السلام): ظلم کسی که بر تو ستم می کند زیاد بر تو گران و سخت نیاید، زیرا او در زیان خود و به نفع تو می کوشد، و پاداش کسی که تو را شاد می کند، ناراحت کردن او نیست، و کسی که شمشسر جفا بر کشد، با آن کشته شود. (جلد28 بهارالانوار صفحه 92)
إنّا لَنَنصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُو فِی الحَیاةِ الدُّنیا( سوره غافر آیه 51)
به حتم ما فرستادگان و کسانی که ایمان آوردند را در زندگی دنیا نصرت و یاری می دهیم.
کَتَبَ اللهُ لَأَغلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی إنَّ اللهَ قَوِیٌ عَزِیزٌ ( سوره مجادله آیه 21)
خدا نگاشته است که: بدون تردید من و رسولانم پیروز خواهیم شد که خداوند نیرومندو مقتدر شکست ناپذیری است.
خدای قادر متعال هیچ گاه پیامبران، اولیاء و مؤمنین را تنها نمی گذارد بلکه آنها را پیروز و موفق می دارد و این از وعده و سنتهای ثابت و استوار خدای حکیم می باشد. گرچه در کشاکش جنگ و گریزهای حق و باطل، ممکن است شکست های ظاهری بر اهل ایمان وارد شود، ولی همه اینها مقدمه و نوید پیروزی حق بر باطل می باشد.
إِن یَنصُرکُمُ اللهُ فَلا غالِبَ لَکُم (سوره آل عمران آیه۶۰)
اگر خدا شما را یاری کند پس هیچ غالب و ظاهری بر شما نخواهد بود.
وَ کانَ حَقّاً عَلَینا نَصرُ المُؤمِنِینَ ( سوره روم آیه 47)
نصرت و یاری مومنین بر ما بایسته و حق است.
کَذلِکَ حَقّاً عَلَینا نُنجِ المُؤمِنِینَ (سوره یونس آیه 101)
سنت نصر و یاری پیامبران و اولیای الهی و مومنین هم در دنیاست و هم در آخرت. اما نصرت در دنیا بر دو گونه است.
الف) نصرت و یاری در مسائل اعتقادی و علمی، که نمونه های زیادی از آن در تاریخ ثبت شده است: جناب صدوق نقل می کند که: مأمون دانشمندان و صاحب نظران ملت های مختلف را برای مناظره با حضرت رضا(علیه السلام) جمع می کرد تا شاید حضرت را مغلوب کند، تا آتش حقد و حقاوتی که از آن حضرت به دل داشت اندکی فرونشاند. ولی علی رغم نیّت و خواسته مأمون،هر کسی با آن جناب بحث می نمود، به فضل و دانش او اقرار کرده و عظمت و وسعت علم و دانش آن حضرت بیش از پیش برای همگان آشکار می گشت.
ب) یاری خدا در نبرد با کفار و مشرکین است که شامل حال آنها می شود، مثل جنگ های بدر و خندق و ...
ممکن است سؤال شود خیلی از انبیاء و اولیاء در دنیا به پیروزی نرسیدند و به دست دشمنانشان کشته شدند، پس وعده الهی بر یاری انبیاء و مؤمنین چه می شود؟
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: همین طور است، وعده خدا بر نصرت پیامبران و مؤمنان حق است. انبیاء و اولیای بسیاری که کشته شدند، عاقبت در رجعت به دنیا برمی گردند و بر دشمنانشان پیروز می گردند.
در هر صورت خدای قادر متعال بندگان خوب خود را هم در دنیا و هم در آخرت یاری می کند و این وعده خدا حق است و تخلف ناپذیر.
پس به حق باشید تا همیشه پیروز باشید.
دعای همیشگی و خالصانه همسر حضرت عمران(علیه السلام) این بود که خدایا به من فرزندی صالح عنایت فرما ، تا او را خدمتگذار معبد قرار دهم. دعای او مستجاب شد ، اما فرزندی دختر بدنیا آمد. حال آنکه زن در آن زمان نمی توانست خادم معبد شود. همسر عمران از اینکه فرزندش دختر است و نمی تواند به نذرش خویش وفا کند ناراحت و غمگین شد.
خدای حکیم می فرماید: خدا به آنچه که او وضع حمل کرده آگاهتر، و هیچ پسری نمی تواند جای دختر را بگیرد و رسالتی که خدای حکیم بر او مقدر کرده است را انجام دهد. و آن مریم، مادر یکی از پیلمبران اوالعزم شدن است.
... وَ اللهُ أَعلَمُ بِما وَضَعَت وَلَیسَ الذَّکَرُ کَالأُنثی ... (سوره آل عمران آیه 36)
و خدا به آنچه او وضع حمل کرده داناتر است پسر چون دختر نیست.
در کتاب بحارالانوار جلد 64 صفحه 235 نقل شده: خدای عزوجل به موسی بن عمران (علیه السلام) وحی کرد: ای موسی ، من آفریده ای را محبوب تر از بنده مؤمن خلق نکردم، لذا او را به چیزهائی برخوردار کرده و مبتلا کردم که برای او خوب باشد و از او چیزهائی دور کردم و محروم می کنم که برای او خیر و خوبی نیست، چون من به آنچه که به خیر و صلاح بنده ام می باشد داناترم. پس بر بلای من صبر پیشه نمائید و شکر نعمتهای مرا بجا آورید و به حکم و قضای من خوشنود باشید.
