بین دو قسمت

سلام بچه ها
این سلام، مخصوص اونهائی که مطلبم رو نمیخونن   :-)
این مطلب رو با ۳تا مطلب قبل جمع کنین تا قسمت چهارم رو توی هفته آینده براتون بزارم. انشاالله
آنچه مهم است نتیجه کار نیست. تلاش و کوشش و انجام وظیفه در راه خداست که ارزش داره. همین تلاش و کوشش خودش یک نتیجه است. یک نتیجه خوب و خداپسندانه.
خودتون رو آماده کنین که هفته آینده میخوام سنگ تموم بزارم . بازم انشالله

قسمت سوم

کیست که نداند در روزگار پیری، دخترها چه نقش عجیبی را برای مادرها ایفا می کنند. انسی پیچ در پیچ و اسرار آمیز، رابطه ای دو طرفه و شگرف را میان این شبیه ترین ها به هم وجود آورده و از دو آسمان پر ستاره، طرح کهکشانی عظیم رقم می خورد. دختر یک راز است. یک منظومه شعر و یک کتاب سربسته پر از فصلهای اقاقی. دختر سری است از اسرار وجود و صندوقچه ای مهر و موم شده از لطافت و خردمندی. از این روست که مادرها دامنه آرزوهایشان برای دخترهایشان همواره گسترده تر است تا برای پسرهایشان.

قسمت دوم

می خوام ادامه بجثم رو بنویسم. اما چون زیاد وقت نداشتم و از طرفی هم قول دادم ، همین یه مقدار رو ازم قبول کنین تا انشاالله ادامه مطلب رو در نوبت بعدی و با صبر و حوصله بیشتر نویسم و شما هم دقیق تر بخونیم. (البته همین رو هم زیادی با دقت بخونین)
داشتیم از زنان می گفتیم و از نوشته های در کتب، در مورد زنان. اونهائی که گفتم یه بخشش بود و اینها بخش دیگری . اینها با هم متفاوت دارن اما در مقابل هم نیستن. با هم فرق دارن اما در تضاد نیستن. هر کدام یک جایگاه را توصیف میکنن اما هم دو یکی هستن. و اما اون بعضی دیگر در کتب شون چنین می نویسن: 
" زن پلکانی است برای بالا رفتن مردش ، کودکانش
آنها نمیدانند صاحب خانه حقیقی در عالم زن است
این زن است که در خانه سفره دانائی می اندازد و توانائی جمع میکند
طعام عشق طبخ مینماید و از کوزه آگاهی و نور، طفلانش را سیراب میکند
با اشک چشم خود، نجاست هر چه بد دلی و گناه در فضای خانه را شست و شوی می دهد و بدیها را می روبد.
زیبائی ها را برق می اندازد و با انگشتان محبت گره از مشکلات میگشاید
از اوست که دیدارهای ارحام تازه می گردد، خانه ها آباد می شود و کوچه ها پر رهرو
اگر زن نبود بد برهوتی بود این زمین ، بد رنگی داشت دریاها، بد شمایلی پیدا می کردند کوه ها و جنگل ها... "
این داستان همچنان ادامه خواهد داشت (انشاالله)

اما تخصصی تر ...

میخوام حرفای تازه بزنم و ادامه دار ...
از نماز ... از ارتباط با خدا ... از معنویت و از عرفان و اینجور چیزا
اما تخصصی تر ...
تخصصی تر از اون جهت که ما خانم هستیم، احتمالا باید یه تفاوتی باشه دیگه نسیت؟!
اگه یه خانم بخواد خوب نماز بخونه و از نمازش خوب لذت ببره و منفعت مند بشه، اگه بخواد نمازش، نماز باشه باید اول خودشو خوب بشناسه. واقعا خانوما ما از خودمون چی میدونیم!!!!!!!!؟
بعضیا تو کتاباشون میگن که:
عوالم هشتگانه سیر و سلوک یک زن در پختن است و مهر ورزیدن ، جارو کردن است و غبار از تن زندگی زدودن، اطاعت کردن است و پیرو بودن، چرب زبانی با اهل خانه است و پا از حریم جاده خود آرایی بیرون نگذاشتن. عشق در انحصار مردهاست. مسیر کوچ به ملکوت در اشتغال هر چه مذکر است. پرواز کردن زیبنده بال های پدران است و پسران. صعود یک لفظ همگانی نیست. رمزی است از رموز، سرّی است از اسرار ، نسوان را توانائی حمل اسرار نیست، آنها برای کتمان کردن و دست و پنجه نرم نمودن رموز ساخته نشده اند. به اندک توفانی که بوزد ترک قافله گویند. نسیم ملایم خانه با طبع آنها سازگار است. مثل کودکان دست و پا گیرند و بهانه جو. دام های دلبستگی در آنها بیداد می کند. به منزل اول نرسیده، تمام تقلایشان برای بازگشت است که بکار می افتد در سفره طلب بسم الله و الهی شکرشان یکی است. شروع نکرده خواستار پایانند.

 اما بد نیست بدانند:
اگر زمین هنوز در گردش است،اگر دریاها همچنان آبی است و کوه ها استوار، اگر جنگلها زیبایند و دلکش ، اگر ماه همچنان میل به تابیدن دارد، اگر خورشید از همواره درخشیدن خسته نمیشود و اگر زنها همچنان فرزند می آوردند تنها از کوثر وجود یک زن است که کثیرالخیر بود و کثیرالخیرات. از میان این همه مرد تنها  پسران این زن است که باید صاحب تمام ریبائی ها باشند و صاحب اختیاران زمان خود...

به ادامه این سریال در همین نزدیکی ها نظاره گر باشید

نماز مجاهدان

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خاطره ای از شهیدی بزرگ برای وصف نماز و تاثیر شگرفش بر روح و روان .

در گروهان ما هر کس به صفتی مشهور بود :
یکی به شوخیهای با مزه اش،یکی به شجاعت ، یکی به اخلاق ...و حسین چوپانیان به نمازهای وقت و بی وقتش . وقتی به نماز می ایستاد گویی زمان توقف می کرد . رکوع و سجود نماز رو با چنان آرامشی و جذابیتی بجا می آورد که هر بیننده ای رو به هوس می انداخت که او نیز سجاده خود رو پهن کندو نماز بگزارد .
عملیات کربلای پنج آغاز شده بود . گروهان ما موظف به حفظ یکی از خاکریزها ی مهم بود .آن روز از آسمون آتیش و باروت می بارید . هر لحظه صدای انفجار توپ و خپاره همه ی منطقه رو می لرزوند . هیچ کس جرئت بیرون اومدن از سنگر خود رو نداشت ... فشار سنگینی بر روح و اعصاب بچه ها وارد می شد . با خود گفتم هیچ وقت این اندازه ترس و تنهایی در من اثر نکرده بود آیا همه ی بچه ها همین وضع و حال رو دارن ؟
بی اختیار به سنگرهای اطراف چشم انداختم . همگی وضع مشابه من داشتن ، اما وقتی چشمم به سنگر حسین چوپانیان افتاد ، چهره خاکی و بی رمقم غرق تبسم و تعجب شد .
حسین با همون آرامش و آراستگی به نماز ایستاده بود ، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده .
حسین دستای نازک و خاک آلودش رو به سوی آسمان گرفته بود و با همان آرامشی که در مسجد پادگان نماز می خوند ، ذکر می گفت و لب می جنباند .
تا وقتی که چشمم به حسین و نماز دلربایش بود ، همه چیز رو فراموش کردم . وحشت چند لحظه پیش به لذتی بی پایان تبدیل شد که دوست داشتم تا پایان عمرم ادامه یابد ، به یاد آوردم که روزی از اهل دلی شنیده بودم که آیات قرآن را نه به حرف که با عمل خود تفسیر کنید .نماز حسین در آن هنگامه شگفت ، تفسیر زیبایی بود از آیه الا بذکر الله تطمئن القلوب ...
آن روز شگفت گذشت ... اما یک روز خبر آوردند که حسین به قافله شهدا پیوست ان روز ناخوداگاه همگی به یاد نماز افتادیم و معجزه قنوت .(بر گرفته از کتاب نمازیه های ماندگار ، موسسه فرهنگی دین پژوهی بشرا)

نمازیه های دل

نماز می خوانم  تا دانه ی وجودم از زیر خاکهای غفلت و فراموشی بیرون زند .
نماز می خوانم  تا ساقه های نازک هستی ام در اشتیاق رحمت تو بر کشد و تا بیکرانه ها بالا رود .
نماز می خوانم  تا گناه و طغیان و سرکشی و عصیان نتوانند در میان من و تو فاصصله اندزند .
نماز می خوانم  تا گناهانی که هر لحظه مرا به عفونت نزدیک تر می کنند ، در سایه ی پرتو آفتاب اطمینان تو خشکیده شود .
نماز می خوانم  تا این دل خسته و چشمان به خون نشسته از سفره احسان و کرم تو سرشار شوند .
نماز می خوانم  تا از خوش ترین گل بوستان عنایت و شیرین ترین میوه ی رحمت و زلال ترین چشمه ی لطف تو برخوردار شوم .
نماز می خوانم  تا به گرد خود حصاری کشیده باشم و از هجوم تیرهای زهرآگین مصون باشم .
نماز می خوانم  چون مرا آفریدی تا لذت عبادت را در کامم بریزی و آشنای مقام قرب گردانی و در جوار رحمتت آرامشم بخشی .
نماز می خوانم  زیرا به جان شقایق سوگند که با شکوه ترین لحظه است آن گاه که جوان در برابر تو می ایستد و دستان خواهشش را به سوی تو دراز می کند .
نماز می خوانم  زیرا معجزه عشق را باور دارم ، شکوه لحظه های مناجات را دیده ام ، صدای شکستن  استخوانهای شیطان راهنگام نماز شنیده ام و ایستادگی نماز را دوست دارم .
نماز می خوانم  زیرا می دانم که صراط دین ، نماز است و کمال قله ی آیین ، نماز است .
(نمازیه های ماندگار ـ موسسه فرهنگی دین پژوهی بشرا ـ مقدمه ای بر نمازیه های ماندگار ص۶۵)

