دست یا ...
آن یکی زد سیلی ای مر زیـــــــــد را حمله کرد او هم برای کیـــــــد را
گفت سیلی زن، سوالت کنـــــــــــم پس جوابم گوی و آنگه می زنــم
بر قفای تــــــــــــــــــو زدم، آمد طراق یکی سوال دارم اینجا در وفــاق
این طراق از دست من بوده است یا از قفاگاه تو ای فخر کیــــــــــــــــا
گفت: از درد ایــــــــن فراغت نیستم کــــــــه در این فکر و تأمل بیستم
تــــو که بی دردی همی اندیش این نیست صاحب درد را این فکر هین
(مولوی)
گفت سیلی زن، سوالت کنـــــــــــم پس جوابم گوی و آنگه می زنــم
بر قفای تــــــــــــــــــو زدم، آمد طراق یکی سوال دارم اینجا در وفــاق
این طراق از دست من بوده است یا از قفاگاه تو ای فخر کیــــــــــــــــا
گفت: از درد ایــــــــن فراغت نیستم کــــــــه در این فکر و تأمل بیستم
تــــو که بی دردی همی اندیش این نیست صاحب درد را این فکر هین
(مولوی)
+ نوشته شده در جمعه چهارم تیر ۱۳۸۹ ساعت 18:38 توسط علی آبادی
|