رشد یا کمال
"رشد" در زبان قرآن خیلی پر بارتر و عمیق تر از تکامل است . البته می توان هر کلمه ای را برابر هر معنائی قرار داد و وضعی جدید به وجود آورد ، ولی این قرار داد و وضع جدید نباید ما را فریب دهد . پس بگوش باشد و بهوش .
"رشد" در برابر "خسر" است و "کمال" در برابر "نقص"
آنچه را که ما به اوج خود برسانیم ، مثلاً قدرت بازوها ، قدرت فکر ،قدرت عقل ، قدرت روحی و ... هنگامی که به نقطه اوج خود برسند و از نقصها رهائی یابند ، تازه همینها همراه یکی دو حالت رشد و یا خُسر هستند. اگر با دستمان و قدرت بازوانمان در جهت درست (عالی تر) کار کنیم ، رشد کرده ایم وگر نه خسارت دیده و باخته ایم.
البته و همین طور در قسمتهای فکری و عقلی و روحی .
خیال میکنیم که اگه بُعد معنوی این قرن به اندازه بُعد صنعت ، قدرت مادی ، پیشرفت کند کار ما به سامان میرسد و همین است که نهضت اخلاقی راه می اندازیم ، در حالی که این انسان به تکامل رسیده در این دو بعد بیشتر به بن بست رسیده و پوچی و عبث را بهتر احساس می کند.
انسان هنگامیکه در اوج رفاه موعود سوسیالیسم قرار بگیرد و در بُعد معنوی به عرفان عمیق هند هم دست پیدا کند و روح تشنه اش را در زیر شبنم جنگلهای مبهم هند سیراب کند و به طراوت برساند ، این انسان سرشار در دو بُعد ، رنجش عمیق تر و جانکاه تر خواهد داشت و بن بست سخت تری در انتظارش هست.
اگر در جوامع سرمایه داری پس از رسیدن یک عده به رفاه عالی ، برای همین ها بن بست مطرح میشود . در جامعه سوسیالیست پس از رسیدن به اوج رفاه عمومی ، به عصیان چنگ میزنند و به عرفان شرق پناه می آورند تا آن روز که در این بن بست هم بمانند و راهی دیگر بخواهند .
ما حتی بعد از فرار از بیرون و هجرت از بیرون و رسیدن به پناهگاه درونی خویش، در این زندان هم نمی توانیم دوام بیاوریم، و در این آزادی هرز ، هم نمی توانیم دوام بیاوریم . در این وسعت مجبور هستیم خود را از هرزگی و ولنگاری رهانیده و در جهتی عالی تر رهبری کنیم و از آزادی خویشتن هم آزاد گردیم.
حال این جهت اگر جهت برتر باشد ، رشد مطرح می شود و باروری . وگر نه خُسر و زیان ، آنهم در باطن تکامل.
این تازه مفهوم رشدی است که در برابر خُسر آمده است و هنوز این مفهوم با تکامل فرق دارد . "رشد" زیاد شدن انسانی است که به استعدادهای تکامل یافته اش جهت داده و آنها را از بن بست رهانیده و به دنبال روش حرکت و صراط و رهبری می افتد و ضرورت مذهب را می یابد.
چرا رشد ؟!
چون استعدادش را داریم و چون نیازش را هم داریم و گرنه گرفتار بحران احتکار و تراکم استعدادها خواهیم شد و بیچاره نیازهای عظیم.
کسانی که گندم را به خاک میسپارند ، آنهائی هستند که وسعت خسیس زمستان را فهمیده اند و نیازهای عظیم را شناخته اند و مهمتر آنکه ، می خواهند گندم را زیاد کنند.
آنها که راه دراز و وقت کم را فهمیده اند ، مجبورند که خود را زیاد کنند و رشد بدهند.
اینها زندگی و مرگ را به همین معیار می سنجند ، اگر زنده اند و اگر می میرند ، به خاطر همین زیاد شدن است. زندگی شان تکرار نیست و مرگشان ، گم شدن و از دست رفتن و خود کشی نیست.
ما باید انتخاب کنیم چه زیستن را و چه مردن را
هنگامیکه زندگی سازنده تر است زندگی و آن لحظه که مرگ ، بارورتر است ، مرگ و مرگ اینطوری ادامه عالی تری از حیات است .(آیه 169 سوره آل عمران)
عوامل رشد
زیاد شدن گندم ها و بارور شدن گیاهان به عامل هائی نیاز دارد که باید فراهم باشد.
خاک ، آب ، هوا ، کود و و و
و به عاملهائی که باید برطرف بشن : آفتها و خطر ها
این دو دسته عوامل یا باعث خشک شدن و یا باعث رکود و ایستائی و بی باری است.
ما هم با همین عوامل همراه هستیم:
1ـ عوامل رشد
2ـ عوامل انحطاط
3ـ عوامل رکود