از ژرفای نماز

بسمه تعالی

 زندگی کلاس و آزمایشگاهی است که در آن باید بر پایه قانون و فرمولهایی که خدا ی جهان آفرین و زندگی بخش پدید آورده است ، عمل کرد تا به نتیجه عالی و دلخواه رسید . این قانونها را که همان سنتهای الهی و قوانین آفرینش اند ، باید شناخت و زندگی خود را با آن تطبیق داد .
پس خود را نیز باید شناخت و ذخیره ها و نیازهای خود را مشخص کرد که مسئولیت و تکلیف بزرگ انسان این است . تکلیفی که فقط با انجام دادن آن ، انسان قادر به حرکت آگاهانه و موفق خواهد بود .
دین ضمن آنکه هدف و جهت و راه و وسیله را مشخص و تبیین می کند ، توش و توان لازم برای پیمودن راه نیز به آدمی می بخشد . و مهم ترین توشه ای که راهیان این راه در کوله بار خود دارند، همانا یاد خداست . از این روست که دین می کوشد از راهها و به وسیله های گوناگون ، یاد خدا را در دل دینداران همواره زنده نگاه دارد .
یکی از عملهایی که سرشار از انگیزه یاد خداست و می تواند انسان را یکسره غرق در یاد خدا کند نماز است .
انسان از لابه لای مشغولیتهای فکری ای که او را احاطه کرده است ، به ندرت میتواند به خود و هدف زندگی و گذشت لحظات و ساعات و روزها بیندیشد .
نماز یک زنگ بیداری و یک هشدار در ساعات مختلف شبانه روز است ، به آدمی برنامه می دهد و از او تعهد می خواهد ، به روز و شبش معنا می دهد و از گذشت لحظه ها حساب می کشد .
در آن هنگام که انسان مشغول و بی خبر از گذر زمان و انقضای عمر است ، او را می خواند و به او می فهماند که روزی گذشت و روزی آغاز شد ، باید فعالیت کنی مسئولیت بزرگ تری ب عهده بگیری و کار مهم تری انجام دهی ، به دلیل آنکه بخشی از عمر ، از فرصت عمل ، به سر آمد ، باید کوشید و پیشتر رفت ، زیرا هدف بزرگ است ، مگر تا فرصت نرفته به آن دست یافت .(نمازیه های ماندگار ، موسسه فرهنگی دین پژوهی بشرا ـ از ژرفای نماز ص۴۵۷)

قران کتاب هدایت

بسمه تعالی


قران کتاب هدایت انسانهاست ، هدایت بسوی مسیری که کمال و ترقی انسان در آن نهفته است و اگر انسان به سوی این مسیرگرایش یافت ، سعادت دنیوی و اخروی را بدست می آورد و در بیکران توحید آرامش واقعی را لمس می کند چرا که (الا بذکر الله تطمئن القلوب )
از آن جهت که این کتاب ، ویژه همه آحاد بشر است به گونه ای نازل شده که همگان می توانند از نور آن بهره مند گردند .
آنچه که تمامی انسانها را با وجود فرهنگهای گوناگون و زبانهای متفاوت هماهنگ می کند و وجه اشتراک بشریت می باشد ، فطرت است و این اتحاد در گرایشهای عالی انسانی است که آنها را بسوی هدف واحد سوق می دهد ، زبان قرآن زبان فطرت است و بدین گونه است که صاحبان فطرت سالم به ندای قرآن گوش فرا داده و از حکمتهای آن بهره مند شده و با استقامت از کلام حق معنویت خود را شکوفا می سازند و بر خلاف تعداد نژاد ، لهجه و... با چنگ زدن به ریسمان حق ، وحدتی زوال ناپذیر را بنیان می نهند .
اما با وجود فطرت الهی در نهاد انسانها نمی توان میزان درک و فهمشان را از قرآن یکسان دانست و هر کسی بر حسب شایستگی و تعقل و تفکری که داشته از اقیانوس بیکران معارف بهره گرفته است .
لذا قرآن کتاب هدایت همه مردم در همه زمانها و تمامی مکانهاست به شرط آن که برای کسب فضائل قرانی از رزائل حیله های شیطانی اجتناب نموده و در آیات آن تفکر و تدبر کنند .(کتاب اشنایی با قرآن ، سید جواد نور موسوی لنگرودی )

رسول اکرم (ص)می فرمایند :

اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن
در هنگامی که فتنه ها چون پاره های شب تاریک به شما رو می آورند به قران پناه برید . (اصول کافی ج 4)

وداع رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم 


وقت حلول ماه مبارک رمضان مثل امام سجاد (ع) از خدا خواستم که فضیلت این ماه و بزرگداشتنش و دوری از حرامهای این ماه رو به منم الهام کنه و توفیق روزه گرفتن در این ماه مبارک رو ...
اما هنوز این دعا تموم نشده چشم باز کردم دیدم موقع وداع با این ماه مبارکه ، وداع با گرامی ترین همنشین در تمام اوقات ، وداع با ماهی که قبل از اومدنش مشتاقش بودیم و پیش از رفتنش ناراحتیم . ماهی که خدا سفره ای پهن کرد به چه بزرگی که ای کاش با اشتها سر سفرش حاضر میشدیم مثل عده ای که از بس از برکت این سفره استفاده کردن که حسابی تپل شدن ولی کمکم داره صدای جم و جور این سفره میاد و وداعی ناخواسته بااین ماه مبارک اما چطور باید وداع کرد با همدمی که با اومدنش ما رو شاد کرد و با رفتنش...
باز دست بدامن آقا امام سجاد (ع) میشم و هم نوا با آقا زمزمه میکنم :

سلام و درود بر تو ای ماه خدا و ای عید دوستان خدا .
سلام و درود بر تو که از هر چیز (شیاطین ، پیشامد بد ، گرفتاری ،...) سالم و در امان هستی .
سلام و درود بر تو که با برکتی سرشار بر ما وارد شدی و آلودگی را از ما شستی .

خدایا ! تو صاحب اختیار و سرپرست ما هستی ، که ما را به برگزیدن و شناختن این ماه توفق دادی و به سنت آن هدایت نمودی و به ما توفیق روزه گرفتن و نماز خواندن عنایت فرمودی ، هر چند ما کوتاهی کردیم و کمی از اعمال بسیار آن را بجا آوردیم .

خدایا ! عذر ما را در کوتاهی نسبت به حقت پذیرا باش و عمر ما را به رمضان آیثنده برسان و چون ما را به رمضان آینده رساندی ، ما را بر انجام عبادتی که سزاوار توست یاری کن .

                                                                                         (آمین یا رب العالمین)

ورشکسته واقعی کیه ؟

بسم الله الرحمن الرحیم 


اهل الدنیا کرکب یسار بهم و هم نیام :
اهل دنیا مانند سواره ای هستند که ایشان را در حال خواب سیر می دهند (نهج البلاغه حکمت 64)

حتما تا به حال با افراد زیادی بر خورد داشتین که به قول معروف پولشون از پارو بالا میره و زندگی به کامشونه و هیچ غمی ندارن اما همین افراد تا زندگیشون به فنا میره عالم و آدم براش دل میسوزونن که آخی فلانی ورشکسته شد ، دنیا بهش وفا نکرد و... یکی نیست بگه بنده خدا تو که تا دیروز حسرت زنگیشو می خوردی حالا چی شده دلسوز شدی ، اصلا تا حالا ورشکسته شدی ؟؟؟ ، میدونی ورشکستگی یعنی چی ؟
البته هر کدوم از ما یه نوعی طعم ورشکستگی رو چشیدیم ، یکی با از دست دادن مال و منالش ، یکی با خواب وخیالی که هر روز ذهنش رو درگیر میکنه و وقتی چشم باز میکنه میبینه همش پوچ بوده احساس ورشکستگی میکنه ، یکی با از دست دادن عزیزش و...
ولی خداییش کدوممون با از دست دادن فرصتهایی که خدا بهمون داده احساس ورشکستگی کردیم . نمازایی که ازمون قضا شده ، عمر و جوونی که روز به روز داره فنا میره و دریغ از تکون و حرکتی که به خودمون بدیم .
ما به خاطر غم دنیا و مافیهاش روز به روز لاغر و ضعیف میشیم ولی کی غم آخرت رو خوردیم و بهمون  رنج اومده ، همچین غرق خواب شدیم که انگار هیچ وقت نمی خوایم بیدار شیم .
یکم ، نه دو کم عقل مون رو به کار بندازیم که واقعا برا چی آفریده شدیم ، فقط برای همین خواب و خوراک و چند صباحی زندگی کردن تو این دنیا یا هدف دیگه ای بوده آخه خدا ما رو مامور تفکر و تعقل کرده حیفه از این فرصتی که در اختیارمونه استفاده نکنیم .
نمی دونم چقد منظورم رو گرفتین ؟درک کردین که می خوام چی بگم ؟؟؟
بابا خدا بهمون فرصت داده تا از عمر و جوونی استفاده کنیم ، ماه رجب رو که مفت از دست دادیم ولی یه چند روزی از ماه مبارک شعبان مونده بیاین از این فرصت چند روزه حداکثر استفاده رو ببریم تا دیر نشده .
میخواستم مطلب رو ادامه بدم ولی فکر میکنم حالا دیگه منظور رو کاملا گرفتین.

به نظر شما ورشکسته واقعی کیه ؟؟؟
                                                                                                   ( التماس دعا )

با دستهای کثیف نمیشه کار تمیز انجام داد

بسمه تعالی


هر کسی در زندگی ، با چیزهایی سر گرمه که باعث میشه کمتر به دیگر چیزها فکر کنه .
این سرگرمیها و کار و تلاش روزمره گذشته از اینکه راههای جدیدی برای زندگی پیش روی فرد باز میکنه ، در عین حال او رو غرق در خود و آرزوهاش میکنه و گاهی برای رسیدن به این آرزوها از شخصیت واقعی و انسانیش دور می شه و روح و جسمش رو آلوده می کنه .
تقریبا همه افراد در زندگی روزانه با انواع الودگی سر و کار دارن که باعث آلودگی دستا ، لباس وکلا سروپاشون میشه ، معلمی که درس می ده ، کارگر و مهندسی که در کارگاه کار می کنن ...، همه و همه باید روزی یک یا چند بار آلودگی رو از دست و لباسشون پاک کنن .
روح آدمی هم به همین اندازه در معرض آلودگی قرار داره ، آلودگی به هوسهای تحریک شده ، خودخواهی ها ، چشم وهم چشمی ، حسد ، کینه و صدها آلودگی دیگه ای که او رو از راه راست ، راه پاکی و تقوا و از یاد خدا غافل می کنه و به دام شیطان و وسوسه های شیطانی می ندازه .
بنابراین باید همین طور که برای تمیزی دستامون تلاش می کنیم ، روح رو هم از آلودگی پاک کنیم و این آلودگی پاک نمی شه مگر با عبادت و راز و نیاز با خدا ...
و افضل این عبادات نمازه که در روایات مختلف از اون به عنوان ستون دین ، کلید خوشبختی ، معراج مومن ، در هم کوبنده شیطان و...یاد شده و از همه اینها جامع تر و متین تر سخن قران که نماز رو دشمن فحشا و منکر معرفی کرده ( ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر... ) با این حال شاید نشه زیباتر از نماز جلوهای برای زندگی و عبودیت یافت چون نماز ارتباطی است بین یک موجود بی نهایت کوچک با یک وجود بی نهایت بزرگ... ( برگرفته از کتاب نمازیه های ماندگار )
در پایان سری به مجموعه دعاهای امام سجاد (ع) میزنم و عید رو به همه دوستاران حضرتش تبریک می گم و منم مثل امام سجاد (ع ) از خدا میخوام :