آنچه برای یک مؤمن وظیفه می باشد این است که رابطه خود را با خدای عزوجل اصلاح کرده و آنرا صادقانه و مخلصانه قرار دهد. اگر ما در این مرحله موفق باشیم ، باید بدانیم که همه به دست خدای حکیم است و آنچه برایمان مقدر شده پیش می آید و به خیر و صلاح اوست ولو اینکه به ظاهر ضرر و بلا و معصیت باشد
خدای حکیم داستان پدر و مادری را نقل می کند که چون صالح و مؤمن بودند و فرزندی داشتند که در آینده به بیراهه و دردسر میکشاند، دست حکمت و مصلحت الهی از آستین فردی بیرون آمده و او را می کشد ، تا هم پدر و مادر مؤمن او در امان باشند و هم خود او از غلطیدن در دام گناه رهائی یابد.
وَ أَمَّا الغُلامُ فَکانَ أَبَواهُ مُؤمِنَینِ فَخَشِینا أَن یُرهِقُهُما طَغیاناً وَ کُفراً * فَــأَرَدنا أَن یَبدِلَهُما رَبُّهُما خَیراً مِنهُ زَکاةً وَ أَقرَبَ رُحماً ( آیات 80 و 81 سوره کهف)
... و اما آن نوجوان پدر و مادری مؤمن داشت ، پس ترسیدیم آنها را به طغیان و کفر بکشاند ، پس خواستیم که پروردگارشان بجای او ، پاکیزه ترین و مهربان ترین عوض و فرزند را به آنها عطا فرماید.
در کتاب وسائل الشیعه جلد 9 صفحه 240 به نقل از امام صادق (علیه السلام) آمده است: خدای عزوجل به جای آن فرزند پسر ، دختری به آنها عطا کرد، که از نسل او هفتاد پیامبر به دنیا آمدند.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُو وَ عَمِلُوا الصالِحاتِ سَیَجعُلُ لَهُمُ الرَّحمنُ وُدّاً
کسانیکه ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند خدای رحمان برای آنها محبّتی در دلها قرار می دهد .
نبی مکرّم اسلام(صلوات الله علیهم ): هر گاه خدای مهربان بنده ای از امت مرا دوست داشته باشد در دل اصفیا و روح فرشتگان و ساکنان عرشش محبّت و دوستی او را قرار می دهد تا او را دوست بدارند. پس این است دوستداری واقعی و حقیقی ، گوارایش بادا، باز هم گوارایش بادا و برای او نزد خدا در روز قیامت حقِ شفاعت است (بهار الانوار جلد 68 صفحه 38)
محبّت یک گوهر لاهوتی است که نمی توان آنرا با ملک و مکنت و عکس و تصویر به دست آورد.
ـ محبّت الهی فراگیر است و اختصاص به فرشتگان و برگزیدگان و مؤمنین ندارد، بلکه همه اشیاء مربوط به مؤمن و نزدیک به او ، وی را دوست میدارند و از دوری و فراق او غمگین و اندوهگین می گردند. امام موسی بن جعفر(علیه السلام) می فرمایند: وقتی که مؤمن فُوت کند ، فرشتگان و قطعه های زمینی که بر روی آنها عبادت می کرده است و درهای آسمان که کردار و کارهای نیک او از آنجا به بالا برده میشده است بر او گریه می کنند. (اصول کافی جلد 4 صفحه 147)
" اَلوَدُود " یکی از اسماء ِ حسنای خدای مهربان است که دارای سه معنا است :
1- « محبوب » یعنی بندگان او را دوست می دارند.
2- «مُحِبّ » یعنی او بندگان خود را دوست می دارد.
3- « یُحِبُّهُم و یُحِبُّونَهُ » بندگان مؤمن خود را محبوب خلق می کند.
ـ تمامی محبّتها پرتوی محبّت خدای مهربان است ، خدای رحمان همان طور که رحمتی ویژه نسبت به بندگان مؤمن خود دارد ، محبّت ویژه ای نیز به آنها دارد . خدای مهربان نتنها خود به بندگان مؤمن و صالح خود عشق و علاقه دارد . بلکه محبّت مؤمن خود را در دل دیگران نیز قرار می دهد تا او را دوست بدارند. و این یک سنّت الهی است که بندگان مؤمن و صالح ، محبوب مردم می باشند.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُو وَ عَمِلُوا الصالِحاتِ سَیَجعُلُ لَهُمُ الرَّحمنُ وُدّاً
کسانیکه ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند خدای رحمان برای آنها محبتی در دلها قرار می دهد .(آیه 96 سوره مبارکه مریم)
نبی مکرّم اسلام (صلوات الله علیهم ) فرموده اند : هرگاه خدا ، یکی از بندگانش را دوست بدارد ، به جبرئیل می گوید : من فلان کس را دوست دارم، تو نیز او را دوست بدار. جبرئیل هم او را دوست خواهد داشت. سپس جبرئیل در آسمانها ندا می دهد که: ای اهل آسمان خدا فلان کس را دوست می دارد ، شما نیز او را دوست بدارید ، پس همه اهل آسمان او را دوست خواهند داشت ، و این دوستی در زمین منعکس شده و اهل زمین نیز او را دوست خواهند داشت.(مجمع البیان جلد 6 صفحه 823)
وَ لیَخشَ الَّذِینَ لَو تَرَکُوا مِن خَلفِهِم ذُرِّیَّةً ضِعافاً خافُو عَلَیهِم فَلیَتَّقُوا اللهَ وَ لیَقُولُوا قَولاً سَدِیداً (آیه 9 سوره نساء)
آنها اگر فرزندان ناتوانی را از خود به یادگار گذارند و از آینده آنها بیم و هراس دارند( باید از ستم درباره دیگر یتیمان بترسند) و از مخالفت با خدا بپرهیزند و با یتیمان گفتاری استوار داشته باشند.
