نمیشه با دستهای کثیف‘ کارهای تمیز انجام داد...
دارم فكر ميكنم كه چطور ميتونم با اين دستهاي كثيفم برا شما حرف بنويسم... اونم حرفاي تميز!!! آخه مگه ميشه ؟؟!!!
ظاهرْا كه نگاه ميكنم تميزن اما خدا مي دونه با اين دستاي به ظاهر تميز چه كاراي كثيفي انجام شده و ميشه!!!
دارم ميرم دانشگاه با اين دوپا... يه قدم دو قدم سه قدم... كي مي رسم؟ عجب مسيريه! چرا تموم شدني نيست؟ آخرش كجاست؟ اصلا آخر داره؟!! چشام خسته ان، آخه ديشبو تا صبح شب زنده داري مي كردم ( شب امتحانو...).تازه فردا صبح يه امتحان ديگه دارم، امشبو چطور بيدار باشم؟! امتحان امتحان امتحان... خسته شدم ديگه. بس نيست؟؟ چقدر درس بخونم؟؟ اصلا معلوم نيست چيزي يادم هست؟ بي خيال، تقلبو عشق ست!!! آخه مگه نگفتن زكات علم در نشر آنست؟! از تركشهاشم كه مقداري به ما اصابت كنه به جايي بر نمي خوره كه... تا امتحان بعديم خدا بزرگه. كتابه تو دستمه. ورق مي زنم يه برگ دو برگ سه برگ... اوووووه چرا تموم نميشه؟ Oh my god!!! " اينا ديگه چين؟ برم چن صفحه قبل شايد يادم بياد... اي بابا من كه اينا رو ديشب خوندم. چرا چيزي يادم نيست!!! دارم ديوونه ميشم( از استرس ).
سر جلسه: "دانشجويان گرامي لطفا اسامي خود را بر روي پاسخنامه قيد نماييد"
دستمو ميبرم تو جيبم، كجايي؟ بيا بيرون ديگه... مراقبه داره چپ چپ نگام ميكنه( چيه بابا؟! كو تا تقلب ...)،پس كجاست اين خودكاره؟؟ واي نياوردم( ياد دوستم ميفتم كه هميشه دو تا خودكار داشتو يكيش مال من بود" البته به زور") دوستمم كه نيست الان.. آقاي مراقب ببخشيد: يه خودكار به من مي دين؟ دستشو ميبره تو جيب لباسش و يه خودكار ظريف در مياره و ميده، با خودم ميگم خدا كنه يادش باشه ازم بگيره ( يعني يادش بره ).برگه سوالو بر مي دارم 30 تا سوال.چه خبره بابا، مگه نمي دونين من خسته ام... كو اين ماشين حساب؟ اِاِاِاِاِاِ جا گذاشتمش، بيرون رو پله ها!! اينا هم كه همش حساب كتابه... سوال 1، كدوم گزينه؟ الف، ب... ولش كن روانشناسا ميگن اگه رو سوالي شك داري زياد مكث نكن. سوال 2، سوال 3 ...سوال 30 .از دست اين استاد با اين سوال طرح كردناش!! نوبتيم كه باشه نوبت تقلبه. دست چپيم... اُه فقط ميگي نوبرشو آورده، همچين رو برگشو گرفته انگار... مي خواد چي لو بره!! دست راستيم... اووووه اينم كه از من بدتره،برگش هنوز سفيده سفيده... مراقبه ميره دم درليست حضور غيابو بگيره، بر ميگردم پشت سرم داد مي زنم هي فلاني برگتو بده زود باش.. سرمو بر ميگردونم، برگمو قا پيدن.اين شاه دزد كي بوده ديگه... چشاي از حدقه بيرون زده مراقب، همانا.. بيرون انداختن من از جلسه همانا......
به نظر شما ميشه با اين دستهاي كثيف، كارهاي تميز انجام داد؟!!! آهاي شماي بچه محصل، دانشجو، استادووووو. دنبال چي هستي؟؟ علم؟ دانش؟ شعور؟ سازندگي؟ بالندگي؟ يا دنبال فخرفروشي و كلاس گذاشتن و الكي هزينه كردن وقت خودتون و ديگران؟؟؟ آيا تكليفتون مشخصه با خودتون؟!! آيا ميشه با اين دستهاي كثيف، كاراي تميز انجام داد؟!!! يه ضرب المثلي هست كه ميگه: كار نيكو كردن از پر كردن است. با تعليم و تعلم و تمرين كه انسان ميتونه تو مسير درست و صحيح قدم برداره و پيش بره.تعليم...؟؟ تعلم...؟؟ تمرين...؟؟ خداوكيلي چقدر تا به حال واقعا به فكراين سه مورد بوديم و عمل كرديم بهشون؟؟ چطورميشه با اين دستهاي كثيف، كاراي تميز انجام داد؟!!! داري با چه هدفي درس مي خوني؟؟ آيا با اين هدف كه تنها كتابو بگيري تو اين دستها.... آيا ميشه با اين دستاي كثيف، كاراي تميز انجام داد؟!!! ميگي خدمت به خدا؟ جامعه؟ خانواده؟ اما كدوم خدمت!!! به گروه خوني من نمي خوره كسي رو بخوام نصيحت كنم، اما فقط اينو بدونين اول برا خودم بعدم شما دوست عزيز: ابتدا سعی در تمیز کردن دستامون داشته باشیم بعد به فکر انجام کارای خوب و تمیز با این دستها باشیم...