پروردگارا ! با عبادت و بندگی ات شیطان را از ما دور ساز و او را با تلاش ما ، در راه محبت خود ، خوار و ذلیل گردان و میان ما و او حجاب و پرده ای قرار بده که نتواند آن را پاره کند و سدی که نتواند در آن نفوذ کند .( دعای 17 بند 4)
                                                                                                            آمین یا رب العالمین

بسمه تعالی


پروردگارا ! بر محمد و خاندانش درود بفرست و شیطان را به جای ما ، به بعضی از دشمنانت مشغول ساز و ما را با عنایت خوب خود از شر او حفظ کن و مکر او را از ما دور دار و کاری کن که به ما پشت کند و نشان و رد پایی از او باقی نماند .(صحیفه سجادیه دعای 17 بند چهارم)

مگر غیر از اینه که هر مسلمانی باید به فرموده پیامبر گرامی اسلام (ص) :به حساب خود برسد قبل از اینکه به حسابش رسیدگی کنند .
من هم که این روایت رو شنیدم تصمیم گرفتم ، حساب اعمالم رو رسیدگی کنم و ببینم آیا رد پایی از شیطان در زندگیم میبینم یا خیر ؟؟؟
از شب گذشته شروع میکنم ، که به عالم و آدم سپردم منو برای نماز بیدار کنن، ساعتم رو کوک کردم به امید اینکه اول وقت بیدار بشم .
نوای موذن زاده اردبیلی ، وقت نماز رو اعلام کرد ، اما مگه تنبلی یا بهتره بگم نجوای شیطان توی گوشم گذاشت به فضیلت نماز اول وقت برسم . ساعت رو خاموش کردم وزیر بالشم گذاشتم (اولین رد پایی که امروز تو زندگیم پیدا شد ) .
باچه مصیبتی مادر منو بیدار کرد ، مگه خودت نگفتی نماز اول وقت و...
خلاصه بعد از غرولند با مادر واز دست دادن وقت نماز ،رفتم برای وضو ... یک بار ، دوبار ، آب روی دستم  ریختم ، معلوم نیست آرنجم خیس شده یا نه ،شاید خیس نشده ، اگه نشده باشه چی ؟ وضوم اشکال داره ؟ یک بار دیگه ....و تا چند بار .(آیا این وسواس در وضو چیزی جز رد پای شیطان هست یانه؟!!!)
با اینکه آفتاب در اومده به نماز ایستادم ، ودر حین نماز کارهایی رو که باید امروز انجام می دادم مرور کردم ، باید برم مصاحبه ،  تمیزو مرتب وخوشبو  ، یادم اومد خانم منشی گفت قرار ملاقات ساعت دهه ، بهتره یه نیم ساعت یه ساعتی زودتر برم ، زشته اگه دیر برسم ، ممکنه قرار ملاقاتم رو بدن به یکی دیگه .... اوه لباسم کجا کثیف شده ؟!!!!
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته (به قول پیامبر (ص) نماز رو مثل کلاغی خوندم که نوک به زمین میزنه )یا به فرموده مولا علی (ع) چه بسیار شب زنده داران و نماز گذارانی که از قیام وقعود خود چیزی جز رنج وتعب بهره ای ندارند .
از نماز که راحت شدم ، بعد از این همه سرعت که کرنومتر هم از شمارشش عاجزه ،خسته شدم و خوردن صبحانه بدون بسم الله ... که این هم یکی دیگه از ردپاهای شیطان هست با عجله خودم رو به ایستگاه اتوبوس رسوندم .
عجب صفی ! یکم جازدن و حق دیگران رو ضایع کردن ومثل مرغ سر کنده پریدن توی اتوبوس ،به هر قیمتی شده جایی برای نشستن پیدا کردن و....خدایا چه ررررررررررررررردددددددددددددد پایی زبونم  بند اومد .
نیم ساعت قبل از قرار ملاقات رسیدم ، تر و تمیز مرتب و اتو کشیده ، بوی عطرو ادکلنی که به سرو صورت زدم ، فضا رو پر کرده ، بعد از نیم ساعت و اندی شایدم بیشتر ، اجازه ملاقات صادر شد وبا خشوع و تواضع ورعایت کامل ادب وارد اتاق شدم ، بعد از سلام سراپا گوش بودم تا جواب سوالات رو مو به مو عرض کنم ............

الان که دارم تنها به حساب یک روزم می رسم از خودم بدم میاد ، تا حالا چقدر برای نماز انتظار کشیدم ، که امروز اینقدر پشت در اتاق منتظر موندم .
یکی نیست به من بگه کجا ردپایی از شیطون تو زندگیت نیست ؟؟؟همه جا که رد پای این موجود پلیده پس رد پای خدا کجاست !!!!!!!!!!!!!!!
خدایی که روزی پنج مرتبه دعوتم میکنه تا بهش عرض حاجت کنم ، کی سر وقت رسیدم و مرتب و اتو کشیده بودم .
من کجای کارم خدایا تو چقدر به من نزدیکی ، اما این منم که از تو دورم خدایاااااااااااا .
دیگه خجالت میکشم مطلب رو ادامه بدم ، همینطور که مطلب رو با دعای امام سجاد (ع) شروع کردم با دعای خودش وبه خودش قسم میدم خدا رو که ما رو از شر شیطان حفظ کنه و مکر او رو از ما دور کنه که به ما پشت کنه و نشان و رد پایی از او باقی نمونه .
                                                                                                   آمین یا رب العالمین

و باز هم ماجرای دستهای کثیف...

بسمه تعالی

در مطلب قبلی ( اگه یادتون باشه)خواسته بودم راهی به من معرفی کنید برای تمیز کردن دستام ، دوستانی لطف کرده بودن و نماز با ادب رو پیشنهاد دادن ، با خودم گفتم چطور میشه نماز با ادب خوند ، چطور اون ادبی رو که دوستان میگن رعایت کرد.
با طولانی کردن ذکرهای نماز ، با گریه و زاری ...، آیا ادب گذاشتن همینه . ببعد از کلنجار فراون با خودم گفتم تا فکر درست نباشه که نمیشه نماز با ادب خوند ، این سری که هزار سودا از هر طرفش می زنه بیرون ، پر زرق و برق دنیا و مادیاتش شده آیا در حین نماز می تونه خالی از هر چیزی باشه ، ازهمین جهت در تلاش بودم که فکرم و تمیز کنم .
اول از دستا شروع شد ، حالا نوبت پاکیه فکره ، خدایا چه شیر تو شیری شده ، هنوز دستام تمیز نشده فکرمم کثیف شد ، خدایا فقط خودتی که میتونی راهی پیش پام بذاری ........ آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآها خودشه در سایه ارتباط با خودته خدا که میشه هم دستو تمیز کرد و هم فکرو ،نمازم که یکی از راههای همین ارتباطه.
منی که موضوع ارتبط با خدا رو دارم چه دیر به این نتیجه رسیدم ، اصلا به این موضوع درست حسابی فکر نکرده بودم که از شرف همین نمازه که خدا  صدو دو جا در قران از اون  به سیزده نام یاد کرده یاد کرده (صلات ،قنوت، قران، تسبیح ،کتاب، ذکر، سجود، حمد ،استغفار ،تکبیر ،حسنات و باقیات )(اندکی دخل و تصرف ، میبدی ، کیفیت نماز )جناب رشید الدین میبدی در همین زمینه (نماز) حدیثی از پامبر (ص) نقل می کنه که حکایت از امکان عروج ادمی بوسیله نماز داره (نماز گزارنده را هفت کرامت است : هدایت کفایت رحمت قربت درجت و مغفرت )
تا اینجا این مقدمه رو داشته باشین ، انشاءا... در مطالب بعدی اگه خدا خواست و عمری باقی بود در این بخش در باره نماز مطالبی رو خواهید دید .

در پایان نیایشی از حضرت فاطمه (س)

پروردگارا ! ما رابه زینت ایمان مزین فرما و ما را هدایت گرانی قرار ده که مشمول هدایت تو قرار گرفته باشیم ...
پروردگارا ! نفسم را ذلیل و مقاومت را در نفسم افزون فرما و طاعتت و عمل به آنچه مورد رضایت توست و دوری از انچه مورد غضب تو می باشد را به من الهام کن ، ای بهترین رحم کنندگان (صحیفة الزهراء)

با دستای کثیف نمیشه کارای تمیز انجام داد

به نام مقلب القلوب

یک زمانی دست ،قلب همه و همه ذکر خدا میگفتن چون وظیفه می دونستن برای وجود ،موجود بودن ، ولی الان دیگه نه اون دست دستیه که برا خدا کار کنه و نه اون قلب قلبیه که برا خدا بتپه .
اوایل به ظاهر همه چی خوب بود ولی یک مدتی که گذشت و آدمی از خدای خودش دور شد همه چیز رنگ عوض کرد .
به دستام نگاه میکنم به ظاهر که تمیزه ولی در پس این دست تمیز چه کثیفی ها که نهفته ، خدا میدونه ، چه یقه هایی رو که نگرفته ، گردنهای رو که تا مرز خفه شدن نفشرده ، چقدر که به صورت این یکی و اون یکی ....با همه ی این تفاسیر افتخار میکنه به تمیزیش ولی بوی چی بگم حتی صاحبش رو هم عاصی کرده . این دست هر از گاهی بسوی خدا بلند میشه و از خدا حسنه دنیا و آخرت رو طلب میکنه ، حالا وجدانا خدا چطور میتونه این دستو ، این دست کثیف رو خالی بر نگردونه ( به کسی بر نخوره اینا رو برا دستای خودم گفتم شاید بشنوه بلکه یکم تمیز شه )
ایام تعطیلات عید گذشت و دیگه همه سفره های هفت سینو جمع کردن ...سبزه ، سمنو ، تخم مرغ رنگی ، گفتم تخم مرغ رنگی ، یاد تخم مرغ هایی که برا عید رنگ کرده بودم افتادم ، چه رنگی ، چه شکلی عجب مهارتی .
میخواستم تخم مرغی رنگ کنم که همه انگشت به دهن بمونن و در حین همین کار بودم که عملا به این جمله با دستای کثیف نمیشه کارای تمیز کرد رسیدم ، آخه طوری رنگ کرده بودم که لکه های انگشتم روی هر کدوم به وضوح دیده میشد (البته از نزدیک ) ولی دور نمای خوبی داشت ، به قول معروف دور نما نزدیک پشیمان بود .
بعضی کارامونم مثل همین تخم مرغ رنگ کردنمونه که از دور کار خوبی دیده میشه ولی تا نزدیک میشی عیب و ایراد کار خودشو نشون میده .
بیاین یکم برگردیم به گذشته ، گذشته های کمی دور ، زمان معاویه ،امام علی (ع)، یزید، امام حسین (ع) ، ممکنه بگین چرا به اون دوره ،چه ربطی داره ، دیگه نه معاویه ای هست ونه امام علی (ع) ونه ...
مشکل ما همین جاست که معاویه رو مال زمان خودش میدونیم که یک جفت دست کثیف داشت که به خیال خودش کارای تمیز می کرد وامام علی (ع) هم زمان خودش رو داشت که سراسر خوبیها و پاکیها بود .
ولی هر روز و هر ماه و هر سال و هر قرنی که میگذره معاویه صفتان و علی وارهایی هستند که تاریخ رو بگردونن .
معاویه بود تا یزیدهایی باشن که با کشتن امام حسین (ع) مردم رو بشارت بهشت بدن ، این گروه می خوان هم راه برای بی بندو باری ها و بالهوسی هاشون باز باشه و هم میخوان جزو مسلمونا باشن و در جرگه بی دینا قرار نگیرن .
و در مقابل علی وارهایی که بودند و هستند و خواهند بود انشاءالله ، که میخوان آدمی در اعتقاد و اخلاق و عمل خالص باشه و همواره با نفس خودش جهاد کنه .(دخل و تصرف اندکی از کتاب گوهر و صدف د ین ) وکسانی بودند که مثل امام حسین (ع) از دنیا و زن و زندگی زدن و در راه خدا خودشون و تمام تعلقاتشون رو قربانی کردن و گفته شد شدند شهید ...
اصلا این شهیدی که میگن یعنی چی ؟؟؟
یعنی چی باعث تمیزی دستاشون شد که تونستن با خدا دست بدن و دستشو نو تو دست خدا بذارن که هیچ کس و هیچ چیز نتونه این حلقه اتصال رو پاره کنه.
خداییش من که نتونستم همچین اکسیری پیدا کنم که وجود زنگار گرفتم رو صیقل بدم (البته دوستمون گفتن با نماز، ولی برای نماز هم مقدماتی لازمه من د نبال اونم ) اگه شما همچین اکسیری پیدا کردین خواهش میکنم به منم معرفی کنین .
                                                                        