گر چه عواقب و نتایج کردار نیک و بد هر کس را مستقیماً خودش بر دوش می کشد ، ولی تبعات و اثرات جانبی آن شامل فرزندان ، افراد و حتی اشیاء نزدیک به او به حسب مراتب نیز می گردد. مثلا اگر در دیاری مومن و اهل تقوائی زندگی می کند ، خدای متعال بخاطر این شخص و بنده خود ، نعمت و برکات خویش را بر همه آنجا نازل می فرماید و بواسطه او بلا را از آنها بر میگرداند و همین طور بر عکس .
خدای مهربان این سنت دائمی خود را در قالب داستان واقعی دو کودک یتیم بیان می کند ، که چون پدرشان انسان نیکو کار و صالحی بود. ما این گنج را که پدر پنهان کرده بود ، به نحوی حفظ و حراست کردیم تا وقتی که بزرگ شدند، آنرا بیرون آورده و از آن استفاده کنند.(آیه 92 سوره کهف)
... و اما دیوار، از دو پسر یتیم شهر بود و گنجی از مال ایشان زیر آن بود و پدرشان مردی صالح بود. پروردگارت خواست که به رشد خویش رسند و از رحمت و عنایت پروردگارت گنج خویش را بیرون آورند، و من این کار را از پیش خود نکردم. این است توضیح آن چیزهائی که بر آن شکیبائی نداشتی.
در جلد 13 کتاب شریف بحار الانوار صفحه 296 به نقل از ابا عبد الله الحسین(علیه السلام) نقل شده : وقتی که عالِم( حضرت خضر(علیه السلام)) دیوار را استوار کرد. خدا به موسی وحی نمود: من فرزندان را بوسیله سعی و تلاش پدران عوض می دهم ، اگر پدران خوب عمل کنند، پس فرزندان خیر و نیکی می بینند . پس زنا نکنید که با زنان شما زنا میشود ، و هر کس با خانواده ی مرد مسلمانی همبستر شود با او همسر همبستر خواهد شد، همانگونه که میدهید ، میگیرید.
کسانی که ادعا می کنند فرزندان خود را دوست میدارند و تمامی سعی و تلاش آنها برای سعادت و سربلندی و بقای فرزندان و نسل خود می باشد. باید بدانند که سنّت خدای حکیم بر این قرار است ، که گفتار و کردار نیک است که انسان و اطرافیان او از آن بهره مند می شوند و آنها را به ساحل رستگاری میرساند. ولی قدرت و مکنت و منزلتی که از روی ظلم و ستم . کژی به هم رسیده باشد، هرگز نه تنها به سود شخص و اطرافیان او نخواهد بود ، بلکه بنیان کَن و خانه برانداز خواهد شد.
وَ لیَخشَ الَّذِینَ لَو تَرَکُوا مِن خَلفِهِم ذُرِّیَّةً ضِعافاً خافُو عَلَیهِم فَلیَتَّقُوا اللهَ وَ لیَقُولُوا قَولاً سَدِیداً
آنها اگر فرزندان ناتوانی را از خود به یادگار گذارند و از آینده آنها بیم و هراس دارند( باید از ستم درباره دیگر یتیمان بترسند) و از مخالفت با خدا بپرهیزند و با یتیمان گفتاری استوار داشته باشند. (آیه 9 سوره نساء)
یکی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: هر کس به کسی ستم کند ، خدا فردی را مسلط خواهد کرد که همان ظلم را به او و به فرزندان او روا دارد. راوی میگوید: این مطلب را وقتی از حضرت شنیدم، شگفت زده شدم و پیش خودم گفتم: پدر ستم کرده چرا باید میوه تلخ آنرا فرزند او بچشد؟! که امام بی درنگ فرمودند: وَ لیَخشَ الَّذِینَ لَو تَرَکُوا ... استناد کردند به این آیه.
این آیه دلالت می کند که ثمرات شیرین کارهای خوب انسانهای مومن را نزدیکان و فرزندان آنها خواهند چشید.
در جلد 67 بحار النوار ، صفحه 153 از جعفربن محمد (صلوات الله علیم ) نقل شده است که : خدای متعال بخاطر اصلاح شخص مومن ، فرزند و فرزندانِ فرزندانِ او و اهل خانه و خانه های همسایگان او را اصلاح می گرداند ، پس بسبب مقام و منزلت شخص مومن در نزد خدای متعال ، آنها نیز همیشه در تحت حفظ و حراست خدای بزرگ می باشند.
