اگر نه روی دل اندر برابـرت دارم
من این نماز حساب نماز نشمارم
ز عشق روی تو من رو به قبله آوردم
و گـرنه من ز نماز و ز قبله بیزارم
مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانی
حدیث درد فراق تو با تو بگذارم
وگرنه این چه نمازی بود که من باتو
نشسته روی به محراب و دل به بازارم؟
نمازکن به صفت چون فرشته ماند و من
هنوز در صفت دیو و دد گرفتــارم
کسی که جامه به سگ برزند نمازی نیست
نماز من بـه چه ارزد کـه در بغل دارم؟
از این نماز ریایی چنان خجل شده ام
کــه در بـرابر رویت نظر نمی آرم
مولانا -جلا ل الدین محمد بلخی
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 14:41 توسط علی آبادی
|