تمام قصه هاي ما بال و پر نداشتن است            ز رمز و راز  پريدن، پر نداشتن است
در اين قفس متولد شديم و مي ميريم               طبيعت قفس عمر در نداشتن است

روزها ...
هفته ها ...
ماه ها ...
و شايد سالها گذشته است ...
هر روز سوال و پرسش و پاسخ ...
هر روز قرار روز آينده ...
 امروز ... فردا ... ديروز و... روز و... روز ...
خلاصه روزي كه قرار بر رسيدن باشد....
زماني كه حتي در دير زمان تعيين شده باشد، فرا خواهد رسيد، اين را پدر بزرگ ها گفته اند.
چه امروز ... و چه فردا و يا فرداها.
نمي دانم سوال از كجا و پاسخ از چه جا ...
اما آمد و شد ...
اتفاقا بعد از گذشت 21 سال از ...
روز يك شنبه دوم آبانماه بود ...
دستخوش اتفاق شديم ...
خسته بودم و شايد هم غمين، نميدانم ...
مهم اين است كه بودم ...
اما بودن ميل بر نبودن داشت ، حضور دال بر نبودن بود... ولي مهم بود،بود كه بود ...
عزم ها جزم شد و اخمها باز شد و قفلهاي گره خورده آزاد...
اما درد و... درد و ... درد ... همچنان درد،درد بود و درد
ياد شعري زيبا افتادم :
" دارو خانه ها را بيهوده نگرديد
درمان ندارد
درد را از هر سو كه بخواني درد است
آينه «نامرد» را «درمان» مي كند
و درد
همچنان درد است"
مهم نيست اينها ، مهم آنست كه رفتيم
من ياد نگرفته ام ، اما فهميده ام، راه رفتني را بايد رفت. پس ما هم دل سپرديم به دريا
به قول شاعر
"خروش موج بر من مي كند نجوا            كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت"
هميشه مواجهه شدن برايم سخت و آزار دهنده بوده ، اما ... شدم
خوب بود ، اما كافي نبود
لازم بود ، اما ملزومش را نيافتم
خوب بود ، نه عالي بود ، اما واقعا خوبيش را نيافتم، آخر نميدانستم در كجا بايدش يافت!!!؟
مبهم بود ، اما بدون جواب نبود.
بود، بود ... اما نبود بود
واقها هم همين طور بود
اما صد حيف و صد هزار افسوس كه...
چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق           كه شرط داغ نديدن جگر نداشتن است
طبیب حاذق بيمار زندگي، مــــرگ است           علاج درد سر عمر سر نــــداشتن است
فقط نسيب شهيدان سر سپرده تـــوست           سعادتي كه سزاي سپر نداشتن است

دوست داشتم فرياد بر آرم تا شايد برسد به جائي كه:
ما بي غمان مست دل از دست داده ايم       هم راز عشق و هم نفس جان باده ايم
بر ما بسي كمان ملامت كشيده انـــــــد       تا كار خود ز ابروي جانـــــان گشاده ايم
اي گل تو دوش داغ صبوحي كشيده اي       ما آن شقايقيم كه بـــــــــــا داغ زاده ايم
كــــــــــــار از تو ميرد مددي اي دليل راه       كـــــــــــه انصاف ميدهيم ز ره افتاده ايم
عمري گذشت و ما بـــــــه اميد اشارتي       چشمي بر آن دو گوشه ابــرو نهاده ايم