در نهایت، یک خطا آدم ابوالبشر کرد و این همه فرزندانش را گرفتار نمود. اگر چوبی آتش بگیرد، اول خود او سوزانده شده و میسوزد ، پس از آن اطراف خود را بترتیب نزدیک بودن می سوزاند. اگر خورشید یا لامپی نور میدهد ، اين نور در اطراف نزدیک خود آنها بیشتر است .
اگر گلی زیباست ، ابتدا آن گل زیبائی همراه دارد و پس از آن اطراف از زیبائی و عطر آن استفاده می کنند.
ما چه خوب باشیم و چه بد ، در ابتدا خودمان نتیجه را خواهید دید و بعد از آن افراد نزدیک به ترتیب اولویت نزدیکی . بدانید که این سنّتِ لایتغیرِ خدای حکیم است .
هر بلائی را عطایی بـــا وی است
هر کدورت را صفایی در پی است
زیر هر رنجی است گنجی معتبــر
خار دیدی چشم بگشا گل نـــــگر
سلام اینم یه شب روز دیگه گذشت ، با همه ی سختیها و شاید یلدا بودنش ، مهم اینه که گذشت و به خاطرها پیوست . گفتم خاطره ها نه !!!؟ دقت گردین خاطره روزای سخت بیشتر یادمون میمونه ؟ زیادم یادش می کنیم نه ؟
دوباره چی گفتم ؟ سخت !!! سخت !!! سخت یعنی چی ؟ مگه سختی هم هست ؟!!!
آره اما تا ببینیم سختی رو چی بدونیم . خداوند عالمِ علیم در آیه 35 سوره انبیاء فرمودن:
وَ نَبلُوکُم بِالشَّــرِّ وَ الخَیرِ فِتنَةً وَ إِ لَینا تُرجَعُونَ .
و شما را به خیر و شرّ درگیر میکنیم تا بیازماییم و بسوی ما بازگشت داده می شوید.
- جداً ... چرا !!!؟
چون دنیا میدون امتحانه ، امتحانم بدون فراز و نشیبها ، تلخی و شیرینی ها نمیشه .
پس هیچ فرد و جمعی بدون ابتلا نمی تونه باشه. تازه تمام امتحانهای الهی بر حسب استعداد و توان و مقام ما انسانها (ببخشید خودمم جزء انسانها حساب کردم) دارای مراتب و نوعهای مختلفی است از شدت و ضعف. اما امتحان از پیامبران و اولیای الهی به مراتب سخت تر و شدیدتره از ما.
امام صادق (علیه السلام) فرمودن: در کتاب علی (علیه السلام) آمده است: بلاکش ترین مردم پیامبرانند و پس از آنها اوصیایند و پس از آنها ، دیگران هستند بر حسب درجاتشون. مومن به اندازه کارهای نیک خود به بلا گرفتار می شود . پس کسی که دین درست و کردار نیک داشته باشد، بلایش بیشتر است. دلیلش هم این است که خداوند عزوجل دنیا رو پاداش برای مومن و کیفر برای کافر قرار نداد (دقت کنین ... نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداد.) و بلا برای مومن با تقوا سریع تر است از باران برای زمین.( بهار الانوار جلد 64 ص 222)
تصور نکنی که امتحان فقط برا سختی و فشار و اذیته ها ، نه ... (اینو داشته باشین)
امتحان برای تمحیص و تمحیض و پیراستن بندگان از آلودگی ها و صیقل دادن و پاک نمودن است. (حالشو بردین ، منم از این کلمه های با حالا با کلاس بلدم).
ـ ما اگه کسی رو بیشتر دوسش داشته باشیم معمولا بیشتر امتحانش می کنیم . خوب خدا هم همین طوره، الان یه هو به ذهنم رسید که احتمالا این خصوصیت رو از خود خدا به ارث بردیم . فکر نمی کنین اینطور باشه ؟
سرتاسر قرآن این گنجینه الهی مشحون از گزارشات و بیان امتحانهای جدی و شدید از انبیاء هست( من قرآنم میخونم ، البته ریا نشه ها)
وَ لِیُحَّصَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمحَقَ الکافِرِینَ (آیه 141 سوره آل عمران)
و برای اینکه خدا، کسانی را که ایمان آورده اند خالص و پیراسته گرداند و کافران را محو و نابود سازد .
و در سوره کهف آیه 7 میفرماید: ما آنچه بر روی زمین خلق کردیم زیور و زینت برای آن قرار دادیم ، تا انسانها را بیازمائیم که کدامشان کردار نیکوتری دارند.
البته آیات زیادی در این زمینه در این گنجینه مادی و معنوی الهی وجود دارد که بدین مضمون نازل شده ( مانند آیه 169 سوره اعراف و آیه 35 سوره انبیاء)
امام صادق (علیه السلام ) هم فرمودن: هیچ تنگنا و گشایشی برای بنده نیست که خدا به آن امر و نهی کرده باشد مگر اینکه از طرف خدا در آن امتحانی نهفته است .
