نماز می خوانم  تا دانه ی وجودم از زیر خاکهای غفلت و فراموشی بیرون زند .
نماز می خوانم  تا ساقه های نازک هستی ام در اشتیاق رحمت تو بر کشد و تا بیکرانه ها بالا رود .
نماز می خوانم  تا گناه و طغیان و سرکشی و عصیان نتوانند در میان من و تو فاصصله اندزند .
نماز می خوانم  تا گناهانی که هر لحظه مرا به عفونت نزدیک تر می کنند ، در سایه ی پرتو آفتاب اطمینان تو خشکیده شود .
نماز می خوانم  تا این دل خسته و چشمان به خون نشسته از سفره احسان و کرم تو سرشار شوند .
نماز می خوانم  تا از خوش ترین گل بوستان عنایت و شیرین ترین میوه ی رحمت و زلال ترین چشمه ی لطف تو برخوردار شوم .
نماز می خوانم  تا به گرد خود حصاری کشیده باشم و از هجوم تیرهای زهرآگین مصون باشم .
نماز می خوانم  چون مرا آفریدی تا لذت عبادت را در کامم بریزی و آشنای مقام قرب گردانی و در جوار رحمتت آرامشم بخشی .
نماز می خوانم  زیرا به جان شقایق سوگند که با شکوه ترین لحظه است آن گاه که جوان در برابر تو می ایستد و دستان خواهشش را به سوی تو دراز می کند .
نماز می خوانم  زیرا معجزه عشق را باور دارم ، شکوه لحظه های مناجات را دیده ام ، صدای شکستن  استخوانهای شیطان راهنگام نماز شنیده ام و ایستادگی نماز را دوست دارم .
نماز می خوانم  زیرا می دانم که صراط دین ، نماز است و کمال قله ی آیین ، نماز است .
(نمازیه های ماندگار ـ موسسه فرهنگی دین پژوهی بشرا ـ مقدمه ای بر نمازیه های ماندگار ص۶۵)