ن والقلم و ما یسطرون
بسمه تعالی
قبلا نه قدر مدادامو می دونستم نه قدر خدا رو،ولی الان هم قدر مدادامو می دونم هم قدر خدا رو،
این جملات را از یه آقا پسر هفت ساله شنیدم ،منظورش رو از این حرفا پرسیدم،اونم درجوابم اینطور گفت:
قبلا که کوچیک بودم دفتر و مدادامو گم می کردم،چون قدرشونو نمی دونستم قدر خدا رو هم نمی دونستم چون نمی شناختمش.قبلا به خدا نزدیک تر بودم ،نماز می خوندم ،کار واجب می کردم ولی از نماز خوندن توبه کردم چون کلمه هاشو فراموش کردم .هر آدمی که کار ثواب بکنه یعنی خیر بکنه به خدا بیشتر نزدیکه.الان قدر خدا رو می دونم، الان بیشتر دوستش دارم، از بابا و مامانم بیشتر چون منو آفریده،خورشید و آفریده ،همه رو آفریده.
حرفاش برام خیلی جالب بود چون یه چیزایی از واجب،توبه،ثواب ،کار خیرو... شنیده بود ولی نمی دونست هر کدوم از این کلمات چه جایگاهی دارن .
به همین خاطر ازش خواستم که یک نامه برای خدا بنویسه تا هم خودم از چیزهایی که بچه ها از خدا می خوان با خبر بشم و هم اینکه در این بخش از نامش استفاده کنم .آخه این تصمیم رو داشتم که داخل بخش ارتباط با خدا هر از چند گاهی یه نامه که از زبان کودکان برای خدا نوشته شده باشه رو بذارم با عنوان نیایش های کودکانه ، هرچند بیشتر جنبه آرزو داره تا نیایش.
علاوه براون آقا پسر از چندتا آقا پسر و دخترخانوم دیگه خواستم که اونام هم برای خدا نامه بنویسن، اولش دیگرون میگفتن که اونا خدا رو از کجا میشناسن ولی با نامه هایی که نوشته بودن متوجه شدم که اونا خیلی خالصانه تر دوسش دارن.
حتی یکی دو نفرشون نامه ها رو داخل پاکت گذاشته بودن و پاکت رو تزئین کرده بودن.وقتی پاکت رو باز کردم که نامه رو بخونم از لای نامه چند گلبرگ افتاد زمین ،نمی دونم شاید فکر کرده بودن این نامه مستقیم به دست خود خدا می رسه .
با خوندن نامه ها هم یه کم غصه دار شدم و هم خیلی خوشحال .غصه دار شدم واسه اینکه ای کاش صندوق پستی وجود داشت که فقط نامه هاش به دست خدا می رسید و گیرندش فقط خدا بود.
خیلی خوشحال شدم چون خدا بین بچه های ما جایگاه بالایی داره و خدای به این بزرگی توی قلب کوچیک بچه ها جا داشته و داره .
منتظر نیایش های کودکانه باشید...
از منم سلام
بخدا خیلی سعی کردم اما نتونستم متن جالب و خوبی بود زیاد دخالت نمی کنم فقط یه شعر زیبا و کوچک هدیه می کنم (تقصیر خودتونه که منو به عنوان مدیر وبلاگ گذاشتین من گفتم کار من نیست) یا علی مدد
می توان با این خدا پرواز کــــرد
سفره دل را برایش باز کـــــــرد
می شود درباره گُل حـــــرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل بــــاران راز گفت
با دو قطره صد هـزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل باران قدیمی حـــــــرف زد