به سوی مهربانی
بسمه تعالی
حج داستان آفرینش هستی، داستان آفرینش انسان از آدم تا خاتم
حج حرکت بسوی خدا همراه با خلق
حج قرار گرفتن یک بی نهایت کوچک در برابر یک بی نهایت بزرگ
حج اسلام است نه با کلمات که آن قرآن است بلکه با حرکات
حج اصول دین است، توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد
حج نمایش نامه ای است به کارگردانی خدا که بازیگران این نمایش نامه پیامبران و امامان.(ماهنامه زیارت 1382)
حالا تو، ای انسان در این نمایش باید در نقش پیامبران ظاهر شوی، در نقش کسانی که روزی بازیگران اصلی آن بودند. ابراهیم، اسمائیل، هاجرو...
اما حالا تویی و خدای خود و صحنه نمایش و اعمال و حرکاتی که یادآور نقش آفرینی پیشکسوتان این عرصه بود.
برای اجرای نقش باید لباس مناسب به تن کنی.
مسجد شجره جایی که پیامبر سه بار در آن محرم شد(در جریان صلح حدیبیه،عمرت القضاء و حجه الوداع) لباس کهنه دنیا را از تنت بیرون می آوری و لباس سپید، سپید به تن می کنی به سان زمانی که از مادر متولد می شوی. دو رکعت نماز عشق می خوانی و دیالوگ خود را زمزمه می کنی (لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمدو النعمه لک و الملک، لاشریک لک لبیک) یعنی، به فرمان تو ام خداوندا! به فرمانم ای خدای بی همتا، حمد و درود، نعمت و ملک از آن توست و شریکی برای تو نیست.با این مقدمه تو دیگر وارد صحنه شدی.
باید بتوانی از عهده نقشت برایی، ببین در چه نقشی ظاهر شده ای و جاپای چه کسانی گذاشته ای.
طواف میکنی گرد خانه ی قدیمی و کهن (...ولیطوفوا بالبیت الغتیق... (حج29)) هفت دور طواف به عدد هفت طبقه آسمان.
باید خودت را در موج خروشان طواف کننده ها رها کنی مانند قطره ای که به رود می پیوندد، تا به دریای بی کران خدا برسد. در طواف از حجرالاسود شروع کن سنگی که بدستان مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام نصب شد و از همان نقطه خارج شود و در مقام ابراهیم ظاهر شود و نماز طواف بخوان همان گونه که در قرآن آیه 125 سوره بقره آمده (...واتخذو امن مقام ابراهیم مصلی...) یعنی...مقام ابراهیم را جایگاه نماز گیرید... .
بعد از آن هاجرانه تلاش میکنی، تلاشی برای بدست آوردن آب حیات تا زمزمی به اسماعیل جانت بنوشانی،هفت دور صفا و مروه همانا (سعی) صفا و مروه از شعائر (دین) خداست... (158 بقره)
نوبت به تقصیر می رسد. باید از آلودگی و معصیت خود را پاک کنی و زیبایی ظاهر را برای زیبایی درون قربانی کنی و با این عمل از احرام خارج شده و حج اصغرت به پایان می رسد.
حال نقش اصلی تو در این نمایش شروع می شود، باید خودت را آماده کنی، آمادهی حج اکبر، روز نهم ذی الحجه دوباره احرام می بندی دوباره بعضی چیزها را برخود حرام می کنی، این بار باید از کعبه شروع کنی، تویی که در آغاز از خود شروع کرده بودی و بسوی کعبه آمده بودی تا از خویش به خدای خود برسی، حال باید خود را بر قله ی رفیع بندگی، آزادی و آزادگی برسانی و خدا را بدست آوری.
از ظهر نهم ذی الحجه در عرفات چهار فرسخی مکه وقوف می کنی و این با در نقش امام حسین (ع) ظاهر می شود و دعای عرفه را زمزمه می کنی و تا غروب در آنجا می مانی برای یافتن و شناختن.
در شب عید قربان باید از عرفات کوچ کرده وبه طرف مشعرالحرام حرکت کنی و در این مدت هماره باید به ذکر خدا بپردازی (...فاذا افضتم من عرفات تاذکر والله عند المشعر الحرام...) و هنگامیکه از عرفات کوچ کردید پس در مشعر الحرام خدا را یاد کنید و به ذکر او بپردازید... (بقره 198)
در این شب وقت مناسبی برای فکر کردن داری، فکر برای نبردی با آنچه تو را وسوسه می کند، تو را از فکر کردن باز می دارد، باید خودت را مجهز کنی برای نبرد با شیطان و هر چیزی که تو را از یاد خدا غافل می کند. به جمع کردن سنگ ریزه می پردازی چون فردا به این سلاح نیاز داری.