                                                  التماس دعا    

بادستهای کثیف نمی شود کارهای تمیز انجام داد

 بسمه تعالی

الله اکبر
بسمه الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمـ
.........کاش همون جا جوابشو میدادم ....،نمیدونم کجا گذاشتمش...........
مالک یوم الد...............یادم باشه بهش بگم ...........چه جوری نگاش کنم ...............
و الضالین...................؟=۲۲۵۴+۱۴۵-۵۴۸ مثلا برا امتحان خوندم هیچی یادم نیست..........
لم یلد و لم یولد و لم......خدا کنه پولم بس کنه ............................................................
سبحان ربی العظیم و...
کی میتونه باشه، ای بابا قطع کن دیگه دارم نماز میخونم حواسم پرت میشه
بحول لله و..................یعنی کی بود ،عمه ،شایدم خاله ............................................
اهدنا الصراط ..............نمازم که تموم شد برم .............
ربنا آتنا.....................
خوب شد کف دستم یاداشت کردم وگرنه .............
سمع الله.................. سبزی، مایع دست شویی ،دو عدد...........
السلام علیکم و...........وبرکاته ، دو رکعت خوندم یا یکی ............

این یک نمونه از نمازای خیلی هامونه .
نماز کاری تمیزه ولی آیا مانمازامونو تمیز به جا میاریم یا مثل............
دست ابزاری برا انجام کاره ولی در اینجا مراد عقل ،فکر و نیت و...است .
برا آماده شدن نماز مقدماتی لازمه ،پاکی بدن ، پاکی نیت ، فکر و.....
حالا چطور می شه با دست و فکر کثیف در پیشگاه کسی حاضر بشیم که خودش آخر همه خوبیهاو پاکیهاست. چطور با دستی که از هیچ جنایتی فروگذار نمیکنه در محضر خدا حاضر شد .
با گفتن "الله اکبر" اقرار به بزرگی خدا داریم و ضعف و نیاز خودمون رو در برابر قدرت عظیمی چون خدا نشون میدیم ولی مثل عروسک خیمه شب بازی تنها خم و راست می شیم و انگار از خودمون اختیاری نداریم البته این حالت رو فقط در نماز و در رابطه با خدا داریم و در برخورد با دیگران هم می دانیم چی میگیم و هم اینکه باچه کسی حرف میزنیم .
نمی دونم ما چطور بنده ای هستیم، هم به ظاهر نماز می خونیم و حساب دخل و خرج خودمونو می کنیم و هم در صدد انتقام از دیگرانیم و پیدا کردن گمشده هامون غافل از اینکه خودمون گم شدیم و گذشته از همه ی اینها سر خدا هم منت داریم که براش نماز می خونیم واقعا ما برا خدا نو بریم ، شما چی فکر میکنین!!!؟ آیا این همون نمازیه که از فحشا و منکر باز میداره یا اینطور نماز خوندن میتونه خودش باعث منکر بشه .
اما چیزی که همه می دونیم اینه که  در پیشگاه خدا علاوه بر شستن دستها دل رو هم باید طهارت بدیم که این هم با فراموشی غیر خدا حاصل میشه حالا چرا عمل نمی کنیم دیگه جوابش با شما .   

شور حسینی

بسمه تعالي

ان الحسين مصباح الهدي وسفينة النجاة

...حركت كشتي نجات آدميان ،احتياجي به دريا ندارد .
اين كشتي بر روي قطره اشكي مقدس كه براي حسين ريخته مي شود ،مي گذرد .
اشكي كه از اعماق دل برمي آيد و جان را مي شوراند و آن گاه ،رهسپار پيشگاه اقدس خداوندي مي شود .
سلام چشم روي هم گذاشتيم ماه مبارك ذي الحجه هم تموم شد ،البته هنوز يكي دو روز ديگه مونده ،و در همين مدت مردم به تكاپو افتادن براي سياه پوش كردن در و ديوار شهر ،مساجد ،حسينيه ها و...
تا چند روز ديگه شاهد حضور دسته هاي عزاداري ،برپايي تكايا و روضه ها در ماه سراسر اندوه محرم هستيم .
اگه عمري باقي باشه و خدا توفيق بده و با اجازه شما در اين ماه مطالب اين بخش رو اختصاص مي دم به يك ارتباط ،ارتباطي خاص ،ارتباط امام حسين (ع) با خدا .
كسي كه اعمال حج رو به پايان نبرد و براي هدفي مقدس رهسپار ديار ديگه اي شد ،جايي كه با قرباني كردن فرزنداش شايد حجش رو تموم كرد و با دستي پر به ملاقات خدا رفت .
از شمام مي خوام اين مدت با راهكارهايي كه ارائه مي دهيد همراهيم كنيد .
----------------------------------------------------------------------------------------------------
سلامی از طرف من ...
آره منم، حتما از خط های زیر متن این دوستمون متوجه شدین منم ! چه کنم دیگه، من همیشه زیر یک عالمه خط کسری هستم.
این دفعه فقط یک سوال دارم، و اونم اینکه ...
بعد از حدود ۵۰ سال از رحلت پیامبر مکّرم اسلام(صلوات الله) و بیش از دو دهه از شهادت امیر المؤمنین علی ( علیه السلام) و بر اندازی حکومت امام مجتبی (علیه السلام) مصادف شد با سال شصت و یکم هجری، که قیام کربلا اتفاق افتاد.
در این فاصله زمانی چه چیزی باعث شد که قوا در جامعه و حکومت یکصد و هشتاد درجه تغییر کند و اون حادثه دلخراش و غیر انسانی اتفاق بیفتد؟!!!
واقعا دلیلش چی بوده؟!!!
منتظر جوابم ...

نیایش های کودکانه

بنام خدا

خدایا همه مریض ها را شفا بده.
دوست دارم زود بزرگ شوم که با پدرم کمک کنم و هر جا برود و هر کار بکند من هم با او انجام دهم.
خدایا خیلی دوستت دارم. دوست دارم که تمام حرمهای امامها را ببینم و زیارت کنم و ببینم که فضای اونجا چه جوری است.
اگر امام زمان (عج) را ببینم به او می گویم که دوستت دارم و قدر امام زمان (عج) و خدا و تمام امامها را می دانم.
از خدا آروزیم این است که زود دکتر شوم و تمام مریضها را درمان کنم. از خدا می خواهم که پسر خوبی باشم وکسی را اذیت نکنم، آرزو می کنم که پدر و مادرم  همیشه خوشبخت باشند و خواهر و برادرم خوشبخت شوند.
و آروز می کنم که خودم فوتبالیست شوم و بازیکن تیم پرسپولیس شوم چون تیم بارسلونا تیم خارجی است. دوست ندارم در تیم بارسلونا بازی کنم و آرزو می کنم که خودم و خانواده ام موفق باشیم.

با صحیفه سجادیه
پروردگارا! با بخشش خویش، ما را از بخشش دیگران بی نیاز ساز و با ایجاد ارتباط با خودت، ما را از ترس قطع رابطه با دیگران نجات ده، تا با وجود بخشش تو رو به کسی دیگر نیاوریم و با وجود احسانت از  کسی هراسی به دل راه ندهیم. (آمین)