هر بلائی را عطایی بـــا وی است
هر کدورت را صفایی در پی است
زیر هر رنجی است گنجی معتبـر
خار دیدی چشم بگشا گل نــــگر
البته اینم بگم ها که این شامل هر سختی نیست ها (بازم ریا نشه ها) اگه دعای مناجات شعبانیه رو درست خونده باشیم ( توجه به ترجمه) تو فرازهائی از دعا میگه :
خدایا از سختی هائی که برا من سودی نداره و باعث رشد من نمیشه به تو پناه میبرم.(آمین)
دوستان : در آخر هم ازتون عذر میخوام امشب زیادی شوخ طبع شدم (البته من همیشه هستم) اما گفتم شب و روز عیده یکم شادتر باشیم . راااااااااااااااااستی عید شما مبارک.
من این عید فرخنده و مبارک رو و روز ملی دختران رو به همه شما بخصوص دختر خانمها تبریک میگم . شاد باشین و در پناه حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) یا حق
وَ أَن لَیسَ لِلإنسانِ إِلا ما سَعی * وَ أَنَّ سَعیَهُ سَوفَ یُری *
آیه 40و 41 سوره نجم
برای انسان چیزی جز آنچه تلاش کرده است نمی باشد. و به او تلاش و سعیش ارائه می شود.
دو آیه شریفه فوق سه پیام اساسی و کلیدی در بر دارد:
1-سرمایه اصلی برای هر انسان فقط تلاش و کوشش است.
2- تلاش و سعی انسان در هر جهت و برای هر چیز باشد، همان را به دست می آورد. مثال- انسانی که برای فلسفه تلاش می کند هرگز طبیب نمی شود. کسی که تنها برای دنیا کوشش می کند به نعمتهای آخرت نمی رسد.
3- در هر چه تلاش کرده و کوشش نموده محصول همانند آن است در حقیقت چیزی که در این دنیا به ما می رسد تنها تلاش خود ماست، و جز نتیجه این نیست که به صورتهای گوناگون بروز پیدا می کند و ظاهر می شود ممکن است که ما چیزهای را از پدر و مادر به ارث برده باشیم اما آنها فقط زمینه و مقدمه و کمکی برای رشد و ارتقاء سرمایه اصلی است و آن سرمایه اصلی فقط و فقط سعی و تلاش انسان می باشد. و این از سنتهای حکیمانه و عادلانه خداوند است. که انسانها در یک چیز مشترک و مساوی باشند و آن سعی و تلاش است که با اراده و اختیار انتخاب می شود. ما در پی هر چیز باشیم و به دنبال آن تلاش کنیم به همان خواهیم رسید چه خوب چه بد...
دستیابی انسان کنونی به این علم، صنعت و تکنولوژی خارق العاده چیز ی جز تلاش و کوشش او نبوده است.
انسان چنان استعداد و توانایی دارد که هر کاری را اراده کند چه مادی و چه معنوی و در پی آن استقامت ورزد و به اندازه آن تلاش کند، دسترسی به آن را برای خود ممکن می سازد.
خداوند علیم در آیه 15 سوره هود می فرماید: کسانیکه زندگانی دنیا و زر و زیور آن را بخواهند نتیجه اعمالشان را در همین دنیا به طور کامل به آنها می دهیم و چیزی از آن کم و کاست نخواهد شد. هر انسان چه مومن باشد چه کافر، چه موحد باشد چه مشرک، هر کار و رشته حرفه را اراده کند و برایش تلاش نماید، به هدف خود خواهد رسید. منبع این قانون هم آیه 34 سوره ابراهیم می باشد که فرموده اند: و از هر چیزی که از او خواستید به شما داد.
ورزشکاری که در فن کشتی کار می کند و تلاش دارد نباید انتظار داشته باشد که دونده خوبی باشد. مردی که در مرکز کانون خانواده هست و با تفکرات واندیشه های مردانه خود رشد یافته که فطری و طبیعی است نباید وادار کند خانم خانواده را از خصلتهای متفاوتش و طبع زنانگی خود که موهبت الهی است،جدا شده و مانند او تفکر و تعلق کند همانطور که نباید از آن کشتی گیر توقع دویدن داشت از خانومها هم نباید توقع تفکر مردانه داشت و همچنین عکس این قضیه.
خداوند سبحان در آیه 34 سوره ابراهیم می فرماید: کسی که کشت آخرت بخواهد برایش در کشت او می افزائیم، و کسی که کشت دنیا بخواهد از آن به او می دهیم ولی در آخرت سهمی ندارد .
در کتاب شریف عیون اخبار الرضا حدیث قدسی از خداوند متعال آمده است که(انسان) هر چیزی که بخواهی و اراده کنی برای تو ردیف و آماده کرده ایم.
سایه حق بر سر بنده بُوَد عاقبت جوینده یابنده بُوَد(مولوی)
البته از آیه قبل، باید به این توجه داشت که؛ گر چه خدای عادل حکیم، ذره ای از سعی و تلاش فرو گزار نیست، ولی چنان نیست که بندگان مومن و صالح خود را از رحمت رحیمی خود بی بهره کند و از فضل و زیادی عنایت خود،دو چندان به آنها ندهد.
پس ما باید با توجه به این سنت تغییر ناپذیر الهی بدانیم که وضعیت کنونی ما منشأ گرفته از چیست و آینده خود را چگونه باید بیمه کرد. نباید منتظر معجزه نشست و دنبال شرایط خاص گشت بلکه باید خاص بود، خاص تلاش و کوشش کرد. تا شرایط خاص محیا شود. باید بدانیم که اطرافیانمان نیز با این قانون دچار حالتها و شرایط خاص شده اند، پس وضع کنونی آنها حاصل ماهها و سالهاست نمی توان یکباره با آنها پیکار کرد و یا بر تغییر آن اسرار ورزید و تندی کرد، بلکه با تلاش و کوشش و استقامت تا شرایط ایده آل پیش رفت و با توکل به خدا منتظر نتیجه ماند.
