آیا واقعا عالم رو محضر خدا می دونیم ؟
یادمه بچه که بودم با هم سن و سالای خودم  تو کوچه و خیابون بازی می کردیم و اگه کسی هم معترض می شد می گفتیم مگه کوچه ی شماست ، کوچه از خداست . یا اگه کسی دروغ می گفت :  می گفتیم دروغگو دشمن خداست ، همه چیز و همه  کس رو از خدا می دونستیم ، هیچ چیز از خودمون  نبود ، نه کوچه از ما بود نه شهر از ما بود و نه کشور  ، همه رو از خدا می دونستیم ، برای همه چیز حرمت قایل بودیم . به معنای واقعی عالم رو محضر  خدا  می دو نستیم ، در واقع قطره ای بودیم متصل به دریای بی کران خداوند . اما الان بزرگ شدیم ، آیا الانم کوچه رو از خدا می دونیم؟آیا دروغگو رو دشمن خدا می دونیم ؟ آیا هنوز همون قطره ایم یا خودمون  رواز دریا جدا کردیم و ادعای دریا بودن می کنیم؟! ...
نه دیگه ، اینقدر به ملک و مالکیت وابسته شدیم که نه خودمون رو در محضر خدا می دونیم و نه عالم رو .
تو یه کتابی خوندم  نوشته بود جهان دو چهره داره ، یک چهره  ملکی و یک چهره ملکوتی ، هر چند ملک و ملکوت هر دو به دست خداست  ولی  بعضی اسیر چهره ملکی شده و از چهره ملکوتی غافل موندن ، اینا همون کسانی اند که عالم رو محضر خدا نمی دونن و فرعون وار تبل خدایی میزنن و عالم رو محضر خودشون می دونن . اینا گرفتار از خود بیگانگی شدن  و ریشه ی اصلی این از خود بیگانگی اینه که از محضر خدا خارج شدن و نسبت به خدا بیگانه شدن ، از عقیده و ایمان  به خدا دور شدن .و گرنه انسان چه بخواد و چه نخواد  چه بدونه ، چه ندونه در محضر خداست . اگه ما به این جمله معتقد باشیم و خدا رو در همه جا حاضر و ناظر بدونیم ، خونه دلمونو از غیر خدا پاک  می کنیم  و در کنار چهره ی ملکی به چهره ی ملکوتی جها ن توجه می کنیم و می دونیم که خلوت دل  جای صحبت با اغیار نیست و خودمونو به کمالات  انسانی مزین می کنیم و محیط  زندگی  رو محل رشد و تکامل  خودمون و دیگران قرار می دهیم، به عبارتی جهان رو معبد خود می کنیم و خودمون  می شیم پرستشگر خدا .