الهی به امید تو

بسمه تعالی

نمی دونم مطلب رو چطور شروع کنم مقدمه ای براش به ذهنم نمی رسه، خیلی سعی می کنم، در هر حال به خدا توکل می کنم تا گشایش در کارم باشه، آخه توکل چیزیه که یک فرشته ی مهربون به من یاد داده، که در هر کاری توکل به خدا داشته باشم به قول خودش این رو هر مادری به بچه اش می گه.
فکر می کنم آیه ای درباره توکل بتونه بهترین مقدمه برای شروع مطلب باشه.
(... فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین)
لیکن آنچه تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده که خدا آنان را که بر او اعتماد کنند دوست دارد و یاوری کند.(آل عمران ۱۵۹)
توکل از ریشه (وکل) گرفته شد و به معنی اظهار ناتوانی و اعتماد به غیره.
بنابه فرموده ی امام صادق علیه السلام هر چیزی در عالم دارای حدی است. شخصی پرسید: حد توکل چیست؟ فرمودند: حد توکل آدمی با توکل به یقین می رسه. حالتی که به فرموده ی امام صادق (ع) اگه در فرد پیدا بشه او رو به مقامی رفیع و درجه ای بزرگ می رسونه.
یقین اونه که همه چیز رو از خدا بدونی و به هیچ واسطه و وسیله ای توجه نداشته باشی.
توکل درجه ای از درجات دین و مقامی از مقامات انسان مومن و از عالی ترین درجات مقربان به خداست.
شخص متوکل خدا رو وکیل خودش قرار می ده و به او اعتماد می کنه، نه تنها در کارهایی که خودش از پس انجام اونا بر نمی یاد حتی در غذا خوردن هم به خدا توکل می کنه. این افراد از آرامش روانی بالایی برخوردارن و خدا همه ی امور اونارو کفایت می کنه به قول خودشون که در قرآن اومده و قالو حسبنا الله و نعم الوکیل خدا ما را بس و او وکیلی نیکوست (آل عمران۱۷۳)
آدمی در مقام توکل محبوب خدا می شه و همو یار و یاور او می شه، چون محب محبوب خودشو تنها نمی ذاره و اینطوره که محبت خدا سراسر وجود متوکل رو می گیره و بندگی و عبادتش خالص می شه و خدارو با عشق و دوستی می پرسته.
اما کسی که یقیین ضعیفی داره و توکلش کمه، کارها رو از خودش می دونه و به دنیا و نگهداری اون می پردازه، اگه چه به ظاهر گیرنده و دهنده ی نعمت رو خدا می دونه و به زبون می یاره ولی اگه با دقت و گفتارش دیده می شه و اینها هستند که از دیگران رو بر می گردونن و خدا نیازهای اونها رو تأمین می کنه واز جایی که فکرشو نمی کنن براشون روزی می رسونه، این افراد مثل طفل شیرخواری هستند که غیر از مادرشون کسی رو نمی شناسن و فقط با او آروم می شن و به آرامش می رسن.
امام علی (ع) در خطبه ی۱۶۰ نهج البلاغه می فرمایند:
به گمان خود ادعا دارد که به خدا امیدوار است! به خدای بزرگ سوگند! که دروغ می گوید، چه می شود او را که امیدواری در کردارش پیدا نیست؟ پس هر کس به خدا امیدوار باشد امید در کردارش آشکار شود. هر امیدواری جز امید به خدای تعالی نا خالص است و هر ترسی جز از خدا نادرست است. گروهی در کارهای بزرگ به خدا امید بسته و درکارهای کوچک به بندگان خدا روی می آورند پس حق بنده را ادا می کنند و حق خدا را بر زمین می گذارند، چرا در حق خدای متعال کوتاهی می شود و کمتر از حق بندگان رعایت می شود؟ آیا می ترسی در امیدی که به خدا داری دروغگو باشی؟ یا او را در خور امید بستن نمی پنداری؟
خداخیر بده به این گنجینه علم و معرفت که درباره هر موضوعی میشه بهشون مراجعه کرد .و در اینجا هم راجع به این موضوع چقدر زیبا سخن گفتن .
حالا شما از کدوم دسته اید، اون افرادی که امیدواری به خدا رو فقط به زبون می یارن یا آنهایی که در اعمال و گفتارشون اعتماد به خدا پیداست؟
جزو هر دسته که می خواین باشین ولی باید همه از خدا بخواییم تا همیشه دست مارو بگیره و هیچ وقت مارو به خودمون وانگذاره حتی اگه بنده ی گناهکاری باشیم.
پس می گیم الهی به امید تو نه به امید خلق روزگار

به سوی مهربانی

بسمه تعالی
حج     داستان آفرینش هستی، داستان آفرینش انسان از آدم تا خاتم
حج     حرکت بسوی خدا همراه با خلق
حج     قرار گرفتن یک بی نهایت کوچک در برابر یک بی نهایت بزرگ
حج     اسلام است نه با کلمات که آن قرآن است بلکه با حرکات
حج     اصول دین است، توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد
حج     نمایش نامه ای است به کارگردانی خدا که بازیگران این نمایش نامه پیامبران و امامان.(ماهنامه زیارت 1382)
حالا تو، ای انسان در این نمایش باید در نقش پیامبران ظاهر شوی، در نقش کسانی که روزی بازیگران اصلی آن بودند. ابراهیم، اسمائیل، هاجرو...
اما حالا تویی و خدای خود و صحنه نمایش و اعمال و حرکاتی که یادآور نقش آفرینی پیشکسوتان این عرصه بود.
برای اجرای نقش باید لباس مناسب به تن کنی.
مسجد شجره جایی که پیامبر سه بار در آن محرم شد(در جریان صلح حدیبیه،عمرت القضاء و حجه الوداع) لباس کهنه دنیا را  از تنت بیرون می آوری و لباس سپید، سپید به تن می کنی به سان زمانی که از مادر متولد می شوی. دو رکعت نماز عشق می خوانی و دیالوگ خود را زمزمه می کنی (لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمدو النعمه لک و الملک، لاشریک لک لبیک) یعنی، به فرمان تو ام خداوندا! به فرمانم ای خدای بی همتا، حمد و درود، نعمت و ملک از آن توست و شریکی برای تو نیست.با این مقدمه تو دیگر وارد صحنه شدی.
باید بتوانی از عهده نقشت برایی، ببین در چه نقشی ظاهر شده ای و جاپای چه کسانی گذاشته ای.
طواف میکنی گرد خانه ی قدیمی و کهن (...ولیطوفوا بالبیت الغتیق... (حج29)) هفت دور طواف به عدد هفت طبقه آسمان.
باید خودت را در موج خروشان طواف کننده ها رها کنی مانند قطره ای که به رود می پیوندد، تا به دریای بی کران خدا برسد. در طواف از حجرالاسود شروع کن سنگی که بدستان مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام نصب شد و از همان نقطه خارج شود و در  مقام ابراهیم ظاهر شود و نماز طواف بخوان همان گونه که در قرآن آیه 125 سوره بقره آمده (...واتخذو امن مقام ابراهیم مصلی...) یعنی...مقام ابراهیم را جایگاه نماز گیرید... .
بعد از آن هاجرانه تلاش میکنی، تلاشی برای بدست آوردن آب حیات تا زمزمی به اسماعیل جانت بنوشانی،هفت دور صفا و مروه همانا (سعی) صفا و مروه از شعائر (دین) خداست... (158 بقره)
نوبت به تقصیر می رسد. باید از آلودگی و معصیت خود را پاک کنی و زیبایی ظاهر را برای زیبایی درون قربانی کنی و با این عمل از احرام خارج  شده و حج اصغرت به پایان می رسد.
حال نقش اصلی تو در این نمایش شروع می شود، باید خودت را آماده کنی، آمادهی حج اکبر، روز نهم ذی الحجه دوباره احرام می بندی دوباره بعضی چیزها را برخود حرام می کنی، این بار باید از کعبه شروع کنی، تویی که در آغاز از خود شروع کرده بودی و بسوی کعبه آمده بودی تا از خویش به خدای خود برسی، حال باید خود را بر قله ی رفیع بندگی، آزادی و آزادگی برسانی و خدا را بدست آوری.
از ظهر نهم ذی الحجه در عرفات چهار فرسخی مکه وقوف می کنی و این با در نقش امام حسین (ع) ظاهر می شود و دعای عرفه را زمزمه می کنی و تا غروب در آنجا می مانی برای یافتن و شناختن.
در شب عید قربان باید از عرفات کوچ کرده وبه طرف مشعرالحرام حرکت کنی و در این مدت هماره باید به ذکر خدا بپردازی (...فاذا افضتم من عرفات تاذکر والله عند المشعر الحرام...) و هنگامیکه از عرفات کوچ کردید پس در مشعر الحرام خدا را یاد کنید و به ذکر او بپردازید... (بقره 198)
در این شب وقت مناسبی برای فکر کردن داری، فکر برای نبردی با آنچه تو را وسوسه می کند، تو را از فکر کردن باز می دارد، باید خودت را مجهز کنی برای نبرد با شیطان و هر چیزی که تو را از یاد خدا غافل می کند. به جمع کردن سنگ ریزه می پردازی چون فردا به این سلاح نیاز داری.
صبح روز عید، روز مبارزه با شیطان سوم است. (جمرۀ عقبه)، شیطان اول و دوم را رها می کنی و به سراغ اصل و پایه ی آنها می روی که اگر او را از پای در آوری دو شیطان دیگر نمی توانند روی پای خود بایستند، قربة الی الله می گویی و هفت سنگ ریزه به سوی جمرۀ عقبه پرتاب می کنی. بعد از این نبرد سخت باید برای اثبات بندگی و اطاعت، ابراهیم و اسماعیل خود را قربانی کنی (صافات 102) هر چند هدف از قربانی تنها ریختن خون نیست این قربانی برای تکامل اخلاق و تقوای آدمی است.( آنچه یک مسلمان باید بداند).
(لن نیال الله لحومها و لا دماؤها ولکن یناله التقوی منکم...) هرگز گوشت این قربانیها نزد خدا به درجه قبول نمی رسد لیکن تقوای شماست که به پیشگاه قبول او خواهد رسد... (حج37)
نوبت به آن رسیده که دوباره خود را  از آلودگی پاک کنی و خالص شوی با حلق و تقصیری که انجام می دهی.
در شب یازدهم در منی بیتوته می کنی تا باز فردای آن روز یعنی روز یازدهم ذی الحجه دوباره مبارزه را شروع کنی، مبارزه با هر سه شیطان (جمره اولی، جمره وسطی و جمره عقبه) جمره عقبه را که در آن نبرد قبل ضعیف کرده بودی این بار هر سه آنها را از پای درخواهی آورد.
روز یازدهم و دوازدهم روز نبرد از اولین شیطان شروع می کنی تا آخرین آنها هر کدام به هفت سنگ ریزه و بعد از دو شبی که در منی بیتوته کرده بودی از آنجا کوچ می کنی و به سوی حرم رهسپار می شوی برای طواف حج تمتع، نماز طواف، سعی بین صفا و مروه و بعد از آن طواف نساء را برای بزرگداشت مقام زن و به پاس خدمات مادر نماز طواف نساء را انجام می دهی و از این نمایش سربلند بیرون می آیی.(ماهنامه زیارت)
با این اعمالی که انجام داده ای  نمایش نامه به پایان می رسد، بعد از آن باید وداع کنی با کارگردان آن، با صحنه ی نمایش و دیگر بازیگران، با لباس که از روز اول پوشیدی و پاکی را  با تمام وجودت حس کردی،
بابازی در این نمایش نامه تو دیگر خدا را شناختی، خدای ابراهیم و اسماعیل، خدای محمد و علی، خدای فاطمه و حسن و خدای حسین و مهدی و خدای من و تو و خدای همه. از این پس ای حاجی باید دور کعبه ی دلت طواف کنی و همه جا را مسجد الحرام سازی و تا دعوتی دوباره، برای بازی در این نقش منتظر بمانی.(به امید روزی که ما هم بازیگران این نمایش باشیم)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوست داشتم شاعر بودم و چهار بیتی می سرودم ...
نه دوست داشتم عاشق بودم و نغمه عشق می سرودم ...
اما نه ... باز هم کم است ...
کاش ، خدا می شناختم و آیه قرآن زمزمه می کردم
کاش ... ای کاش ...
ای کاش حد اقل حرفی می توانستم ... کلامی می توانستم ...
اما ... خطا در رفته از دست یقینم ... اسیرم ، فقیرم ...
غلط کردم ببخشا
جسورانه نمودم ، انشا
تو آن می کن که با آن میل داری
که در هستی تو صاحب اختیاری.


بانگ شعیب و ناله اش ، و آن اشک همچون ژاله اش
                                                             چون شد ز حدّ از آسمان آمد سحرگاهش نــــــــــــــدا
گر مجرمی بخشیدمت ، وز جرم، آمرزیــــــــــــــــدمت
                                                              فردوش خواهی دادمت ، خامش . رها کن این دعـــا
گفتا نه این خواهم نه آن ، دیدار حق خواهم عیــــــان
                                                              گر هفت بحر آتش شود ، من در روم بهر لقـــــــــــاء
گر رانده آن منظرم ، بستست ازو چشم تــــــــــــرم
                                                             من در حجیم اولی ترم، جنّت نشاید مر مـــــــــــــــــرا
جنّت مرا بی روی او ، هم دوزخست و هم عــــــدو
                                                             من سوختم زین رنگ و بو ، کو فرّ انوار لقــــــــــــاء

(غزلیات مولوی)

بالی برای پرواز به سوی...