1ـ عدل چیست؟!
حتما شما هم زیاد شنیده اید: خدای عادل ... عدل علی ... عدالت مهدوی و ... اما چقدر تا به حال به این موضوع پرداخته ایم!؟ اینرو هم مثل عادات قدیمی ، به یک اصطلاح رسیدیم، شنیدیم، گفتیم و پذبرفتیم اما ... در موردش هیچ نمی دانیم!!!
قرار دادن و قرار گرفتن هر چیز و هر امری در جای مناسب و شایسته خودش عدالت را تعریف می کند. پس همیشه عدل مترادف با مساوات نیست، چه بسا مساوات عین بی عدالتی و ظلم باشد.
ـ یک مرغ را با شتر، یک بوته را با درختی عظیم و تنومند به طور مساوات آب دادن نه تنها عدل نیست بلکه بی عدالتی است.
عدل در نظام تکوینی و نظام تشریعی و اجتماعی، اساس و پایه، قوام و برقراری آن می باشد، و این نظام تکوینی به هر میزان از این اساس و قاعده به دور باشد به انهدام و فروپاشی نزدیکتر می شود. نظام اجتماعی نیز به هر اندازه به عدل و انصاف نزدیکتر باشد به قوام و پایداری آن می افزاید و به هر اندازه از آن فاصله بگیرد به فساد و تباهی و در نهایت به زوال می رسد.
دقت کنیم که والدین خانواده ای ، همه فرزندان را به مساوات و برابری ببینند، چه فجایع و مشکلاتی بروز می کند
کودک خانواده که هنوز وارد جامعه نشده و پسر جوان خانواده که در جامعه مشغول به فعالیت آموزشی و اقتصادی است، و دختر خانواده که تحصیلات کلاسیک را در دانشگاه طی می کند همه به یک مساوات در خانه حق داشته باشند، مثلا مادر خانواده بطور میانگین با در نظر گرفتن عدلی که مساوات معنی دارد برای هر سه فرزند به یک میزان و یک نوع غذا را تهیه و در اختیارشان قرار دهد. و در خانواده مبلغی مساوی را بصورت هفتگی در اختیار این سه فرزند قرار دهند. آیا این عدالت است؟ هرگز... هر کدام از این سه نیازمند نوع نگرش، تغذیه و هر کدام مخارج خاص خود را دارند، کودک با توحه به سن طفولیت هنوز نیازمند مخارج آن چنانی نیست دختر خانواده با توجه به تحصیل و ... نیازمند مبالغ بیشتری می باشد و پسر خانواده با توجه به فعالیت اقتصادی و ... شاید اصلا نیازی به این هزینه نداشته باشد.
امیر المومنین (علیه السلام) می فرماید: عدل پایه و زیر بناست که به وسیله آن قرار و قوام عالم پابرجاست .
و خداوند در آیه 90 سوره نحل میفرماید: عدل از اسماء حسنای الهی می باشد که در نظام تکوین و تشریح گردیده است و به صورت یک سنت ثابت و استوار خدای متعال همیشه جریان دارد. هر فرد و ملتی که به این قانون الهی پایبند باشند و متعهد، پایدار و استوار باقی می ماند و اگر از این سنت الهی تعدی کند، به خود ستم کرده و زوال و نابودی خود را رغم زده است. ببینیم آثار و تبلیغات این نگاه را در جامعه ...
در همین خانواده که مثال زدیم، اگر عدل اینگونه تفسیر شود (مساوات) آیا روابط در این خانواده پایدار خواهد بود!؟ دختر خانواده مرتب دچار تعارض با والدین می شود، چون نیاز بیشتری به مخارج تحصیل دارد کودک خانواده دچار بیماریهای مختلف سوء تغذیه خواهد شد چون هنوز معده او آمادگی پذیرش هر غذائی را ندارد، پسر خانواده همیشه از کمیت غذا متعرض خواهد بود چون فعالیت بیشتری دارد و در نتیجه نیاز بیشتری به غذا و عذاهای پر انرژی تری نسبت به سایرین دارد. اصلا خانم و آقای خانواده نیز دچار نارضایتی خواهد شد و این نارضایتی ها اساس کانون خانواده را زیر سوال می برد و بنیان آن را متزلزل خواهد کرد.
خدای رحمان در آیه 8 سوره الرحمان می فرماید: و آسمان را برافراشت و میزان را قرار داد. در میزان طغیان و تعدی نکنید.
مولی متقیان می فرماید: عمل به عدل، پیروی از سنت خدای متعال و پایداری حکومت هاست.
و در جای دیگر این مرد عدالت خواه و عدالت محور میفرماید: ستمگرترین مردم کسی است که راه و رسم ستمگری را پدید آورد و راه و رسم عدالت را براندازد.
آیا واقعا چنین نیست...؟!
آیا اگر این عدل الهی و سنت تغییر ناپذیر خداوند نمی بود زندگی و مساوات معنا داشت؟!!!
