بسم الله الرحمن الرحیم

 

خاطره ای از شهیدی بزرگ برای وصف نماز و تاثیر شگرفش بر روح و روان .

در گروهان ما هر کس به صفتی مشهور بود :
یکی به شوخیهای با مزه اش،یکی به شجاعت ، یکی به اخلاق ...و حسین چوپانیان به نمازهای وقت و بی وقتش . وقتی به نماز می ایستاد گویی زمان توقف می کرد . رکوع و سجود نماز رو با چنان آرامشی و جذابیتی بجا می آورد که هر بیننده ای رو به هوس می انداخت که او نیز سجاده خود رو پهن کندو نماز بگزارد .
عملیات کربلای پنج آغاز شده بود . گروهان ما موظف به حفظ یکی از خاکریزها ی مهم بود .آن روز از آسمون آتیش و باروت می بارید . هر لحظه صدای انفجار توپ و خپاره همه ی منطقه رو می لرزوند . هیچ کس جرئت بیرون اومدن از سنگر خود رو نداشت ... فشار سنگینی بر روح و اعصاب بچه ها وارد می شد . با خود گفتم هیچ وقت این اندازه ترس و تنهایی در من اثر نکرده بود آیا همه ی بچه ها همین وضع و حال رو دارن ؟
بی اختیار به سنگرهای اطراف چشم انداختم . همگی وضع مشابه من داشتن ، اما وقتی چشمم به سنگر حسین چوپانیان افتاد ، چهره خاکی و بی رمقم غرق تبسم و تعجب شد .
حسین با همون آرامش و آراستگی به نماز ایستاده بود ، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده .
حسین دستای نازک و خاک آلودش رو به سوی آسمان گرفته بود و با همان آرامشی که در مسجد پادگان نماز می خوند ، ذکر می گفت و لب می جنباند .
تا وقتی که چشمم به حسین و نماز دلربایش بود ، همه چیز رو فراموش کردم . وحشت چند لحظه پیش به لذتی بی پایان تبدیل شد که دوست داشتم تا پایان عمرم ادامه یابد ، به یاد آوردم که روزی از اهل دلی شنیده بودم که آیات قرآن را نه به حرف که با عمل خود تفسیر کنید .نماز حسین در آن هنگامه شگفت ، تفسیر زیبایی بود از آیه الا بذکر الله تطمئن القلوب ...
آن روز شگفت گذشت ... اما یک روز خبر آوردند که حسین به قافله شهدا پیوست ان روز ناخوداگاه همگی به یاد نماز افتادیم و معجزه قنوت .(بر گرفته از کتاب نمازیه های ماندگار ، موسسه فرهنگی دین پژوهی بشرا)