                                                        بسمه تعالی
پرنده بر شانه ی انسان نشست، انسان با تعجب به او رو کرد و گفت: من درخت نیستم نمی بینی شاخ و برگ ندارم پس نمی توانی روی شانه ی من آشیان بسازی.
پرنده گفت: من فرق درخت با آدمها را می دانم، می خواهم اندکی استراحت کنم. راستی تو چرا نمی پری؟
چرا
پر زدن را کنار گذاشتی، نکنه پریدن رو فراموش کردی، نمی دونی، توی آسمون جات خیلی خالیه، غیر تو پرنده های دیگه ای رو هم می شناسم که پر زدن یادشون رفته چون تمرین نکردن و این را گفت و پر زد و رفت و انسان را در فکر فرو برد تا از خاطراتش چیزی را بیاد آورد از زمانی که بالی برای پرواز داشت.
انسان دستی به پشتش کشید و گفت:پس بالهایم کجاست، اونارو کجا جا گذاشتم؟!
...
بچه که بودم یک نفری می گفت:اگه بال پروانه ای رو دیدین برش ندارین، میاد دنبالش، می بردش، نمی دونم این حرف چقدر درسته که پروانه ای بیاد و بالشو ببره ولی اگه درست هم نباشه کمی تفکر برانگیزه، آخه پروانه به اون بال خیلی احتیاج داره، براش ریاضت کشیده، گوشه نشینی اختیار کرده، مدتی دور خودش قفسی ساخته با دنیای بیرون قطع ارتباط کرده، کسی که قبل از اون فقط خورد و خواب بلد بود، مدتی رو در خودش فرو رفت چون نمی خواست بی فایده و بی ثمر باشه می خواست بالی برای پریدن داشته باشه، پیله ای دور خودش تنید و سختی رو تحمل کرد تا صاحب دو تا بال زیبا برای پرواز شد. اون این بال و به راحتی بدست نیاورده که بخواد راحت از دستش بده.
خداهم به آدمی بالهایی داده چون پیامبران و امامان فقط باید بتونه ازشون استفاده کنه و پریدن رو یاد بگیره، ولی آدم مثل مرغی می مونه که بال داره ولی اسیر زمین و آب و دونه است و به همین بسنده می کنه و دور خودش می چرخه و او محدوده ی خودش فرا تر نمی ره و مثل کبوتری که اگه جناب کفتر باز نیاد و اونا رو نپرونه به خودشون جرأت پریدن نمی دن و همین که صدای صوت و قیل و قال اون جناب تموم می شه سریع می شینن، نمی دونم شاید پریدن رو دوست دارن ولی بالشون توانایی بیشتر رو نداره.
البته بعضی کبوترا هستن که روی بوم هر کسی نمی شینن باید بلندترین بوم رو انتخاب کنن برای نشستن و تا روی بوم کسی بشینن زود پرشونو قیچی می کنن که دیگه رو بوم کسی بلند تر از بوم اونا نشینن شاید می ترسن موقع پرواز از بین کبوترا بزنه به سرشون و مثل کفتر جلد جلدی بپرن و بخوان برا دیدن سیمرغ سختی راه رو تحمل کنن و به کوه قاف برن و بشن جزئی از سیمرغ.
...
دوران دبستان یه درسی داشتیم بنام همه با هم، داستان چند تا پرنده بود که به دام صیاد افتاده بودن ولی با عزم و اراده تونستن با دامی که به پاشون بسته شده بود فرار کنن و برن یک جای امنی که خودشونو از اون رها کنن.
ادمی هم با پریدن و یک جای امن پیدا کردن می تونه دامهای دنیایی رو دامهای تعلقات و وابستگی ها رو که اسیرشون شده، از خودش رها کنه و با فراغ بالی به پروازش ادامه بده. یکی از این مکانهای امن، بیت الله الحرام خونه ی امن خدا جایی که عده ای می رن تا خودشونو از وابستگیها رها کنن.
ولی عده ای که مثل ما موندن و شایدم نتونن هیچ وقت برن باید همین جا خودشونو رها کنن تا دیر نشده، اما نباید نا امید بود چون اگه پریدن رو یاد بگیریم همه جا می شه مکان امنی، برای رهایی پیدا کرد. کافیه فقط کمی تمرین پرزدن کنیم.
خداوندا !ما را از آن دسته از بندگانت قرار ده که پرنده اشتیاقشان را در آسمان آبی لقای خودت رخصت پرواز دادی

نیایشهای کودکانه

                                                 بسمه تعالي
سلام ،نوبت به یکی دیگه از نیایشهای کودکانه رسیده امیدوارم خوشتون بیاد.
ـ دوس دارم برم مدرسه،‌‌ بعد از اونجا برم با محمد جواد و دنيا وشادي مسجد، و براي بابا جون دعا كنم كه خدا بابا جونو خوب كنه .
خدايا ، دوس دارم عروس بشم، وقتي عروس بشم، برم تهران كه بگن دخترش تهران ،مامانش . . .
دوس دارم هم معلم ، هم آرايشگر ، هم دكتر بشم .
دكتر بشم تا بچه هاي داداشا و آبجي رو آمپول بزنم .
آرايشگر ،هم تو رو درست كنم ، هم خودمو ،هم همه رو .
معلم ، براي بچه ها شعر بخونم و اونا رو با خط كش بزنم .
دوس دارم با ... عروسي كنم و يك ماشين بخرم و با هم بريم حرم بريم پارك .
دوس دارم ۷ تا بچه داشته باشم ۱ پسر ،۶تا دختر .
دوس دارم ۲تا شوهر داشته باشم چون اگه اولي نذاشت بيام خونه بابا و مامانم اونو بكشم ويك شوهر مهربون بخرم از مغازه شوهر فروشي .
دوس دارم براي شوهرم كادو بخرم و با اون بريم دريا .
خدا رو ۵ تا دوس دارم ، نه ، اندازه باغ ، نه ، اندازه مامان و بابا . . .
 ـ من كه نفهميدم اين آرزو بود يا نيايش ؟! ولی هر چی بود انشاءا... درآینده اش راه درست رو انتخاب کنه .
باصحيفه سجاديه
پروردگارا ! بر محمد و خاندانش درود بفرست ، و ما را از آرزوهاي طولاني (اميدي بي اساس) حفظ كرده و آرزوها را بوسيله ي عمل درست و صادقانه ، بر ما كوتاه نما تا انجا كه تمام كردن ساعتي را بعد از ساعتي ، و به پايان بردن روزي را بعد از روزي و پيوستن نفسي را به نفسي ، و بدنبال آمدن گامي را در پي گامي ديگر آرزو نكنيم .
                                                                        
آمين يا رب العالمين

توسل

بسمه تعا لي

دعا بهترين مكتب خدا شناسي و خود شناسي است .دعا انسان را وادار ميكند به فكر درباره خود ، خدا، به ياد آوردن نعمتهايي كه به او داده شده ، شاكر بودن اقرار به گناه و..
بنده در پيشگاه خدا اقرار به گناه خود مي كند چون يقين به ستارالعيوبي او دارد. در دعا خود را مقصر مي داند و اميد به رحمت و عفو و بخشش خدا دارد . چون كريم تر از او را نمي يابد. هر چند با دعا و اقرار به بدي خود حقيقتي را براي خدا روشن نمي كند چون هيچ چيز از خدا پوشيده نيست . اين اقرار به گناه مقدمه اي براي رهايي از گناه است و براي او خضوع و خشوع مي آورد .
انسان با دعا مي تواند فاصله اي را كه گناه بين او و خدا قرار داده و رابطه ي او را با خدا تيره و گاهي قطع كرده را تجديد كند .امام سجاد (عليه السلام) در دعاي 31 صحيفه سجاديه مي فرمايند :
پروردگارا ! اينك اين منم كه بسوي تو آمده و مطيع فرمان تو هستم در آنجا كه به بندگانت امر نمودي كه دست به دعا بردارند و تو را بخوانند ، و مي خواهم به آنچه وعده داده اي وفا كني ، آنجا كه فرموده اي :
ادعوني استجب لكم ( بخوانيد مرا تا شما را اجابت كنم ).
انسان مي تواند بي واسطه و مستقيم با خدا حرف بزند و از او كمك بخواهد مانند دعاي امام سجاد (عليه السلام) ، اما گاهي به اولياء الهي متوسل مي شود و آنها را واسطه ي بين خود و خدا قرار مي دهد .چون آنها معلم بندگي براي انسان هستند و در مقام عبوديت از خود گنجينه هايي در قالب دعا به يادگار گذاشته اند مثل دعاي كميل ، ندبه ،توسل،ابوحمزه و... اما در امر توسل دو گرايش افراطي و تفريطي ديده مي شود .
برخي چنان راه افراط را در پيش گرفته كه گويي خدا را فراموش كرده و اولياء را به جاي او قرار داده و از آنها حاجت طلب مي كنند .و عده اي به اولياء خدا بي توجه بوده و فكر مي كنند كه واسطه قرار دادن آنها بين خود و خدا شرك است و راه تفريط را در پيش مي گيرند .
توسل بايد طوري باشد كه ما را از غير خدا بسوي خدا هدايت كنند چون اوليا ء واسطه ي ارتباط هستند براي رسيدن به خدا . مثلا در دعاي توسل مي خوانيم اللهم اني اسئلك و اتوجه اليك بنبيك نبي الرحمه ،يعني خدايا از تو مي خواهم و به تو روي مي آورم بواسطه ي پيامبرت كه پيام آور رحمت است .در اين دعا خواسته ي ما از خداست ولي پيامبر را واسطه قرار داديم .
در هر حال خدا هم دعاي بي واسطه را اجابت مي كند و هم دعاي با واسطه را، بين دعا و اجابت جدايي نيست ، خدا به هر دعا و ندايي خالصانه لبيك مي گويد و اين از رحمت و كرم خدا دور است كه بنده اي او را بخواند و او توجه نكند . خدا به هر كس بخواهد توفيق دعا عنايت مي كند و اين شيرين ترين نعمتي است كه خدا به بنده گان خود بخشيده .خدايي كه در سوره بقره آيه 186 مي فرمايند :
و اذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوا لي و ليومنوا بي لعلهم يرشدون