دوستان، بیائیم با این دیدگاه به زندگی خود بنگریم، خداوند در نهایت عدالت و انصاف خود شرایط کنونی زندگی ما را و وسایل زندگی ما را به ما عنایت فرموده. با قیاسهای بی جائی که دم از مساوات بجای عدالت می زند، قوام زندگی خود و دیگزان را به نابودی و تباه نکشانیم و بنیان زندگیمان را محکم و پایدار حفظ کنیم. انشاءالله
چون این عدالت از قوانین الهی است که نه متغییر و نه قابل تبدیل و کم شدن هست ، پس ما باید بگردیم و بفمیم که چگونه باید نگریست تا درست دید.
هر روز یک قانون ، هفته ، هفته قانون است ، منتظر باشین . فعلا ...
کاروان علم و دانش در حرکت است و هر روز با سرعتی روز افزونتر منازل بین راه را یک به یک پشت سر می گذارد. این کاروان در هر منزل بهره ای و دستاوردی را از آن خود کرده و به جوامع بشری ارزانی می دارد، ابنای بشر به پشتوانه آن ، هر دَم آسودگی بیشتری را تجربه میکنند.
امروزه به مدد فن آوریهای نوین و اعجاب برانگیز فاصله ها حذف ، سختی ها آسان ، زحمتها اندک و ناهمواریها هموار گشته است . می توان از هر نقطه دنیا خبر گرفت ، در کوتاه ترین زمان می توان به دورترین جای کره زمین سفر کرد ، در اعماق اقیانوسها فرو رفت ، به آسمانها سرک کشید ، از خوراکی ها و پوشاک متنوع بیشمار بهره گرفت ، در بهترین خانه ها نشست ، سوار بر پر سرعت ترین و شیک ترین وسایل نقلیه شد و ... چیزهائی که حتی به خواب پیشینیان ما هم نمی آمد.
آب ، نان و وسائل معیشت امروزه دیگر مسئله بشریّت نیست ، کمتر کسی امروزه دیگر چنین دغدغه ای دارد. چرا که تقریبا همه چیز(با کم و زیاد) فراهم است ، و یا حداقل تصور دست رسی به آن محال نیست . اما با این حال با ارتقاء سطح زندگی ها گزارش های مستند ، تحقیقی و آماری که از جوامع مختلف در رسانه ها منتشر می شود حکایت از بروز مشکل بزرگ دیگری بر سر راه انسان دارد و آن "از دست دادن آرامش در قبال بدست آوردن آسایش است".
رنج و سختی و محنت کاهش یاقته ، اما استرس و نگرانی و اضطراب رو به افزایش است.
بهره مندی ها و برخوردها افزایش ، اما گذشت و بخشش اندک .
معاملات و داد و ستد رونق یافته است ، اما صداقت و امانت و راستی از رونق افتاده است .
سفره ها رنگین ، اما برادری ها و دوستی ها کم رنگ و کم فروغ گشته است.
سفر های تفریحی و گردش ها متراکم گشته ، اما دلها از آرامش و اطمینان خالی شده اند.
قفل ها محکم ، اما سرقتها بسیار . نظارتها افزایش یافته اما جنایتها کاهش نیافته است .
راستی علت چیست و راز این همه مهم در کجا نهفته است ؟!
برای آنکه آسایش و آرامش در کنار یکدیگر ، رونق تجارت و اقتصاد توأم با صدق و درستی و امانت ، پر رنگی سفره ها و برادر با هم باشند و سفت شدن قانون به سُست شدن پای جرم و جنایت بیانجامد چه باید کرد؟! کلید حل این مشکلات کجاست ؟!
پاسخ این سوال را در کجا باید یافت ... ؟!
خداوند حکیم روند اداره امور جهان و انسان را بر اساس قوانین ثابت و استواری بنا نهاده است که هیچ گاه تبدیل و تحویل نمی پذیرند :
... فَهَل یَنظُرُونَ إلّا سُنَّتَ الأَوَّلُِینَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَبدِیلاً وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّتَ اللهِ تَحوِیلاً (آیه 43 سوره فاطر)
... پس آیا به جز سرنوشت پیشینیان را انتظار دارند؟ پس هرگز سنّت خدا تبدیلی نحواهد یافت و هرگز برای سنت خدا تحویلی نتوانی یافت .
قوانین و سنتهای خدای حکیم و عادل در همه زمانها و مکانها و برای همه ملتها و اقوام ثابت و استوار و روشن بوده است و هیچگونه تبصره ای را به نفع یا ضرر گروه یا فرد خاصی نمی پذیرد. همانطور که یک فرد و یا خانواده ، موقعی می تواند در یک جامعه مدنی بدون درد سر و گرفتاری و با آسایش و خرسندی ، زندگی کند که به قوانین و سنن و آداب آن جامعه آشنا باشد و بدانها عمل نماید . در مثال های ابتدا وقتی ما از علوم روز بهره می جستیم و کارهایمان و اموراتمان به راحتی سپری میشد که با علم به دانش روز و مقررات مربوط به آن آشنا بوده و توأمان استفاده نمائیم . مثال واضح تر آنکه اگر ما برای استفاده از اتومبیل قوانین راهنمائی و رانندگی ندانیم و ملزومات استفاده از خودرو را ندانیم در استفاده آن دچار مشکل جدی خواهیم شد و در ابتدای استفاده باعث وارد شدن صدماتی به خود و دیگران خواهیم شد . حتی اگر پیشرفته ترین و خودکار ترین اتومبیلها باشد.