صبح روز عید، روز مبارزه با شیطان سوم است. (جمرۀ عقبه)، شیطان اول و دوم را رها می کنی و به سراغ اصل و پایه ی آنها می روی که اگر او را از پای در آوری دو شیطان دیگر نمی توانند روی پای خود بایستند، قربة الی الله می گویی و هفت سنگ ریزه به سوی جمرۀ عقبه پرتاب می کنی. بعد از این نبرد سخت باید برای اثبات بندگی و اطاعت، ابراهیم و اسماعیل خود را قربانی کنی (صافات 102) هر چند هدف از قربانی تنها ریختن خون نیست این قربانی برای تکامل اخلاق و تقوای آدمی است.( آنچه یک مسلمان باید بداند).
(لن نیال الله لحومها و لا دماؤها ولکن یناله التقوی منکم...) هرگز گوشت این قربانیها نزد خدا به درجه قبول نمی رسد لیکن تقوای شماست که به پیشگاه قبول او خواهد رسد... (حج37)
نوبت به آن رسیده که دوباره خود را از آلودگی پاک کنی و خالص شوی با حلق و تقصیری که انجام می دهی.
در شب یازدهم در منی بیتوته می کنی تا باز فردای آن روز یعنی روز یازدهم ذی الحجه دوباره مبارزه را شروع کنی، مبارزه با هر سه شیطان (جمره اولی، جمره وسطی و جمره عقبه) جمره عقبه را که در آن نبرد قبل ضعیف کرده بودی این بار هر سه آنها را از پای درخواهی آورد.
روز یازدهم و دوازدهم روز نبرد از اولین شیطان شروع می کنی تا آخرین آنها هر کدام به هفت سنگ ریزه و بعد از دو شبی که در منی بیتوته کرده بودی از آنجا کوچ می کنی و به سوی حرم رهسپار می شوی برای طواف حج تمتع، نماز طواف، سعی بین صفا و مروه و بعد از آن طواف نساء را برای بزرگداشت مقام زن و به پاس خدمات مادر نماز طواف نساء را انجام می دهی و از این نمایش سربلند بیرون می آیی.(ماهنامه زیارت)
با این اعمالی که انجام داده ای نمایش نامه به پایان می رسد، بعد از آن باید وداع کنی با کارگردان آن، با صحنه ی نمایش و دیگر بازیگران، با لباس که از روز اول پوشیدی و پاکی را با تمام وجودت حس کردی،
بابازی در این نمایش نامه تو دیگر خدا را شناختی، خدای ابراهیم و اسماعیل، خدای محمد و علی، خدای فاطمه و حسن و خدای حسین و مهدی و خدای من و تو و خدای همه. از این پس ای حاجی باید دور کعبه ی دلت طواف کنی و همه جا را مسجد الحرام سازی و تا دعوتی دوباره، برای بازی در این نقش منتظر بمانی.(به امید روزی که ما هم بازیگران این نمایش باشیم)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوست داشتم شاعر بودم و چهار بیتی می سرودم ...
نه دوست داشتم عاشق بودم و نغمه عشق می سرودم ...
اما نه ... باز هم کم است ...
کاش ، خدا می شناختم و آیه قرآن زمزمه می کردم
کاش ... ای کاش ...
ای کاش حد اقل حرفی می توانستم ... کلامی می توانستم ...
اما ... خطا در رفته از دست یقینم ... اسیرم ، فقیرم ...
غلط کردم ببخشا
جسورانه نمودم ، انشا
تو آن می کن که با آن میل داری
که در هستی تو صاحب اختیاری.
بانگ شعیب و ناله اش ، و آن اشک همچون ژاله اش
چون شد ز حدّ از آسمان آمد سحرگاهش نــــــــــــــدا
گر مجرمی بخشیدمت ، وز جرم، آمرزیــــــــــــــــدمت
فردوش خواهی دادمت ، خامش . رها کن این دعـــا
گفتا نه این خواهم نه آن ، دیدار حق خواهم عیــــــان
گر هفت بحر آتش شود ، من در روم بهر لقـــــــــــاء
گر رانده آن منظرم ، بستست ازو چشم تــــــــــــرم
من در حجیم اولی ترم، جنّت نشاید مر مـــــــــــــــــرا
جنّت مرا بی روی او ، هم دوزخست و هم عــــــدو
من سوختم زین رنگ و بو ، کو فرّ انوار لقــــــــــــاء
(غزلیات مولوی)