(وهرگاه بندگا ن من از تو درباره من بپرسند(بگو)من نزديكم و دعاي دعا كننده را به هنگامي كه مرا بخواند اجابت مي كنم پس(آنان)بايد فرمان مرا گردن نهند وبه من ايمان آورند باشد كه راه يابند.)
نیایشی از امام رضا علیه السلام
پروردگارا !دراین روز،هیچ اعتماد و پناه و ملجا و ماوایی ،جز کسانی که به سوی تو به آنان متوسل شدم ،ندارم و نزدیکی می جویم به پیامبرت محمد،آنگاه به علی امیرمومنان و زهرا برترین بانوی جهان و حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و کسی که بعد از ایشان است.
خداوندا ! آنان را در این روز و روزهای بعد،پناهم از رنج ها و تکیه گاهم در سختی ها قرار ده ...
بارالها ! به سبب توسلم به سوی تو به آنان،در این روز درهای روزی ات را بر من بگشای ...
خداوندا ! پس به حق آنان مرا از فیضت محروم نکن و امیدم از رحمتت را قطع ننما و از رحمتت مایوسم نساز ...                                                                                 
امین یا رب العالمین

وخدایی که در این نزدیکی است

بسمه تعالي

آيا تا بحال فكر كردين انسان چه نيازهايي داره ؟
از چه راهي مي تونه نيازهاشو برآورده كنه ؟
شايد بگين اين چه سؤاليه خب معلومه هر كس نيازها و راههاي برآورد  اونا رو مي دونه . . .
 البته منظور من از اين نيازهها تنها نياز هاي مادي مثل خوراك پوشاك و . . . نيست ، منظور من اون دسته از نيازههائيه كه مربوط به روح آدميه كه بهشون مي گن نيازهاي معنوي .
 دعا ، نيايش ، پرستش . . . اينها واژه هايي هستند كه همه با اونا آشناييم و راههايي هستند كه مي تونن نيازهاي معنوي ما رو رفع كنن . نمي خوام اين بحث رو (دعا ) ريشه يابي كنم مثلا بگم كه دعا از ريشه دعو گرفته شده ، در لغت به معني خواندن و صدا زدن و ... است و در اصطلاح خواندن خداست.
مي خوام به حقيقت دعا بپردازم ، اصلا چرا دعا ؟
اغلب افراد اين گونه فكر ميكنن كه بايد در وقت نياز دعا كرد ، اون موقع كه قادر به حل مشكلات نيستند ، وقتي در بحراني ترين شرايط قرار مي گيرند و اميدشان از همه جا قطع ميشه ، تنها راه نجات خود را دعا و درخواست از خدا مي دونند ، هر چند در سطر بالا گفتيم كه دعا از راههاي بر طرف كردن نيازهاست ولي دعا فقط منحصر به وقت نياز نيست .حقيقت دعا چيزي بيش از اينهاست كه عده اي گمان ميكنيم . چون انسان در همه حال نيازمند به خداست . در حديث الكافي آمده "كسي كه پيش از وقوع بلا وسختي دعا كند ، به هنگام نزول بلا خداوند دعايش را اجابت مي كند و چون عبد در حال آسايش دعا كند ، خدا به هنگام سختي بلا را از او دفع مي كند ".
 دعا كردن يك عمل يك سويه نيست بلكه درد دل و راز و نياز با محبوبي است كه هم مي شنود و هم پاسخ مي گويد ، با دعاست كه توجه خدا به بنده جلب مي شود همانطور كه در سوره فرقان آيه 77 مي فرمايد : بگو اگر دعاي شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايي به شما نمي كند .
بالاترين سعادت براي بنده توجه خدا به اوست و راه جلب توجه خدا ، دعاست . دعا راز دل گفتن با بهترين دوست است ، اويي كه دوستي با او خالصترين و بالاترين دوستيهاست .اوست كه بيش از همه ما را دوست دارد در حالي كه نيازي به ما ندارد . در دعاي ابو حمزه آمده است :(خداوندي را سپاس مي گويم با اينكه نيازي به من ندارد   با من دوستي مي كند . خداوندي را مي ستايم كه چندان با من حلم مي ورزد كه گويي هيچ گناهي از من سر نزده و پس پروردگار من شايسته ترين كس نزد من است وسزاوارترين كسي است كه او را ستايش مي كنم ).            

                                                                                                              ادامه دارد . . .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

إِنَّ اللهَ رَبِّی وَ رَبُّکُم فَاعبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُستَقمً
(چقدر مشفقانه ... چقدر دوستانه ... و چقدر نزدیکانه است این کلمات .)
همانا الله خالق و پروردگار من و شماست پس او را عبادت کنید که راه درست و راست همین است .
کلمه "ربّ " پس از اسم جلاله "الله" در میان اسماء حسنای الهی بیشترین مورد و جایگاه را در قرآن به خود اختصاص داده است . "الله" 2006 مرتبه در قرآن آمده است و "ربّ " کمی بیش از هزار بار (1006)
کلمه "ربّ " تنها اسم حسنای خدای عزّوجل است ، که بیشترین ارتباط ، وابستگی ، دوستی، محبّت، حضور ، همراهی و  بندگی عبد را به خدا بیان و عیان می کند. بخصوص در جاهایی که اضافه به «ی» و «نا» ی متکلم شده باشد. مانند " ربّی " ، " ربّنا " و ... و این ترکیب صمیمیت و خلّت و وابستگی بنده را به اوج می رساند. ما با گفتن " ربّی " یا " ربّنا " تمام وجود و هستی و زندگی خویش را از خدا و در اختیار خدا و مدیون به خدا می یابیم ، و با این وجود نیایشگر با تمام وجود و به تمام معنا عبد و بنده خدا می شود( وای که چه صفائی داره ، خوش بحالتون ... ) و هیچ کس بجز او و یا بدون اذن او در زندگی و امر خود دخیل و مؤثر نمی بیند. لذا اکثر ادعیه و بیشتر دعاهای قرآن با "ربّ" ، "ربّنا" ، "ربّکم" آمده است .

ربّنا یا ربّنا یا ربّنا ...
التماس دعا

نیایش های کودکانه

بسمه تعالي

با سلام ببخشيد كه در اين مدت تاخير داشتم اميدوارم ديگه كوتاهي از من سر نزنه. اين اولين نامه از مجموعه ي نيايش هاي كودكانه است به انضمام يك دعا از صحيفه سجاديه .

به نام خدا
خدايا از اينكه مرا آفريده اي متشكرم .
تو اولين كسي هستي كه من تورا دوست دارم .
درباره تو اي خدا من خيلي كم مي دانم .
كاش مي شد يك كتابي درباره تو داشتم .
خدايا من دلم مي خواهد در مدرسه يا كلاس خود، بچه ي منظم باشم .
خدايا به من كمك كن تا در آينده دختر خوبي باشم و در آينده موفق باشم.
خدايا من دلم مي خواهد يكي از درد دلهايم را به تو بگويم اما نمي شود ، چون مي ترسم كسي نامه ام را بخواند .
خدايا دوستت دارم قد تموم دنيا .
پايان

با صحيفه سجاديه
حمد و ستايش مخصوص خدايي است كه اول است ، بي آنكه اولي پيش از او باشد و آخر است ، بي آنكه آخري پس از او باشد .

ن والقلم و ما یسطرون

                                                       بسمه تعالی   

قبلا نه قدر مدادامو می دونستم نه قدر خدا رو،ولی الان هم قدر مدادامو می دونم هم قدر خدا رو،
این جملات را از یه آقا پسر هفت ساله شنیدم ،منظورش رو از این حرفا پرسیدم،اونم درجوابم اینطور گفت:
قبلا که کوچیک بودم دفتر و مدادامو گم می کردم،چون قدرشونو نمی دونستم قدر خدا رو هم نمی دونستم چون نمی شناختمش.قبلا به خدا نزدیک تر بودم ،نماز می خوندم ،کار واجب می کردم ولی از نماز خوندن توبه کردم چون کلمه هاشو فراموش کردم .هر آدمی که کار ثواب بکنه یعنی خیر بکنه به خدا بیشتر نزدیکه.الان قدر خدا رو می دونم، الان بیشتر دوستش دارم، از بابا و مامانم بیشتر چون منو آفریده،خورشید و آفریده ،همه رو آفریده.
حرفاش برام خیلی جالب بود چون یه چیزایی از واجب،توبه،ثواب ،کار خیرو... شنیده بود ولی نمی دونست هر کدوم از این کلمات چه جایگاهی دارن .
به همین خاطر ازش خواستم که یک نامه برای خدا بنویسه تا هم خودم از چیزهایی که بچه ها از خدا می خوان با خبر بشم و هم اینکه در این بخش از نامش استفاده کنم .آخه این تصمیم رو داشتم که داخل بخش ارتباط با خدا هر از چند گاهی یه نامه که از زبان کودکان برای خدا نوشته شده باشه رو بذارم با عنوان نیایش های کودکانه ، هرچند بیشتر جنبه آرزو داره تا نیایش.
علاوه براون آقا پسر از چندتا آقا پسر و دخترخانوم دیگه خواستم که اونام هم برای خدا نامه بنویسن، اولش دیگرون میگفتن که اونا خدا رو از کجا میشناسن ولی با نامه هایی که نوشته بودن متوجه شدم که اونا خیلی خالصانه تر دوسش دارن.
حتی یکی دو نفرشون نامه ها رو داخل پاکت گذاشته بودن و پاکت رو تزئین کرده بودن.وقتی پاکت رو باز کردم که نامه رو بخونم از لای نامه چند گلبرگ افتاد زمین ،نمی دونم شاید فکر کرده بودن این نامه مستقیم به دست خود خدا می رسه .
با خوندن نامه ها هم یه کم غصه دار شدم و هم خیلی خوشحال .غصه دار شدم واسه اینکه ای کاش صندوق پستی وجود داشت که فقط نامه هاش به دست خدا می رسید و گیرندش فقط خدا بود.
خیلی خوشحال شدم چون خدا بین بچه های ما جایگاه بالایی داره و خدای به این بزرگی توی قلب کوچیک بچه ها جا داشته و داره .
منتظر نیایش های کودکانه باشید...
از منم سلام
بخدا خیلی سعی کردم اما نتونستم متن جالب و خوبی بود زیاد دخالت نمی کنم فقط یه شعر زیبا و کوچک هدیه می کنم  (تقصیر خودتونه که منو به عنوان مدیر وبلاگ گذاشتین  من گفتم کار من نیست) یا علی مدد

می توان با این خدا پرواز کــــرد
سفره دل را برایش باز کـــــــرد
می شود درباره گُل حـــــرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل بــــاران راز گفت
با دو قطره صد هـزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل باران قدیمی حـــــــرف زد