این جهان نیز دارای قوانین و سنتهای جدی، به همراه مجریانی قاطع و قوی می باشد ، اگر کسی بخواهد به دور از درد و رنج بیهوده و تلاش و کوشش های بی ثمر که در نهایت به فرسودگی و پشیمانی منجر شود ، زندگی کند و در نهایت به سعادت و رستگاری و خوشایندی برسد . چاره ای ندارد جز اینکه قوانین و سنتهای الهی را بداند و باور داشته باشد و بدانها عمل نماید.
من تا به حال حدود پنجاه سنت الهی را در کتب مختلفِ، برگرفته از قرآن کریم خوانده و آنها را مورد بررسی قرار داده ام و تصمیم دارم بخشی از آنها را در طول هفته جاری در این وبلاگ قرار دهم . امید است با عنایت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) و همت و یاری یکدیگر بتوانیم مورد استفاده قرار دهیم تا از تلاش و کوشش هائی که بر حلاف قوانین و سنتهای الهی متحمل میشویم و جز خستگی و ناامیدی و پشیمانی در دنیا و آخرت برایمان سودی ندارد . آگاهی یافته و بازدارنده ما باشند .
یُرِیدُ اللهُ لِیُبَیِّنَ لَکُم سُنَنَ الَّذِینَ مِن قَبلِکُم ... (آیه 26 سوره نساء)
خدا می خواهد حقایق را برای شما بیان کند و سنتهای کسانی که پیش از شما بوده اند را به شما بنمایاند.(تا از آنها پند و عبرت گرفته و آزموده ها را دوباره نیازمائید.)
خیز و بر خوان اگر نـــمی دانی
سرّ این از کلام ربـــــــّـــــــانی
لن تجد سنتش ز تبــــــــــــدیلا
لن تجد ملتش ز تحــــــــــــویلا
نیست بر حکم قاطعش تبدیـل
نیست بر امر جامعش تحویــل
(سنائی غزنوی)
پس اگه علاقه مندین یا علی ...
أَکثُر ذِکرَ المَوتِ فَإنَّ ذِکرَهُ یَسَلِّیکَ مِمّا سِواهُ .
مرگ را بسیار بخاطر آورید ، زیرا یاد مرگ شما را از رنجهای دیگر تسلیت می دهد.
نزدیک بود خورشید غروب غم بار ، اما پر مفهمومش را شروع کند ...
ساعت از 6 گذشته بود ...
تکه های کوچک ابر در آسمان خود نمائی می کرد ...
افق از پرتو افکنی خورشید رو به سرخی میرفت ...
منهم هم جهت با غروب خورشد به پیش می رفتم ...
فرصت داشتم ... اما اندک ... سرعت داشتم ، اما ...
نمیدانم چرا ، اما لحظاتی که می بایست شتاب می داشتم از ترس انحراف ، دست به عصا میرفتم ...
و اونجائی که باید دست به عصا می بودم ، عجول بوده و با عجله همه چیز را سمبل می کردم و بسرعت می رفتم ...
خلاصه این شده بود کار من ...
اون روز هم مونده بودم ، از یه طرف ماه رمضون بود و باید اول افطار خونه می بودم ...
از طرفی باید یه کاری رو انجام می دادم و اجازه فوت وقت نداشتم ... خلاصه هیرون و سرگردون ...
غروب غم انگیز ، اما نشاط آور ... مرموز اما پر معنا و مفهوم ، آفتاب ذهن منو مشغول کرده بود ، به آسمان می نگریستم ، پرتوهای زیبای نور لابلای تکه های ابر ، مرا مدهوش می کرد ...
به زمین می نگریستم ، تابش مایل خورشید بر روی آسفالتهای سائیده شده توسط ماشینها ، و ایجاد یک بازتابش زیبا ، از زمین تا آسمون برق چشا رو میگرفت و بجاش یه عالمه غصه و درس می داد .
وه ... وه ... !!! چه رنگ زیبائی هست این قرمز غروب ...
نمی دانم چرا ، همه غروب را نشانه مرگ و تنها غم انگیز میدانند . کمتر شنیده ام کسی از کلمه غروب در اشعار و یا متون ادبی شاد استفاده کرده باشه ، همه جا غم و غصه،سختی و بد بختی و ... رو با غروب در آمیخته اند . اما من اینو دوست ندارم ، آفتاب با غروبش نیرو گرفتن یه خودشید خسته بعد از چندین ساعت سوختن و نور دادن را نوید میده ، میگه رفتم با توان جدیدتر بیام ، آماده باش.
نمیدونم چرا همش نگاه بد ؟!!! یعنی واقعا همش همینه ؟
اون جمله زیبای ابتدای کلام از جملات گهر بار و ملکوتی حضرت ختمی مرتبت است . این یه مقدمه از بحث امروزم بود ، فردا شب ادامه بحث را خواهم گذاشت و در همین رابطه به نهج امیر المؤمنین مراجعه خواهیم کرد و از ه نام31 این گنیجینه معنوی سود خواهیم جست . منتظر باشید ...