با دستهاي كثيف نميشه كارهاي تميز انجام داد...
باز من اومدم با اين دستا... آره منظورم همون دستاي كثيفه!!!
ميدونين تا الان تنها شغلي كه داشتم تدريس بوده، بچه كه بودم يكي از آرزوهام معلم شدن بود... الانم وقتي ميرم سر كلاس تا موقعيكه تموم ميشه، فقط كيف ميكنم (فقط حيف كه رسمي نيستم ). امروزم روزاستاد بزرگ شهيد مطهري و افرادي امثال ايشونه... دارم فكر ميكنم كه آيا من به عنوان يك معلم تا چه حد به افكارو كردار اين شهيد بزرگوار آگاه هستم و عمل كردم به اونها... هميشه بعد كلاس كه ميشه ميرم دستامو چون كثيف شده با صابون ميشويم اما آيا تا به حال شده قبل از شروع كلاس اين كارو بكنم؟! حتما ميگي اون موقع كه هنوز كاري با اون دستا انجام نشده!! اما شهيد مطهري به عنوان يه الگو برا همه نه تنها معلمها، داره ميگه قبل از هر كاري بايد دستاتونوتميز كنين ( برين كتاباشو بخونين ) . حالا حرفم با شمايه معلمه. آيا تا به حال ميدونستي با دستهاي كثيف نميشه كارهاي تميز انجام داد...!!! چرا، چگونه و به چه دليل ميريم واسه تدريس؟؟ اصلا ميدونيم تدريس يعني چي؟ به همين مناسبت طي مصاحبه اي كه با يكي از شاگردهاي استاد مطهري داشتم ( البته جدي نگيرين) به دو سه مورد از ويژگيهاي اين استاد از لحاظ تدريس و تعلم اشاره ميكنم تا ان شا الله راه گشايي باشه برا تميزي اين دستها!!!
ايشون ميگن استاد مطهری، تدریس رو به عنوان عبادت و وظیفة دینی انجام میدادن. ايشون مدرس دینی بودن نه مدرس شغلی.
در مقام درس دادن ويژگيشون اين بود که وقتی پای درسش مینشستيم احساس میکرديم ایشان در حال انجام وظیفة دینیه و تمامي وجود استاد رو ميپذيرفتيم. در واقع يكي از رموز آموزشی اینه که شاگرد خود معلم رو بپذیره ، نه زبان و استدلالش رو. تو اين شرايطه كه تحت تأثیر اخلاق و رفتار معلم و از جمله، استدلالش قرار میگیره. راه رسیدن به این مرتبه از معلمی هم دو تا مورده: يكي تسلط و پختگی علمی و ديگري تقوا و وارستگی اخلاقی.
از نظر علمی، استاد مطهری قبل ازاينكه مسئلهای رو برای شاگرد مطرح کنه، اول برای خودش پخته و روشن ميكرد، به همین دلیل هیچ وقت در برابر هیچ پرسشی، دچار لکنت زبان نمیشد.
از نظر اخلاقی، ایشان در حدی بود که حکم مراد رو برای شاگرداشون داشت. اساساً از طریق بیان، امکان نقل معنویات نیست و هیچ معنویتی با زبان به کسی منتقل نمیشه. با زبان تنها دانش انتقال پيدا ميكنه اما بینش و ایمان منتقل نمیشه. در روایت داریم: «من نجالس قال من یذکرکم الله رویته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الاخرة عمله ››با کسی نشست و برخاست کنید که رؤیت او شما را به یاد خدا اندازد و سخنش دانش شما را افزون کند و عملش شما را به آخرت راغب نماید.»
از اینجا میفهمیم اونچه كه علم و دانش رو زياد ميكنه، بیان و منطقه، ولی اونچه ایمان قلبی انسان رو به خدا زياد ميكنه، دیدار و رؤیته. معلم وقتي با شاگردش طوری برخورد کنه که شاگرد او نو بپذیره، میتونه معلم اخلاق و معلم انسانیت هم باشه. اين موقعست كه ميتونه رو شاگردش نفوذ داشته باشه.
معلم نبايد هرگز نسبت به شاگردش نظر تحقیرآمیز داشته باشه!! ایشان به شاگردان میدان میداد. شاگرد رو کوچک حساب نمیکرد و اساساً در برخورد با شاگرد رفیق بود وووووو....
يكي از خاطرات همين شاگردشون روهم ميگم كه ميتونه برا معلمان گرامي از لحاظ تربيتي مفيد باشه...
ميگن: آقای مطهری به نمازش خیلی اهمیت میداده و وقتی میخواسته نماز بخونه با لباس توی خونه نماز نمیخونده. ما معمولاً وقتی نماز میخونیم خصوصاً نماز صبح، از رختخواب که بلند ميشيم با همون لباس زیر، نماز صبح رو میخونیم. اما ایشون صبح که میخواست نماز بخونه لباس میپوشید و مثلاً عمامه به سر میگذاشت و خودش رو آراسته میکرده برای نماز. شاید این کار به این سبب بود که میخواسته از همون آغاز که لباس میپوشه، آمادگی روحی پیدا کنه. یعنی من میخوام کاری کنم که سرسری نیست. این حالت آمادگی قبل از نماز مسلماً تأثیر روحی به سزایی داره! ( به اين ميگن نماز با ادب...)!! بله، اين نمونه بارز شستن و تميز كردن دستهاي آلوده و كثيفه براي انجام يه كار تميز!!! پس بيايم قبل از رفتن سر هر كلاسي ( نه تنها درس...) اول خودمون از اين الگوها درس بگيريم، دستامون يه خورده تميز بشه بعد با آمادگي كامل آماده ارائه بهترين درسها باشيم. " روز معلم رو هم به همه معلمين گرامي تبريك ميگم."
نظر ميخوام نظر ...