ماه محبوب من

از یازده ماه پیش منتظر اومدنش بودم ، چون تجربه ی باهاش بودنو داشتم ، خیلی دوستش دارم ، برام عزیز بوده و هست ولی نمی دونم چرا نمی تونم حقشو ادا کنم . هر وقت نزدیک اومدنش میشه به خودم قول می دم دیگه ایندفه بازی گوشی رو بذارم کنار و میشم همونی که اون می خواد میشم شاگرد زرنگه ...
از وقتی وارد شهر میشه ، شهررو به هم می ریزه از ساعات کاری اداره ها گرفته تا خوابو بیداری مردم همه رو تغییر میده ، یه جورایی همه از اومدنش خوشحالن ،عطر حضورش همه جا حس میشه ، ...
بالاخره انتظار سر رسید و ماه محبوبم اومد و منو چند نفر دیگه رفتیم استقبالش ، خیلیا اومده بودن ، خیلیام گذاشته بودن همون روز اول ببیننش .
ایندفعه هم مثل دفعات دیگه به خودم قول دادم که بازی گوشی رو بذارم کنار و بشم بچه مثبت کلاس تا شاید اخر نمره قبولی بگیرم ، دیگه از این درجا زدن خسته شدم ، ولی باز با ورودش من فقط محو جمالش شدم و حضورم تو کلاس مثل یک مجسمه متحرک بود ، می خواستم از برکات کلاسش استفاده کنم اخه درس بندگی می داد ولی من فقط به ظاهر اون بسنده می کردم و هر روز درسو میذاشتم برا فردا و فردا باز به امید پس فردا ،چون فکر میکردم هنوز حالا حالاها پیش ما هست ،  روزرفتنشو خیلی دور میدیدم .
تا اینکه چشم روی هم گذاشتمو درسو کلاسش تموم شد و من موندم با یک کوله بار حسرتو پشیمانی دوباره .
اره ماه محبوب من زمان رفتنش رسیده ، نمی دونم چطور دوریشو تحمل کنم ، این اخریام ازدست منو چندتای دیگه عاصی شده بود ، اینو تو ظاهرش دیدم چون خیلی لاغر شده
توی این مدتی که پیش ما بود خیلی زیاد واسطه ی خیر شد ، بعضیا رو با خدا ، با دوستان با پدر و مادر حتی با خودشون اشتی داد ، بعضیام از محضرش استفاده کردنو شدن شاگرد زرنگه ولی من هنوز اندر خم یک کوچه ام .
موقع رفتن ماه محبوب منه ، نمی دونم چطور باهاش خداحافظی کنم ، چطوری بهش بگم منو ببخشه که میزبان بدی براش بودم ، بغض می کنم ، یه چیزی گلومو فشار میده ، دارم خفه میشم ، از همین حالا دلتنگش شدم ، دوست ندارم بره شاید نمیدونه چقدر دوستش دارم ، همیشه از این لحظه خداحافظی بدم میاد ، نمی دونم دوباره میتونم یازده ماه انتظارو تحمل کنم یا اصلا تا اون موقع زنده هستم .
ماه من یواش یواش داره چمدونشو می بنده که بره با تموم فرزهاش ، اره فرازهاش چون اصلا فرودی نداشت فرود همش من بودم که نتونستم از فرازهای اون استفاده کنم .
مثل اینکه راستی راستی باید خداحافظی کنم ،                                                                                       
 پس خداحافظی میکنم با دعای ربنا لا تزق قلوبنا ...
خداحافظی میکنم بادعای سحرماه مبارک اللهم انی اسِِئلک من بهائک بابهاه وکل بهائک بهی ، ...
خداحافظی میکنم با شبهای قدر سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب ...
من خداحافظی کردم ولی چرا نمی تونم سلام کنم ، می خوام سلام کنم به ماههای دیگه مگه همه اونا ماه خدا نیستن ، مگه هر کدومشون یک ویژگی خاص ندارن. پس می خوام از این فرصت استفاده کنم و سلامی بدم به ماه هایی که پیش رومه می خوام تو کلاسهای تقویتی اونا شرکت کنم تا سال دیگه که ماه محبوبم میاد با دست پر برم استقبالش، می خوام این دفعه قولم قول باشه می خوام همه ماه ها برام بشن ماه محبوب تا شاید از این طریق به محبوب واقعیم برسم.    

عالم محضر خداست

آیا واقعا عالم رو محضر خدا می دونیم ؟
یادمه بچه که بودم با هم سن و سالای خودم  تو کوچه و خیابون بازی می کردیم و اگه کسی هم معترض می شد می گفتیم مگه کوچه ی شماست ، کوچه از خداست . یا اگه کسی دروغ می گفت :  می گفتیم دروغگو دشمن خداست ، همه چیز و همه  کس رو از خدا می دونستیم ، هیچ چیز از خودمون  نبود ، نه کوچه از ما بود نه شهر از ما بود و نه کشور  ، همه رو از خدا می دونستیم ، برای همه چیز حرمت قایل بودیم . به معنای واقعی عالم رو محضر  خدا  می دو نستیم ، در واقع قطره ای بودیم متصل به دریای بی کران خداوند . اما الان بزرگ شدیم ، آیا الانم کوچه رو از خدا می دونیم؟آیا دروغگو رو دشمن خدا می دونیم ؟ آیا هنوز همون قطره ایم یا خودمون  رواز دریا جدا کردیم و ادعای دریا بودن می کنیم؟! ...
نه دیگه ، اینقدر به ملک و مالکیت وابسته شدیم که نه خودمون رو در محضر خدا می دونیم و نه عالم رو .
تو یه کتابی خوندم  نوشته بود جهان دو چهره داره ، یک چهره  ملکی و یک چهره ملکوتی ، هر چند ملک و ملکوت هر دو به دست خداست  ولی  بعضی اسیر چهره ملکی شده و از چهره ملکوتی غافل موندن ، اینا همون کسانی اند که عالم رو محضر خدا نمی دونن و فرعون وار تبل خدایی میزنن و عالم رو محضر خودشون می دونن . اینا گرفتار از خود بیگانگی شدن  و ریشه ی اصلی این از خود بیگانگی اینه که از محضر خدا خارج شدن و نسبت به خدا بیگانه شدن ، از عقیده و ایمان  به خدا دور شدن .و گرنه انسان چه بخواد و چه نخواد  چه بدونه ، چه ندونه در محضر خداست . اگه ما به این جمله معتقد باشیم و خدا رو در همه جا حاضر و ناظر بدونیم ، خونه دلمونو از غیر خدا پاک  می کنیم  و در کنار چهره ی ملکی به چهره ی ملکوتی جها ن توجه می کنیم و می دونیم که خلوت دل  جای صحبت با اغیار نیست و خودمونو به کمالات  انسانی مزین می کنیم و محیط  زندگی  رو محل رشد و تکامل  خودمون و دیگران قرار می دهیم، به عبارتی جهان رو معبد خود می کنیم و خودمون  می شیم پرستشگر خدا .  

الذی احسن کل شئ خلق الانسان من طین:
هرچه را آفرید به نیکی افرید و آفرینش انسان را از خاک آغازید (آیه 7 سوره سجده)                                                                                                                                                           برانسان دورانی از یک زمانی طولانی گذشت، روزگاری که هیچ بود،خدا او را از خاک افرید،انگاه از نطفه علقه و علقه را گوشت پاره و بازان گوشت را استخوان و سپس بر استخوانها گوشت پوشاند و انگاه برجسم بی جان انسان از روح خود دمید  تا انسان شرافت یابد، انسانی که ابتدا بی نام ونشان بود و با روح خدا دارای نام و نشان شد. ماده ای بیجان و عاجز و نادان دارای جان و توان و دانا شده بود.خداوند همواره انسان را گرامی داشت و او را به بهترین شکل و صورت افرید و فرشتگان را امر به سجده بر انسان کرد واو را جانشین خود در زمین قرار داد و خدای متعال بخاطر افرینش انسان خود را احسن الخالقین نامید.  
انسان همواره باید خود را مدیون خدا بداند بخاطر نعماتی که به او داد چون انسان هرچه دارد ازخدا دارد. انسان بایدخود را بشناسد و به وظایفی که در برابرخود دارد عمل کند تا بتواند بهترخدا را بشناسد و بتواند در مسیر بندگی و کمال گام بردارد.امام صادق (ع) دراین باره می فرمایند:برترین واجب ترین فریضه ها برانسان معرفت پروردگار واقرار بندگی اوست.
ممکن است کسانی پیدا شوند که افرینش انسان را بیهوده و عبث بپندارند و بر این عقیده باشند که انسان چند صباحی در این دنیا زندگی می کند و بعد از مرگ نیست و نابود می شود. اینها خود را معتقد به وجود خدا میدانند و با این که جلوه خدا را درطبیعت می بینند ولی همچنان در غفلت به سر می برند.این افراد درخواب خرگوشی فرو رفته اند که چشم  و گوششان باز است ولی نه میبینند و نه می شنوند،آنها طالب دنیا شده و تنها یک روی سکه را می بینند.
همه انسانها طالب ارتباط با خدا هستند و میل به پرستش دارند و این در ذات و فطرت انسان نهاده شده.امام خمینی(ره)می فرمایند:چنگیز و هیتلر هم بدنبال خدا بودند.ولی انها راه را اشتباه رفتند.چون بشر از اصل خود دور افتاده و درجستجوی بازگشت به اصل خود است وچه بسا در این جستجو دچار اشتباه شدند.
برای اینکه انسان از مسیر حق منحرف نشود خداوند علاوه بر عقل رسولانی ازجنس خود بشر فرستاد تا انسان را به سر چشمه حقیقت هدایت کنند.
انسان به این دنیا امده تا توشه ای برگیرد و به جایگاه اصلی خود برگردد.البته انسان در امدن به دنیا ورفتن از ان از خود اختیاری ندارد و تابع فرامین خداوند است،ولی توشه گرفتن و تحصیل کمال کردن و راه حق را پیمودن بنا به اختیار خودش است.
در هر صورت خدا اگر می خواست می توانست انسان را طوری بیافریند که زیباییهایش عقلها را مبهوت کند،که اگر این  کار را می کرد ازمایش فرشتگان برای سجده برانسان اسان بود،اما خدا مخلوقاتش را با اموری ازمایش می کند که از ان اگاهی ندارند تا بد و خوب تشخیص داده شود.

پروردگارا"بر محمد و خاندانش درود بفرست،و ما را از انحراف در توحید و یگانگی خود،و کوتاهی در ستایشت، و شک و تردید در دینت،و نابینایی در راهت و غفلت و بی توجهی به حرمتت و فریب خوردن از دشمنت شیطان رانده شده دورفرما.
                                                                                                 (امین یارب العالمین)

 

مناجات

خدايا ، هر كس به دنبال گمشده خود مي رود ، هر كس براي نجات خود راهي مي انديشد. هر كس به اميدي و آرزوئي زندگي مي كند ، اما من اميدي و آرزوئي ندارم ، جز تو گمشده اي نمي شناسم و جز تو راه نجاتي نمي يابم. همه را فراموش مي كنم ، همه دنيا را پشت سر مي گذارم، يكه و تنها به سوي تو مي آيم و دست نياز فقط به سوي تو دراز ميكنم.
خدايا ، مي خواهم با تو تنها باشم ، مي خواهم از همه چيز چشم  بپوشم ، مي خواهم جز تو محبوبي و معبودي نداشته باشم ، خوش دارم كه در زير اين آسمان سياه كسي جز تو از من نداند ، كسي جز تو نياز مرا نشنود ، كسي جز تو مرگ مرا نبيند.
خدايا ، مرا بسوزان ، در عذاب و درد خاكسترم كن ، باز هم ترا را شكر مي كنم .